<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://theradical.loxblog.com</title>
<link>https://theradical.loxblog.com</link>
<description>نگاهی به جنبش های تندروی اسلامی در کردستان</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>سخنرانی ماموستا دکتر عابد نقیبی در بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/سخنرانی-ماموستا-دکتر-عابد-نقیبی-در-بنیاد-پژوهش-های-اسلامی-آستان-قدس-رضوی-1</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/سخنرانی-ماموستا-دکتر-عابد-نقیبی-در-بنیاد-پژوهش-های-اسلامی-آستان-قدس-رضوی-1</guid>

<description><![CDATA[

با حضور علمای شیعه و سنی؛
همایش علمی &laquo;زیارت امام رضا(ع) در باور مسلمانان&raquo; برگزار شد


به همت بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی همایش علمی &laquo;زیارت امام رضا(ع) در باور مسلمانان&raquo; با حضور علمای شیعه و سنی برگزار شد.
1395/5/24 يكشنبه

&nbsp;


به گزارش ستاد خبری جشن های دهه کرامت آستان قدس رضوی، مدیر عامل بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی در این مراسم به مسئله زیارت اشاره کرد و گفت: در زیارت اهل بیت(ع) به ویژه زیارت امام رضا(ع) برکات فطری و منطقی زیادی نهفته است. مهدی شریعتی تبار زیارت اولیاء الله را مصداق تعظیم شعائر اسلامی دانست و ابراز کرد: خداوند بارها در قرآن به مسئله زیارت اشاره کرده است. بدون تردید زیارت اولیاء الله مصداق بارز عشق، علاقه، ارادت و محبت انسان ها به اهل بیت(ع) را نشان می دهد.  وی تجدید عهد و میثاق با ائمه اطهار(ع) را از اهداف زیارت دانست و گفت: کسی در قیامت از شفاعت این بزرگواران بهره مند می شود که در دنیا از هدایت و راهنمایی های آن ها استفاده کرده باشد. شریعتی تبار با بیان اینکه شیعیان و محبان اهل بیت(ع) از باب تکریم و احترام مضجع های ائمه اطهار(ع) را زیارت می کنند، گفت: امروز استکبار جهانی با به وجود آوردن گروه های تروریستی داعش و سلفی ها می خواهد اسلام آمریکایی و تکفیری را به مردم دنیا نشان دهد از این رو علمای جهان اسلام وظیفه دارند تا با وحدت خود توطئه دشمنان را نابود کنند. مدیر عامل بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی با بیان اینکه زیارت امام رضا(ع) از ظرفیت بالایی برخوردار است، گفت: سالانه بیش از 30 میلیون زائر از سراسر جهان با ادیان و مذاهب مختلف به حرم مطهر ثامن الحجج(ع) مشرف می شوند، از این رو نهادهای فرهنگی آستان قدس رضوی با بهره گیری از این سرمایه عظیم می توانند بیش از گذشته معارف ناب اسلام محمدی(ص) و رضوی را نشر و گسترش دهند. در ادامه این مراسم دکتر عابد نقیبی؛ عضو مجمع تقریب مذاهب اسلامی به ایراد سخنرانی پرداخت و گفت: خداوند را شاکرم در کشوری زندگی می کنم که سکان آن در دست عالمی مجتهد و رهبری فرزانه همچون آیت الله خامنه ای است؛ شخصیتی که همواره در ایجاد وحدت بین مذاهب پیشتاز بوده است. وی به تکریم اهل بیت(ع) بین اهل تسنن اشاره کرد و گفت: علمای و عرفای اهل تسنن همیشه ارادت خاصی به خاندان پیامبر اسلام(ص) داشته و دارند. امروزه نیز اهل تسنن از شهر ها و کشور های دور و نزدیک برای عرض ارادت به بارگاه منور علی بن موسی الرضا(ع) مشرف می شوند. نقیبی تصریح کرد: متاسفانه خیلی ها اهل تسنن را از گروه های تکفیری و سلفی می دانند، اما بسیاری از علمای شافعی و دیگر مذاهب بارها اعلام کردند که اهل تسنن از گروه های تروریستی جداست. عضو مجمع تقریب مذاهب اسلامی تصریح کرد: امروز جامعه غرب گروه های تروریستی داعش و تکفیری ها را ایجاد کرده چرا که می خواهد اسلام انگلیسی و آمریکایی را به مردم جهان عرضه کنند. وی ادامه داد: جهان غرب همچنان تلاش دارد تا بین مسلمانان اختلاف ایجاد کند. آنان ایجاد اختلاف بین مذاهب و ادیان را در دستور کار خود قرار داده اند تا بتواند در آینده جنگ بین مذاهب را به راه بیندازند. نقیبی به وضعیت کشورهای مسلمان در جهان اشاره کرد و افزود: امروز کشورهای مسلمان همچون افغانستان، عراق، پاکستان، فلسطین، مصر، بحرین و ... در جنگ، فقر و بدبختی به سر می برند و جمهوری اسلامی ایران تنها کشور حامی و پشتیبان آن هاست.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ظ</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ظ</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ظ</guid>

<description><![CDATA[
ظاهر
(فقه) الف - هرگاه درمقابل ((اصل)) استعمال شود عبارت است از هر امريكه بطور ظنى دلالت برچيزى( در قلمرو زندگى قضائى )نمايد خواه اصحاب دعوى براى اثبات يا دفاع بآن استناد نمايند يا نه، و اعم از اينكه قابل استناد براى اصحاب دعوى درمقام مزبور باشد يا نه. بنابراين:
اولا- ظاهر اعم از دليل مذكور درماده 353 قانون آئين دادرسى مدنى است.
ثانيأ- ظاهر اعم از اماره قانونى واماره قضائي مذكور در ماده 1321 ق- م است زيرا بحسب اين ماده و با توجه بماده 1324 ق- م اماره قانونى بايد مصرح در قانون باشد و اماره قضائى بسيط نميتواند باشد وحال اينكه اماراتي وجود دارند كه بطور بسيط دلالت بر اموى مى نمايند و مصرح در قانون هم نيستند مانند صدور چك كه دلالت بر مديونيت صادر كننده چك دارد.
ب- دلالت يك عبارت بر مقصود گوينده بيش وكم خفاء و ظهور دارد : گاهى عبارت آنقدر صريح در مقصود گوينده است كه احتمال مخالف را نميتوان پيش كشيد در چنين صورتي عبارت گوينده را نسبت به مدلول آن، نص گويند چنانكه در ماده 30 ق - م عبارت بصراحت دلالت دارد كه مقصود از ملك اعم از منقول و غيرمنقول است و عبارت ماده در اين معنى نص است. اما اگر دلالت يك عبارت بر قصد گوينده بآن حد از وضوح نباشد و تاب احتمال مخالف را داشته باشد آن عبارت را نسبت بيك معنى كه در ميان احتمالات متعدد زودتر بذهن مى آيد ظاهر مينامند چنانكه در ماده بالا ظاهر اين است كه مقصود از تصرف، تصرف مادى است نه اعم از تصرف مادى و تصرف حقوقى از قبيل بيع و رهن و غيره.
...

