دلم قلمرو جغرافياى ويرانى است

باران ، چتر ، قدم زدن هواى ناحيه ما هميشه بارانى است

دلم ميان دو درياى سرخ مانده سياه

هميشه برزخ دل تنگه پريشانى است

مهار عقده آتشفشان خاموشم

گدازه هاى دلم دردهاى پنهانى است

صفات بغض مرا فرصت بروز دهيد

درون سينه من انفجار زندانى است

تو فيض يك اقيانوس آب آرامى

سخاوتى، كه دلم خواهشى بيابانى است!

...




تاريخ : سه‌شنبه 06 فروردین 1392 | 20:39 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

value=