زارع
در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 زارع كسى است كه مالك زمين نيست و بادارا بودن يك يا چند عامل زراعتي شخصأ ويا به كمك افراد خانواده خود در زمين متعلق به مالك مستقيما زراعت مى كند و مقدارى از محصول را بصورت نقدي يا جنسى بمالك ميدهد.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:52 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

راى
(فقه) اصطلاح قديمى قياs كه در صدر اسلام بكار مى رفته است. (دادرسى مدنى) در دادرسى مدنى رأى تعريف نشده است وماده 154 آئين دادرسى مدنى فقط در مقام بيان رأى در امور ترافعى است نه در امور حسبى. راى ترافعى قدر مشترك بين حكم و قرار است (ماده 154 قانون آئين دادرسى مدني) (رك. حكم) در امور حسبي هم رأى صادر ميشود بنابراين ترافعى بودن قضيه شرط تحقق رأى نيست. تحقق دعوى در خارج (بدون اينكه در دادگاه طرح شده باشد) شرط صدور رأى نيست مانند مورد ماده 228 دادرسى مدنى. در صدق عنوان رأى بر دستورات اجرائي دادرس تأمل است زيرا طبعآ اجراي رأى غير از خود رأى است و دستورات اجرائي مقدمه اجراء است. گزارش اصلاحى رأى نيست بلكه سند صلحى اصت كه در دادگاه تنظيم ميشود و ارزش سند رسمى معامله را دارد (ماده 630 دادرسى مدنى و ماده 1291 ق- م)

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:51 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

ذاتى
(فقه) هر ماهيت مركب داراى اجزائى است كه ازآن اجزاء فراهم مى آيد وهر يك ازآن اجزاء را ذاتي آن ماهيت نامند يعنى آن جزء داخل در ذات آن ماهيت است چنانكه عقد، ماهيتى است مركب از ايجاب و قبول، و ايجاب ياقبول، ذاتي عقد مى باشند. تصور يك ماهيت، جداى از ذاتي آن ممكن نيست چنانكه تصورعقد بدون ايجاب يا بدون قبول ميسر نيست. اين اصطلاح در مقابل عرضي استعمال ميشود.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:48 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

 

دائره
رك. شعبه – دوائر


 

دائن
(مدنى- فقه) كسيكه تعهدى بنفع او برذمه غير وجود دارد. در حال حاضر اصطلاح بستانكار بجاى آن بيشتراستعمال ميشود و متعهدله هم درهمين معنى بكار ميرود ولى ممكن است كسى متعهد له باشد اما دائن وبستانكارنباشد چنانكه كسيكه بنفع او تعهد ساختن خانه اى شده است متعهدله است ولى دائن يا بستانكارنيست يا كسيكه بموجب سندى استحقاق گرفتن وجه التزامى پيدا كرده عنوان دائن و بستانكار را ندارد ولى عنوان متعهدله را دارد. دائن و بستانكار هم در بعضى موارد نميتوانند بجاي هم بكار روند چنانكه ثالث دربيمه عمر، بفوت بيمه گزار بستانكار ميشود ولى عنوان دائن باو داده نميشود. بجاى بستانكار در اصطلاح ديگر در فقه و حقوق تجارت كلمه غريم وغرماء را بكار ميبرند و امروزه كمتر استعمال ميشود.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:47 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

خادم
(آئين دادرسى مدنى) نوكر- كلفت- باغبان- منشى - مباشر و متصدى امور و مانند اينها. دهقان ملك كسى مشمول عنوان بالا نيست. عنوان خدمه دولت در ماده 156 قانون جزا بكار رفته است ولى منظور ازآن با كلمه خادم بمعنى اخص كه در بالا گفته شد فرق مى كند زيرا خادم وخدمه كه جمع آن است تا وقتى كه اضافه به كلمه دولت نشود درتفاهم عرف، اشعارى به خدمه دولت ندارد يعنى شامل آنان نميشود.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:45 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

حابس
(مدني- فقه) حبس يكنوع ازعقود احسان است نظير وقف و با آن فرق دارد همانطوركه وقف كننده را واقف مى گويند حبس كننده را حابس مى نامند. (رك. حبس)

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:44 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

 

 

...

 

چك
(تجارت) نوشته اى است كه بموجب آن صادر كننده چك وجوهى را كه نزد ديگرى دارد كلا يا بعضا بنفع خود يا ثالث مسترد مى دارد (ماده 310 قانون تجارت ايران)



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:42 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

جائر
بمعنى ستم كننده است ودر فقه بعمال حكومت هاي غير قانوني گفته ميشود وبطور جمعي آنانرا ظامه (بفتح اول و دوم) نامند. مقصود ازاصطلاح ظالم درعبارت ((معونت ظالم)) همين معنى است. حكومت غيرقانونى را نيز حكومت جور نامند و حكومت قانونى را ((حكومت حقه)) گويند.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:41 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

ثالث
(مدنى- فقه) الف - كسيكه طرف عقد نيست وقائم مقام هيچيك ازمتعاقدين نمى باشد (ماده 231- 448 ق- م)
ب- كسيكه طرف عقد نيست هرچند كه قائم مقام يكى ازطرفين باشد (ماده 399 ق- م)
ج - بيگانه نسبت بامرى كه دوطرف دارد مانند ثالث نسبت به متداعيين لك دعوى.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:40 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)

 

تاخير
در لغت بمعني پس انداختن و ديركردن است. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:


 

تأخير بيان از وقت حاجت
(فقه) وقت حاجت در اين جا يعنى موقعى كه برحسب اقتضاء عقل ومصلحت بايد مطلبي گفته شود (وقت گفتن نه وقت خاموشى) وتأخير بيان از وقت حاجت يعنى درموقع گفتن سكوت اختياركردن و آنگاه بيموقع سخن گفتن. دوچيز طيره عقل است دم فروبستن بوقت گفتن وگفتن بوقت خاموشى چون سكوت در مقام بيان عقلا پسنديده نيست لذا بايد براى آن سكوت معنى در نظر گرفت (برخلاف قاعده لاينسب لساكت قول) و بهمين جهت گفته اند: سكوت در مقام بيان بيان است: يعنى سكوت واقعى كه قابل تمسك نباشد نيست وقاعده لاينسب لساكت قول دراين مورد جارى نميشود.

...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 27 خرداد 1391 | 12:38 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...96979899100...102صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
value=