&nbsp;

&nbsp;
ظاهر
(فقه) الف - هرگاه درمقابل ((اصل)) استعمال شود عبارت است از هر امريكه بطور ظنى دلالت برچيزى( در قلمرو زندگى قضائى )نمايد خواه اصحاب دعوى براى اثبات يا دفاع بآن استناد نمايند يا نه، و اعم از اينكه قابل استناد براى اصحاب دعوى درمقام مزبور باشد يا نه. بنابراين:
اولا- ظاهر اعم از دليل مذكور درماده 353 قانون آئين دادرسى مدنى است.
ثانيأ- ظاهر اعم از اماره قانونى واماره قضائي مذكور در ماده 1321 ق- م است زيرا بحسب اين ماده و با توجه بماده 1324 ق- م اماره قانونى بايد مصرح در قانون باشد و اماره قضائى بسيط نميتواند باشد وحال اينكه اماراتي وجود دارند كه بطور بسيط دلالت بر اموى مى نمايند و مصرح در قانون هم نيستند مانند صدور چك كه دلالت بر مديونيت صادر كننده چك دارد.
ب- دلالت يك عبارت بر مقصود گوينده بيش وكم خفاء و ظهور دارد : گاهى عبارت آنقدر صريح در مقصود گوينده است كه احتمال مخالف را نميتوان پيش كشيد در چنين صورتي عبارت گوينده را نسبت به مدلول آن، نص گويند چنانكه در ماده 30 ق - م عبارت بصراحت دلالت دارد كه مقصود از ملك اعم از منقول و غيرمنقول است و عبارت ماده در اين معنى نص است. اما اگر دلالت يك عبارت بر قصد گوينده بآن حد از وضوح نباشد و تاب احتمال مخالف را داشته باشد آن عبارت را نسبت بيك معنى كه در ميان احتمالات متعدد زودتر بذهن مى آيد ظاهر مينامند چنانكه در ماده بالا ظاهر اين است كه مقصود از تصرف، تصرف مادى است نه اعم از تصرف مادى و تصرف حقوقى از قبيل بيع و رهن و غيره.


&nbsp;
(تعارض اصل و )ظاهر
( فقه) مقصود از اصل همان فرض قانونى Fiction است و مقصود از ظاهر اماره يا presomption است و تعارض آنها باين معنى ايست كه اقتضاء يكى منافى اقتضاء ديگرى باشد. قاعده دقيقى براى ترجيح يكى برديگرى وجود ندارد. دقت در خصوص صنف مسائل مورد تعارض مطمئن ترين وسيله حل تعارض است. مثلا اگر محال عليه وجه مورد حواله را پرداخت و سپس آنرا از محيل مطالبه كرد با توجه باينكه حواله برشخص برى الذمه هم ميشود اصل برائت ذمه محال عليه از دينى است كه محيل برضرر او ادعاء مى كند ولي ظاهراين است كه قبول حواله و پرداخت وجه آن به محال له دلالت بر اشتغال ذمه محال عليه مى كند. ( شرح لمعه- جلد اول- ص 424 ). رك. تعارض اصل و ظاهر


&nbsp;
ظلامه
(مانند عصاره )شكوائيه و عرضحال را گويند. ( رك. عرضحال ) چيزى كه بستم گرفته باشند نيز ظلامه و مظلمه( بكسر لام) ناميده ميشود و جمع آن مظالم است. و رد مظالم( در فقه )بهمين معنى است.


&nbsp;
ظلمه
(بفتح اول و دوم و سوم) بروزن طلبه: كسانيكه مقامى ازمقامات عمومي را بدون رعايت موازين شرعى تصدى كنند.


&nbsp;
ظن
( فقه )حالتى است نفسانى بين قطع و ((شك متساوى الطرفين )) يعنى ازشك بالاتر است و ازيقين و قطع فروتر. گاهى ظن بقدرى به قطع نزديك ميشود كه حالت جذب درآن است يعنى وجدان شخص را به اظهار نظر مى كشاند( مانند قطع )در اينصورت چنين ظنى را ((ظن غالب)) ناميده اند و در بعضى از تعبيرات متنافر آنرا ((ظن متأخم بعلم)) مى نامند. قطع واقعى آن است كه شخص مطلع و اهل فن، احتمال خلاف آنرا ندهد. اين قطع درعلوم نظرى وعلوم عملى دركمال ندرت است و آنچه را كه قطع مينامند در واقع يكنوع ظن بسيار قوى است كه از شدت قوت به انسان تا حدى اطمينان ميدهد وگاهى اسم آنرا ((اطمينان عادى)) ميگذارند و عنوان ظن را بآن نميدهند مگركسانيكه در علوم عقلى كار ميكنند يا وقتى كه احساس احتياج به قطع واقعى پيدا شود كه دراين صورت اطمينان عادى در دنبال قطع واقعى قرار ميگيرد. مثلا در ماده 1315 قانون مدني كه گفته شهادت بايد از روى قطع ويقين باشد مقصود قطع ويقين واقعى است نه اطمينان عادى( رك. اطمينان عادى )در باب تعقيب كيفرى يا انتظامى و مواد مسئوليت مدني قطع ويقين لازم است نه اطمينان عادى. تقسيم حالت نفسانى علمى به سه قسم قطع وظن وشك كم و بيش درتمام قانونگذاري ها مورد توجه است مثلا قطع ويقين درماده 1315 صريحأ مورد توجه واقع شده و ظن بعنوان ظن در ماده 1115 قانون مدني و ماده 12 قانون ازدواج مصوب 23- 5 -1310 و ماده 5-7 قانون حكومت نظامى مصوب 1290 مورد نظر بوده و ماده 1524 قانون مدنى بصورت شك نظر داشته است. در قانونگذاريهاى امروز جهان:
اولا- درمسائل خاصي قطع ويقين مورد توجه است مانند مورد شهادت و تعقيب كيفرى و انتظامى و مسئوليت مدنى يعنى بدون قطع نبايد حكم كيفرى ويا رأى انتظامى ويا حكم به مسئوليت مدني صادر كرد واين جا درصورت عدم قطع، اصل برائت با نفوذ هرچه تمامتر اعمال ميشود.
ثانيا- گذشت از مسائل خاص مذكور على الاصول اطمينان عادى حجت است مگراينكه قانون، تمسك به پاره اى از ظنون را( بصورت امارات قانوني يا قضائي) حجت كرده باشد يا اينكه در صورت نبودن ظن قابل ملاحظه (يافقدان ظن بطوركلى) فرض قانونى fiction ( يا اصل عملى )را مقرر داشته باشد. نتيجه اينكه در درجه:
ثالثا &ndash; امارات( قانونى يا قضائى) معتبر هستند. و در درجه:
رابعأ- فرض هاى قانونى يا اصول عمليه. درخصوص فقه اسلام براى كشف مراد مقنن راه اطمينان عادى هرچند بكلى مسدود نيست ولى ظنون نقش اصلى را دارند و فقهاء عمل بظن را ازواجبات شمرده اند. عبدالعزيز السلمى صاحب كتاب قواعد - الاحكام فى مصالح الانام ميگويد (لايشترط فى معرفة الاحكام العلم اذ لوشرط فيها - العلم لفات معظم المصالح الدنيوية والاخروية.) يعنى ظن آخرين حد جستجوى ما است كه ازآن فراتر نتوان شد( كتاب مذكور ص 194 نيزجلد اول مستصفى امام غزالى صفحه 217). نقش فوق العاده ظنون در فقه اسلامى مكتبى را بوجود آورد كه پيروان آن هرگونه ظنى را قابل تمسك واستناد شمردند و پيروان آن را باسامى ((انسدادى)) و ((ظن مطلقى)) خواندند كه فعلا پيروان زيادى ندارد و فقهاء فقط ظنونى را قابل استناد ميدانند كه مقنن استناد به آنها را تجويزكرده باشد( مانند ساير حقوقهاى امروز جهان )ولى قلت اطمينان عادى در زميفه كشف مراد مقنن هنوز به ظنون ميدان وسيعى ميدهد تا جائى كه مخالفان مكتب انسداد بجاى توجه به ظنون( امارات قانوني و قضائي) به شكوك توجه كرده و ازفرضهاى قانوني ( اصول عمليه )قسمت عمده علم اصول را درچهارقرن اخيرساخته وپرداخته اند در حالى كه قبل ازاين چهارقرن اصول عمليه جزء ناچيزعدازعلم اصول بود و حاليه نيم بيشترعلم اصول را تشكيل ميدهد علاوه بر اين درهيچ جاى دنيا و در هيچيك ازحقوقهاى جهان مبحث فرض قانوني fiction يك صدم اهميت ((اصول عمليه)) درفقه را ندارد ونبايد داشته باشد زيرا به شك نبايد اين قدرميدان داد بايد رفع شك كرد نه اينكه شك را نگهدارى كرده ودامنه فرض قانوني را توسعه داد چون فرضهاى قانونى راه حل هاى خوبي نيستند و فقط ضرورتهائي هستند كه بايد بحداقل ممكن تنزل داده شوند (مجله حقوقى دادگسترى- سال 1345- شماره 1-2-3) رك. فرض قانونى


&nbsp;
ظن انسدادى
( فقه) بمعنى ظن مطلق است. رك. ظن مطلق


&nbsp;
ظن خاص
( فقه) ظنى كه منشاء آنرا شارع اسلام مورد تاييد قرارداده و ظن حاصل ازآن منشاء مورد تاييد و تصويب شارع قرار گرفته باشد مانند ظن حاصل از تصرف كه علامت مالكيت است. اعتبار خبر واحد ازباب ظن نيست بلكه از باب اطمينان عادى است( رك. اطمينان عادى) كه كاملترين نوع ظنون است. اين نكته از اين حديث هم دانسته ميشود: ( أيونس بن عبدالرحمن ثقة آخذ عنه معالم دينى؟- نعم)


&nbsp;
ظن خاصى
(فقه) طرفداران انفتاح باب علم و علمى را كه مخالف با انسداد باب علم و علمى هستند گويند. ظن خاصى به مجتهدانى گفته ميشود كه علي القاعده استناد به ظنون را درمسائل فقهى درست نميدانند فقط و بطوراستثناء ظنونى را قابل استناد ميدانند كه مقنن آنها راصريحا قابل استناد دانسته باشد مانند ظن حاصل ازتصرف كه علامت مالكيت است. صاحب نظران علم حقوق( درغير فقه ) امروزه همه ظن خاصى هستند.


&nbsp;
ظن غالب
(فقه )ظنى است قوى كه چون در وجدان شخص وجود پيدا ميكند بر وجدان غلبه كرده و شخص را وادار باظهار نظر مينمايد. ظن غالب با همه قوت كه دارد ضعيفترازاطمينان عادى است( شرح لمعه- جلد اول- صفحه 1355) ( رك. اطمينان عادى)


&nbsp;
ظن متآخم بعلم
(فقه)ظن غالب را گويند كه از ظنون معمولى قويتر است و ازشدت قوت و استوارى انسان را غالبا بدون اختيار به اظهار نظر وادار مى كند و چون نوعى استيلاء و چيرگي برشخص دارد آنرا ظن غالب گويند.


&nbsp;
ظن مطلق
(فقه)ظنوني كه دليل صحت استناد بآنها استدلال معروف به( دليل انسداد )باشد. ( رك. اصطلاح شماره 716 و 3468)


&nbsp;
ظن مطلقى
(فقه)منسوب است بظن مطلق. طرفداران انسداد را گويند (رك.انسداد )درحقيقت اين يك مكتب حقوقى در فقه اسلام است چنانكه طرفداران ظن خاص هم مكتب حقوقى مقابل را تشكيل ميدهند. ظن مطلقى به مجتهدى گفته ميثودكه معتقد به اين است كه همه ظنون قابل تمسك واستناد ميباشند مگر ظني كه صريحأ از طرف شارع غيرقابل استناد شناخته شده باشد مانند ظن حاصل ازقياس ( درفقه اماميه )درهمين معنى، اصطلاح ((ظن انسدادى)) و ((انسدادى)) هم بكار رفته است.


&nbsp;
ظن معتبر
( فقه) ظنى كه نص قانون بطورعام يا خاص استناد بآن را تجويزكرده باشد مانند ظن مذكور در ماده 12 قانون ازدواج مصوب 23-5 -1310 وماده 5-7 قانون حكومت نظامى مصوب 1290


&nbsp;

ظهار
(فقه) الف- فعل مردى كه به زنش بگويد ( پشت تو مانند پشت مادر من است )اين زن بشوى حرام ميشود مگربديدن جزاى معين در شرع.
ب- ظهارعبارت است از اينكه شخصى زنش را بيكى ازمحارم خود تشبيه نمايد. تشبيه بالا در جاهليت وسيله اى براى انشاء طلاق بود كه اسلام آنرا برانداخت و اولين دستور در اين باب راجع به زني بود بنام خوله دختر ثعلبه زن اوس بن صامت كه شوهر او را باين ترتيب طلاق داد و بعد كه خواست رجوع كند زوجه رجوع راصحيح ندانسته شكات پيش پيغمبر برد دراين وقت آيه( قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها... )نازل شد.


&nbsp;
ظهرنويس Endosseur
كسيكه فعل ظهرنويسى را بجا مى آورد. ( رك. ظهرنويسى )


&nbsp;
ظهرنويسى Endossement
عبارت است از اينكه دارنده سند دين و مخصوصا سند تجارى درپشت سند دستور يا اذن ميدهد( خطاب به مديون )كه مبلغ سند را بشخص ديگرى بدهد (ماده 245 قانون تجارت )


&nbsp;
ظهرنويسى توكيلى Endossement de procuration
ظهرنويسى كه به ظهرنويس اختيار وكالتى دراخذ وجه سند بحساب ظهرنويس ميدهد.


&nbsp;
ظهرنويسى ناقل Endoddement de propriete (ou translatif)
ظهرنويسى كه بموجب آن وجه سند منتقل بكسى ميشود كه ظهرنويسى بنفع او شده است.


&nbsp;
ظهرنويسى وثيقه اى Endossement pignoratif
ظهرنويسى كه منتفع ازظهرنويسى نسبت به سند ظهرنويسى شده حق يك بستانكار باوثيقه را پيدامى كند بايد اين مراتب درسند ظهرنويسى شده قيد گردد.


&nbsp;
ظهرنويسى( منتفع) Endorsataire
كسيكه ظهرنويسى بنفع اوشده است.
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ط</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ط</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ط</guid>

<description><![CDATA[
طبيب قانونى Medtcine legale
علمي كه موضوع آن طرز رسيدگى به آثار و نشانه هاى بزه و كشف آن و شناسائى بزهكار است.
...


    
        
            
            &nbsp;
            
        
        
            
            
            &nbsp;
            
            &nbsp;
            طبيب قانونى Medtcine legale
            علمي كه موضوع آن طرز رسيدگى به آثار و نشانه هاى بزه و كشف آن و شناسائى بزهكار است.
            
            
            طبريه
            ( فقه)درهم طبريه را گويند. (رك. درهم طبرى)
            
            
            طبريه خفيفه
            ( فقه) درهم طبرى را گويند كه چهار دانق است در مقابل درهم بغلى كه هشت دانق است ودرمقابل درهم شرعي كه شش دانق است. طبريه خفيفه درقابل درهم بغلي (ياوافيه) بكار مى رود( رك. درهم بغلى ). صفت خفيفه نسبت به طبريه مانند صفت مدفون است نسبت به گنج.
            
            
            طبقات 
            جمع طبقه است و دراصطلاحات زير بكار رفته است:
            
            
            طبقات اجتماعي Classes sociales
            نظريه عمومي در مورد اين طبقات در جهان وجود ندارد و فراخور نوع تمدن اين طبقات فرق مى كند مثلا نظربه ماخذ درآمد اشخاص طبقه فقيرومتوسط و ثروتمند طبقات يك اجتماع را تشكيل مى دهند از حيث شغل و ارتباط با قدرت عمومى طبقه بندى نوع ديگرپيدا مى كند مثلا گفته مى شود طبقه حاكمه وغيره، و بهرحال باعتبار وجوه وحيثيات و ديدهاى مختلف تقسيم بندى اجتماع بطبقات فرق مى كند.
            
            
            طبقات وراث
            ( مدني- فقه )اولين تقسيمى كه از وراث ميت مى كنند اقسام آنرا طبقات وراث نامند ودرفقه علاوه بر طبقات اصطلاح مراتب هم بكار رفته است وطبقه بمعنى مرتبه است (ماده 861 ق - م ) درهرطبقه اصناف وجود دارند و در اغلب اصناف، درجات وجود دارد. از تقسيم ثانوى كه در داخل هرطبقه مى شود اصناف بدست مى آيد مثلا درطبقه اول دو صنف وجود دارد: يكى ابوين ميت( كه اين صنف درجات ندارد) وديگر اولاد ميت كه درجات دارند يعني اولاد بلاواسطه درجه اولند و اولاد بيك واسطه درجه دوم و هكذا. ( رك. مراتب وراث )
            
            
            (جنگ)طبقات Lutte de classes
            تعارض بين منافع طبقات مختلف جامعه را گويند.
            
            
            طبقه
            درلغت بمعنى درجه ومرتبه وحال است. دراصطلاحات ذيل بكاررفته است:
            
            
            طبقه ارث
            گروهى ازبستگان متوفى كه شامل بر صنف هائي (بنام درجه) مى باشند و با بودن يكى از افراد آن طبلقه وراث طبقه بعد ارث نمي برند. اشخاصي كه بموجب نسب ارث مى برند سه طبقه اند( ماده 862 ق- م )
            
            
            طبقه اول
            ( حقوق اساسي )شاهزادگان طبقه اول عبارتند ازپسر و برادر وعموى پادشاه. ( مدنى- فقه) در باب ارث طبقه اول از
            وراث نسبي دو گروهند كه با هم ارث مى برند:
            الف- پدرومادر متوفي.
            ب- فرزندان متوفى تاهر قدر كه بطرف پائين رود ولى با بودن يكنفردراين مرتبه ساير افراد مرتبه هاى پائين تر ارث نمى برند بقاعده الاقرب يمنع الا بعد( ماده 862 قانون مدني)
            
            
            طبقه دوم
            (قانون مدنى - فقه) در باب ارث طبقه دوم از وارثان نسبى دوگروهند كه باهم ارث مى برند:
            الف- اجداد و جدات ميت هرچه بالا روند با رعايت قاعده الاقرب يمنع الابعد.
            ب- اخوه و اخوات ميت و سپس اولاد آنها هرچه پائين روند با رعايت قاعده الاقرب يمنع الا بعد. ( ماده 962 قانون مدني ) تا يكنفرازطبقه اول هست طبقه دوم ارث نمى برند وتا يكنفرازطبقه دوم هست طبقه سوم ارث نمى برند.
            
            
            طبقه سوم
            ( قانون مدنى- فقه) در باب ارث طبقه سوم از وارثان نسبى دوگروهند كه باهم ارث مى برند:
            الف - عموها وعمه هاى متوفى.
            ب- دائى ها وخاله هاى او. اگراين چهارصنف نباشند اولاد آنان تا هرجاكه پائين رود بارعايت قاعده الاقرب يمنع الابعد ارث مى بروند مگر در مساله اجتماع عموى ابى و پسر عموى ابوينى (ماده 936 قانون مدنى)
            طراز اول
            ( حقوق اساسى )اصطلاح متداول اوائل مشروطه كه به پنج نفرازمجتهدان مطلع بمقتضيات عصرگفته مى شد كه بموجب اصل اول متمم قانون اساسي پيش بينى شده و وظيفه آنان تشخيص قوانين مخالف شرع بود تا تصويب نشود.
            
            
            طرح plan
            (حقوق اساسي) حقى كه بموجب آن وكيل يا سناتور مى تواند پيشنهادى به مجلس دهد كه در صورت تصويب مجلس عنوان قانون خواهد يافت. بيشتر بخود اين پيشنهاد طرح گفته ميشود. اگر طرح متضمن پيشنهاد تصويب قانون باشد بآن طرح قانوني گويند. اگرپيشنهاد مذكور را افراد عادى بدهند طرح عادى ناميده مى شود. و اگر دولت بدهد لايحه ناميده مى شود. از نظراقتصادى نمودارى است ازآنچه كه بايد بفعليت درآيد. ونيزتصميمات متخذه براى اجراء يك پروژه را گويند.
            
            
            طرح عادى
            رك. طرح
            
            
            طرح قانوني
            رك . طرح
            
            
            طرف 
            ( فقه )درحقوق جزاى اسلام به اعضاء و جوارح وحواس گفته مى شود مانند تجاوز به حس سامعه يا بينائي كه تجاوزباطراف محسوب است. طرف درمقابل جان است.
            
            
            طرف دعوي واقع شدن Ester
            ( دادرسي )يعنى مدعى يا مدعى عليه قرار گرفتن دريك دعوى.
            
            
            طرفين عقد
            (مدنى- فقه )الف- كسيكه ايجاب را عرضه مي كند و آنكه قبول ميكند خواه هريك ازطرفين يكنفر باشد يا بيشتر.
            ب- درمعنى عام شامل هريك ازطرفين عقد و قائم مقام قانوني آنها مى باشد.
            
            
            طرق اثبات Procedees de la preuve
            ( دادرسي )ادله اى كه قانون آنها را وسيله اثبات دعاوى ويا وقايع خارجى از قبيل مالكيت كه ازنظر اجراء مقررات ثبتى به وسائل مخصوصي طبق آئين نامه قانون ثبت احراز ميشود قرارداده است مانند اسناد - اقرار- شهادت- قسم و معاينه محل وغيره.
            
            
            طرق استنباط
            ( فقه)هرقاعده كه شناختن واستعمال آن براى استنباط حقوقى يا قضائى درموارد اجمال يا سكوت يا تعارض قوانين بكار رود طريق استنباط ناميده مى شود مانند قواعد عام و خاص- قاعده وارد مورد اغلب قاعده غلبه ومانند اينها. استعمال دائمى قواعد وابزار و طرق استنباط موجب يكساني و استوارى اظهار نظر در مسائل حقوقى وقضائى است وتمرين دراين كار ايجاد قدرتي درذهن مى كند كه بكمك آن مشكلترين مسائل اين علم و فن قابل حل است.
            
            
            طرق اعتراض Voies de recours
            (دادرسى) راههاى قانونى براى اعتراض به حكم ادارى يا قضائى بمنظور الغاء و يا تعديل آن مانند اعتراض به حكم غيابى و استيناف( كه طرق عادى اعتراض به حكم هستند) و فرجام واعاده دادرسى و اعتراض ثالث كه طرق فوق العاده هستند.
            
            
            طرق تملك Modes d,acquerir la propriete
            بمعني اسباب تملك است( رك. اسباب تملك ).
            
            
            طريق مرقوع
            ( فقه )راهى كه منتهي بملك غير ميشود مانند خيابان بن بست وكوچه بن بست( جامع الشتات- ص 278 )
            
            
            طريق نافذ
            ( فقه) راهى كه منتهى بمعبر ديگر يا زمين مباح شده ومنتهى بملك غير نشود. بمعنى معابر عمومى است( رك. معابرعمومى ). در مقابل طريق مرفوع استعمال ميشود.
            
            
            
            طريقه
            بمعنى راه و روش و رسم است. در اصطلاحات ذيل بكار مى رود:
            
            
            طريقه اتهامى Systeme accusatorial
            ( دادرسى كيفرى) نوعى از دادرسى كيفرى است با خصوصيات ذيل:
            الف- متضرر از جرم طرح دعوى كيفرى مى كند و دادستان وجود ندارد و حق ايراد اتهام متعلق بافراد جامعه است. (رك. طريقه تفتيشى)
            ب- آزادى كامل متهم در دفاع.
            ج- شفاهي بودن دادرسى.
            د- علنى بودن جلسه دادرسى.
            
            
            طريقه تعدد قاضى
            ( دادرسى )طريقه اى كه دادگاه بوسيله هيات قضات اقدام برسيدگى كند.
            
            
            طريقه تفتيشى Systeme inquisitorial
            ( دادرسى كيفرى) نوعى از دادرسى كيفرى است با خصوصيات ذيل:
            الف- حق ايراد اتهام مختص عده اى خاص از مأموران دولت است( و افراد جامعه اين حق را ندارند )كه هرگاه از وقوع جرمى مطلع شدند مجرم را تعقيب مي كنند بدون اينكه منتظر شكايت متضرر ازجرم باشند.
            ب- آزادى متهم در دفاع محدود است.
            ج- دادرسى علاوه بر شفاهي بطور كتبى هم صورت ميگيرد.
            د- جلسه دادرسي سرى است. (رك. طريقه اتهامى)
            
            
            طريقه عقلاء
            (فقه) بمعنى بناء عقلاء است. ( رك. بناء عقلاء )
            
            
            طريقه وحدت قاضى
            ( دادرسى) طريقه اى كه دادگاه توسط قاضى واحد اقدام برسيدگي مى كند.
            
            
            طريقيت
            ( فقه) طريق وسيله رسيدن به مقصد است پس اگركسى از بيراهه به مقصد برسد اشكالى نيست و مكلف نيست كه حتمآ از طريق معين به مقصد برسد. در اصطلاح اين كلمه را درموردى بكار ميبرند كه يك عمل حقوقى مطابق غرض وهدف مقنن صورت گرفته است ولى با قسمتى ازظواهر قانون معينى سازگار نيست در اينصورت مى گويند قانون طريقيت دارد و بآن مخالفت ظاهرى نبايد ترتيب اثر داد و آن عمل حقوقى صحيح است و از اين معني به اصل طريقيت هم تعبير شده است مثلا در مورد ماده 16 قانون ثبت اگر دادخواست اعتراض مستقيما بدادگاه داده شود دادگاه نميتواند دادخواست را رد نمايد. ولو اينكه اين عمل ظاهرا برخلاف ماده 16 قانون ثبت است لكن منظور مقنن تامين شده است. درمقابل اصطلاح بالا ((موضوعيت)) بكار ميرود باين معنى كه هريك ازخصوصيات قانون معين كه از نظر هدف مقنن آن قانون، قابل غمض عين نباشد آن خصوصيت قانوني داراى صفتى است كه ازآن صفت تعبير به موضوعيت ميشود مثلا اگر دادرس رسيدگى بدعوى را در تعطيلات انجام دهد آن رسيدگى بي اثر است زيرا رسيدگى در اوقات غير تعطيل و ساعات ادارى، موضوعيت دارد و قابل اغماض نيست.
            
            
            طسوج
            ( بفتح اول و تشديد ثانى) وزن دو دانه جو است اگر هر دانق هشت حبه جو باشد طسوج ربع دانق است. هر دو طسوج يك قيراط است.
            
            
            طغرا
            ( تاريخ حقوق )فرمانهاي سلطان را بصورت معين در نامه هاى مخصوص كه حاوى نام سلطان و نشان مخصوص او بود مينوشتند وآنرا طغرا مى ناميدند. نامه هاى رسمى داراى علامت رسمى دولت را عموما طغرا مى ناميدند. عبارت ((يك طغري سند)) از قبيل يك تخته قالى و يك فروند كشتى است. حافظ گويد: صاحب ديوان ها گوئي نميداند حساب كاندرين طغرى نشان حسبة الله نيست
            
            
            طفل
            صغير را گويند.
            
            
            طفل طبيعى
            ( مدني) طفل حاصل از زنا راگويند. ( رك. زنا)
            طفل نا مشروع
            ( مدنى )طفل حاصل از زنا را گويند. (رك. زنا)
            
            
            (ربودن )طفل Detournement de mineur ou enlevemenr de mineur ou rapt
            (جزا )جرم جنائي كه عبارت است ازنقل مكان اطفال از طريق اعمال عنف ويا تقلب( ويا بدون عنف وتقلب) از محلى كه بحكم قانون يا بحكم دادگاه در آن محل بوده است. ( ماده 202 قانون جزا)
            
            
            طلاق Divorce
            (مدنى- فقه )انحلال رابطه زناشوئى در عقد نكاح دائم خواه به قصد و رضاي زوج باشد (ماده 1133- 1139 ق- م) خواه بوسيله نماينده قانوني زوج مانند طلاق دادن زوجه مجنون دائمى بوسيله ولى او و (ماده 1137 ق- م ) يا مانند موردى كه زوجه باستناد وكالت از زوج خود را مطلقه ميسازد( ماده چهارم قانون ازدواج مصوب 23/ 5 /1310 )ممكن است طلاق بتوسط دادگاه واقع شود( ماده 1029 ق- م ) Divorce طلاق دادگاهى است طلاق بمعنى متعارف در مدنى ما با Repudiation مناسبت دارد. طلاق ممكن است بصيغه طلاق خالى و يا بصيغه طلاق با خلع يا مبارات ويا بدون آنها( مانند ظهار ولعان )باشد و طلاق بعوض هم از اقسام طلاق است و فسخ محسوب نميشود (فسخ مغاير با طلاق است مانند فسخ بسبب ثبوت رضاع يا عيب يا ارتداد و مانند اينها).
            
            
            طلاق بائن Divorce definitif
            (فقه- مدني )طلاقى كه مرد حق رجوع بزن را ندارد مگربه تجديد عقد نكاح مانند طلاق خلع و مبارات و طلاق يائسه و طلاق سوم بعد ازسه وصلت و طلاق زوجه غير مدخوله( ماده 1145 قانون مدني) و صغيره اگر دخول واقع شود.
            
            
            طلاق بدعى
            ( مدني - فقه )طلاقى كه جامع شرائط صحت نباشد. مانند طلاق درحال حيض و اگر جامع شرائط صحت باشد آنرا طلاق سنى گويند( جامع الشتات ص 517- نهاية المحتاج- جلد 7- صفحه 2 )
            
            
            طلاق بعوض
            ( فقه )هرگاه كراهتى فيما بين زوجين نباشد آيا ميتوان در ازاء اخذ عوض، طلاق داد يا نه بعضى آنرا صحيح دانسته
            و مصداق از مصاديق طلاق ميدانند و مغاير با طلاق خلع هم هست و اين را طلاق بعوض نامند( جامع الشتات- ص 534- 539- 551 )
            
            
            طلاق بمعنى اخص
            (فقه- مدنى) طلاق بصيغه طالق است بدون عوض ومغاير است با طلاق خلع ومبارات. درمقابل طلاق بمعنى اعم است كه شامل خلع و مبارات و طلاق بعوض ميشود (جامع الشتات - ص 533)
            
            
            طلاق بمعنى اعم
            رك. طلاق بمعنى اخص
            
            
            طلاق حاكم
            (فقه- مدنى) طلاقى كه بتوسط دادرس داده شود( ماده 1029 قانون مدني)
            
            
            طلاق خلع
            ( بضم خاء و سكون لام )در فقه و حقوق مدنى بطلاقى گفته ميشود كه زوجه بجهت كراهت از شوى مالى باو ميدهد وطلاق مى گيرد آن مال ممكن است عين يا معادل مهر و بيشتر و يا كمتر ازآن باشد( ماده 1164 قانون مدني )
            
            
            طلاق رجعى Divorce avec droit de Revocation
            ( بفتح راء) در فقه و حقوق مدني نوعي ازطلاق است كه شوهر ميتواند در ايام عده و بدون نكاح مجدد بازن خود بسر ببرد طلاق حاكم از نوع طلاق رجعى است و رجوع بقصد اضرار درشرع ممنوع است (لاتمسكوهن ضرارأ...)بى تناسبى رجعي بودن طلاق درترك انفاق( و مطلق طلاق حاكم) ناشى از فقه نيست بلكه ناشي ازطرز دادرسي جديد و پيوند قانون اروپائى با فقه اسلام در اين خصوص است كه بايد چاره قانونى براى آن انديشيد. ( ماده 1148 قانون 
            مدني ) طلاق رجعي رابطة نكاح را از بين نمى برد زيرا زوال اين رابطه بدو عامل بسته است يكى طلاق وديگرى انقضاء عده. بنابراين با رجوع در ايام عده همان رابطه نكاح قبلى بحالت سابق برميگردد (شرح لمعه- جلد دوم- ص 134)
            
            
            طلاق سنت بمعنى اخص
            (فقه )طلاقى كه با شرائط شرعى آن واقع شود و زوجه ازعده رجعيه خارج گردد سپس زوج اگر بخواهد بعقد جديد او را تزويج كند. اينگونه طلاق هر قدر كه تكرارشود ازنظر بعضى محلل لازم ندارد.
            طلاق سنى
            (فقه) منسوب به سنت: هر طلاقى است كه جائز و روا است( يعنى حرام نيست ) بعبارت ديگرهر طلاق صحيح را گويند. درهمين معنى طلاق سنت هم بكار مى رود.
            
            
            طلاق سوم
            ( فقه- مدني (زني كه بعد ازطلاق دوباره باو رجوع شود و بار دوم هم طلاق گفته شود و دوباره باو رجوع شود اگر بار سوم طلاق گفته شود (اين طلاق را طلاق سوم گويند) آن زن بر آن مرد حرام ميشود مگر اينكه آن زن شوهر ديگرى كرده و طلاق گرفته باشد (ماده 1145 قانون مدني)
            
            
            طلاق عدى
            (فقه- مدنى) طلاق هرگاه صحيحا واقع شود و درعده رجعيه رجوع كند ومواقعه اتفاق افتد و سپس طلاق رجعى صحيح در طهر ديگر بگويد اين طلاق را طلاق عدى گويند بعلت رجوعى كه درعده واقع شده است. طلاق عدي از اقسام طلاق رجعى است ( جامع الشتات- ص 517- شرح لمعه جلد دوم- ص 131 )
            
            
            طلاق غيرعدى
            ( فقه- مدني) طلاقى كه اولا- باشرائط صورت گرفته باشد.
            ثانيا - عده طلاق گذشته باشد.
            ثالثأ- بعد ازانقضاء مدت عده طلاق دوباره نكاح واقع شود.
            رابعأ- پس ازاين نكاح، طلاق واقع گردد. اين را طلاق غيرعدى گويند.
            
            
            طلاق مبارات
            (بضم ميم) در فقه و حقوق مدنى طلاقى را گويند كه زن و مرد ازيكديگر كراهت داشته باشند و زوجه طلاق بخواهد در عوض مالى كه بشوى ميدهد و اين مال نبايد زائد بر مقدار مهريه باشد (ماده 1147 قانون مدني)
            
            
            طلاق مختلعه
            ( فقه )طلاق زنى كه به خلع مطلقه شده است.
            
            
            (صيغه )طلاق
            ( مدني- فقه )عبارات. ذيل را گويند:
            الف- انت طالق.
            ب- زوجتي فلانة طالق.
            ج- زوجة موكلى طالق. ( ماده 1134 قانون مدني)
            
            
            طلاقنامه
            ( مدني - فقه )سند حاكى از وقوع طلاق را گويند( ماده يك قانون لزوم ارائه گواهي نامه پزشك قبل از ازدواج &ndash; مصوب 1317)
            
            
            طلب Creance (dette active
            (مدنى- فقه) تعهدى كه برذمه شخصى بنفع كسى وجود دارد اين تعهد را از حيث انتساب به دائن، طلب و از حيث انتساب به مديون. دين مى نامند.
            
            
            طلب عادى
            ( مدني )طلب طلبكارى كه هيچگونه تضمين مختص بخود ندارد.
            
            
            طلب ممتاز Creance privilegiee
            (مدني) طلبى كه نسبت بطلب هاى ديگر ازمديون معين، داراى امتياز خاص قانوني باشد مثل اينكه پاره اى از طلب ها حق تقدم و رجحان در پرداخت دارند مانند حقوق خدمه خانه متوفى در سال آخرقبل از فوت( ماده 226 قانون امورحسبى )
            
            
            ( فته) طلب
            بمعني سفته است. (رك. سفته )
            
            
            طلبكار
            (مدني- فقه )يا دائن كسيكه تعهدى از او برذمه غير وجود دارد Creancier (رك. بستانكار)
            
            
            طلق
            (مدني- فقه) طلق بكسر اول صفت ملك آزاد وعارى از هرگونه محدوديت است مثلا ملكى كه در رهن است ويا بطوركلى و بنحوى از انحاء دروثيقه غير است طلق نيست يا ملكى كه بموجب قرار تامين دادگاه توقيف شده طلق محسوب نميشود ملك مشاع ملك طلق محسوب نميشود.
            
            
            طهارت مولد
            ( فقه )يعنى مشروع بودن نسب (يا حلال زاده بودن )
            
            
            طهر
            ( بضم اول و سكون ثانى) در فقه وحقوق مدني حالت زن را درحاليكه درشرائط حيض و نفاس نباشد حالت طهرگويند. فاصله بين دوعادت زنانگى را طهر گويند اقل مدت آن ده روز است. ( رك. حيض &ndash; نفاس )
            
            
            طهر اول
            رك. سه طهر
            
            
            طهر دوم
            رك. سه طهر
            
            
            طهر سوم
            رك. سه طهر
            
            
            طهر غير مواقعه
            ( فقه- مدني) هرگاه زن ازحيض ونفاس پاك شود و مرد با او نزديكى نكند اين پاكى را طهر غير مواقعه گويند( ماده 1141 قانون مدني )
            
            
            طهر مواقعه
            (مدني- فقه) زن كه از حيض و نفاس پاك شود وسپس دخول رخ دهد اين پاكى را طهر مواقعه (يعنى طهرى كه در آن مواقعه صورت گرفته است )نامند( ماده 1141 قانون مدنى )
            
            
            طواف Colporteur
            (بروزن عطار) كاسب دوره گرد كه متاع مختصر خود را شخصأ يا توسط چهارپا يا وسائط نقليه سبك از قبيل دوچرخه و موتورسيكلت به كويها و برزنها جهت معامله عرضه كند. كلمه لاتين از col و porteur مركب است و از نظر معنى صدركلمه مذكور با لغت كول( كه در لهجه محلى درپاره اى از ولايات ايران بصورت ((كل)) بدون واو هنوز هم بكار مى رود) قرابت دارد.
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ش</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ش</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ش</guid>

<description><![CDATA[
شاذ
رك. خبر شاذ

شاذ مردود
رك. خبر شاذ

شاذ مقبول
رك. خبر شاذ
...


    
        
            
            &nbsp;
            
        
        
            
            
            &nbsp;
            
            &nbsp;
            شاذ
            رك. خبر شاذ
            
            شاذ مردود
            رك. خبر شاذ
            
            شاذ مقبول
            رك. خبر شاذ
            
            شارژ دافر charge d,affaire
            رك. كاردار
            
            شارع
            در اصطلاحات فقهى مرادف قانونگذار و مقنن مى باشد.
            
            شاكى
            كسيكه از دست ديگرى بيكى از مقامات رسمي مرجع شكايت، تظلم شفاهي يا كتبى مى كند. ( رك. عارض )
            
            شاكى خصوصى
            رك. مدعى خصوصي
            
            شانتاژ Chantage
            رك. اخاذى
            
            شاه
            رئيس كشور در رژيم سلطنتى است. ( رك. سلطنت )
            
            شاهد Temoin
            كسيكه شهادت بر امرى ميدهد خواه اداء شهادت كرده باشد خواه تحمل شهادت كرده باشد يعني موضوع مورد شهادت را احساس نموده و اطلاع ازآن حاصل كرده باشد. (رك. مطلع )
            
            شاهد اصل Temoin primitif
            رك. شهادت برشهادت
            
            شاهد عدل
            (فقه - مدني) شاهدى كه داراى صفت عدالت (بمفهوم شرعى اين كلمه) باشد درحقوق كنوني بجاى صفت عدالت ماده 1313 قانون مدنى بايد درباره شاهد رعايت شود (جز در مورد طلاق كه مفهوم شرعى آن ملاك است ).
            
            شاهد فرع
            رك. شهادت بر شهادت
            
            شاهد كذب
            (مدنى- فقه) شاهدى كه در اداء شهادت دروغ گفته باشد ودر فقه او را شاهد زور گفته اند.
            
            شاهد الحال
            ( فقه) بمعنى رضاى شأنى باطني است. ( رك. رضاى باطنى )
            
            شاهى
            الف- پول معروف و متداول كه ده عدد آن برابر پنجاه دينار فعلي است.
            ب- سابقا( تا نيم قرن پيش )به خالصه گفته ميشد يعنى املاك پادشاه. ( رك. خالصه )
            
            شبه جرم
            ( مدنى )عملى است ناشى از تخطى Faute كه فاعل آن را ضامن آن ميگرداند.
            
            
            شبه حق انتفاع Quasi - usufruite
            (مدني) حقى است كه شخص ميتواند بموجب آن از اموال استهلاكى (مالى كه استفاده ازآن موجب از بين رفتن آن است مانند ميوه) غير از طريق استفاده يا نقل بغير بهره مند گردد ولى مكلف است بعد از اين بهره بردارى مثل آنرا از حيث مقدار و جنس و ارزش بمالك آن بدهد. اين حق در ماده 587 قانون مدني فرانسه پيش بينى شده ولى درمدنى با چنين چيزى بعنوان حق انتفاع( ماده 40 ق- م) منظور نشده و در باب قرض قسمتى از آنرا پيش بينى كرده اند( مقايسه شود ماده 648 قانون مدنى ايران با ماده 1892 قانون مدني فرانسه )
            
            شبه خطا
            ( فقه )بمعنى شبه عمد است( رك. شبه عمد).
            
            شبه عقد Quasi - contrat
            (مدني)عبارت است از يك عمل ارادى كه قانون آنرا منع ننموده و بدون اينكه عقدى منعقد گردد ايجاد تعهد در مقابل غير مينمايد مانند ايفاء ناروا (ماده 301 ق - م )
            انققاد - وجود پديده اى باين عنوان محل اشكال است زيرا آثار ناشى ازقصد انشاء يا محتاج بدوقصد انشاء هستند كه دراينصورت از وجود عقد چاره اى نيست، ويا محتاج بيك قصد انشاء ميباشند كه در اينصورت ايقاع محقق ميشود و برزخي وجود ندارد كه اسم آن، شبه عقد باشد.
            
            شبه عمد
            (جزا- فقه )هرگاه فاعل جرم قصد نتيجه قابل مجازاتي كند ولى نتيجه قابل مجازات ديگرى حاصل شود( ولو اينكه نتيجه مقصود هم حاصل شود) حالت فاعل جرم را نسبت بعمل قابل مجازات غير مقصود، شبه عمد نامند.
            
            شبه معاوضات
            (فقه) درمقابل عقود معاوضى( رك. عقد معاوضي )استعمال شده است و مقصود از آنها قراردادها و عقود غير مالى است كه براى طرفين ا لزام و التزام بوجود آورد مانند نكاح و خلع.
            
            شبهه
            در لغت بمعنى التباس و اشتباه درست بنادرست وحق بنا حق و واقع بموهوم است. (رك. شك) در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            شبهه تحريميه
            ( فقه )شكى است كه داراى خصوصيات ذيل باشد:
            الف- شك راجع به جنس تكليف الزامي باشد تكليف الزامي عبارت است از امر (يا وجوب )و نهـى (يا حرمت)
            ب- حالت سابقه مسأله مورد شمك معلوم نباشد.
            ج - شك دائر بين حرمت و عدم وجوب باشد يعنى نسبت بفعل يا ترل معينى ترديد پيدا شده كه آن يا ياحرام است يا نه (ولى اگر حرام نباشد قطعا واجب نيست بلكه مباح يا مستحب يا مكروه است) علماء اصولى در مورد اين شك اصل برائت جارى كرده و مانع آزادى اراده نميشوند خواه منشاء شك مذكور اجمال قانون باشد يا سكوت وفقدان قانون. ولى اگرمنشاء شك تعارض دوقانون باشد اصل برائت جارى نميشود بلكه اصل تخيير جاري ميشود يعنى ميتوان بهريك از دوقانون متعارض عمل كرد در حقوق جديد ما: اولا- شك بين حرمت واباحه فقط تصور ميشود زيرا استحباب وكراهت در حقوق جديد نيست و حرمت بمعنى منع قانوني است.
            ثانيا - درمورد چنين شكى اصل برائت جارى است و نتيجه آن آزادى اراده است.
            ثالثا- علت شك فقط سكوت يا اجمال قانون است و شكي كه منشاء آن تعارض دونص باشد ديده نشده است (راجع باصل تخيير در حقوق جديد ايران جلد دوم دانشنامه حقوقى- وكالت- شماره 86 را ميتوان ديد ). علماء مكتب اخبارى در مورد مساله بالا اصل احتياط را بكار مى برند يعنى عملا جانب حرمت ترجيح داده ومانع آزادى اراده ميشوند و مدرك آنان احاديث و اخبار است. مثال شبهه تحريميه درقانون مدنى ما شرط اسقاط ضمان بايع نسبت بتلف مبيع قبل از قبض است كه ماده 387 قانون مذكور متضمن آن است آيا چنين شرطى ممنوع است؟ اصل عدم منع است و در نتيجه اراده متعاقدين نسبت بچين شرطى نافذ است. (رك. شك بين وجوب و حرمت)
            
            شبه تحريميه حكميه
            ( فقه) هرگاه شبهه تحريميه در عين حال ازشبهات حكميه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه تحريميه حكميه نامند. مثال آن در ذيل اصطلاح ( شبهه تحريميه ) ديده شود.
            
            شبهه تحريميه موضوعيه
            ( فقه )هرگاه شبهه تحريميه در عين حال از شبهات موضوعيه هم باشد( رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه تحريميه موضوعيه نامند. در شبهات مذكور فقهاء اخبارى و اصولى اصل برائت جارى مى كنند. بنظر مى رسد كه منظور فقهاء ازشبهه موضوعيه در باب (اصل برائت )اعم است از شبهه موضوعى وشبهه مصداقى ( رك. شبهه مصداقى) مثال شبهه تحريميه موضوعيه: ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى دفترخانه يا را از ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه منع كرده است پس از جهت حكم قانوني ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه ترديدى نيست زيرا قانون بوضوح تكليف را روشن كرده است ولى موضوعى باين شرح وجود دارد كه در تطبيق مفهوم( ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه )برآن ترديد و تأمل هست و آن اين است كه طلاق حاكم درترك انفاق ازجمله طلاقهاى رجعى است ورجوع بقصد اضرار زوجه هم شرعأ ممنوع است آيا ثبت چنين رجوعى بوسيلة دفترخانه ها مصداق ثبت سند مخالف با اخلاق حسنه است؟ و در نتيجه قانونآ ثبت آن باستناد ماده 52 قانون دفاتر اسناد رسمى ممنوع است؟
            
            شبهه حكمى Erreur de roit
            ( فقه )هرگاه بدون اينكه روبرو با شبهه مفهومى يا مصداقى شويم در يافتن حكم قانوني يك مساله دچار شبهه و ترديد شويم آن شبهه را شبهه حكمى ناميده اند چنانكه بموجب ماده 79 دادرسي مدنى دو دعوى را كه منشاء مختلف دارند نميتوان بموجب يك دادخواست اقامه نمود اما ضمانت اجراى اين ماده را قانون بيان نكرده است و دربادى امر معلوم نيست كه متخلف ازاين ماده چه حكمى دارد. اين اصطلاح در مقابل شبهه موضوعى استعمال ميشود.
            
            شبهه غيرمحصوره
            (فقه) هرگاه يك ياچند واحد بين وا حدهاى غيرمحصور( رك. غير محصور) بجهت اختلاط و عدم تميز باز شناخته نشود آن واحد نشناخته مشتبه را شبهه غيرمحصور نامند وخود اين اشتباه را شبهه غيرمحصور ناميده اند. اگر درمورد فرض بالا واحدهاى مذكور محصورباشند شبهه را شبهه محصور نامند.
            
            شبهه محصوره
            رك. شبهه غير محصوره 
            
            شبهه مصداقى
            (فقه)هرگاه مفهوم يك ماهيت حقوقى روشن باشد ولى در تطبيق آن بر مصاديق، شبهه ايجاد شود آن شهبه را شبهه مصداقى گويند وآن مصداق را مصداق مشتبه نامند علامت شبهه مصداقى، شك در تطبيق كلى بر افراد آن است و اين علامت در شبهه حكمى و مفهومى ديده نميشود. مثال: مفهوم خواسته مالى (به تبع روشن بودن معنى مال) روشن است ولى در تطبيق آن بر خواسته ((دعوي ورشكستگى )) بين اهل فن ترديد وجود دارد.
            
            شبهه مفهومى
            (فقه)هرگاه مفهوم يك ماهيت حقوقى روشن نباشد بطوريكه در تصور مفهوم آن ذهن در ترديد باشد آن شبهه را شبهه مفهومى گويند مانند احوال شخصيه كه در مفهوم آن شبهه وجود دارد و معلوم نيست كه شامل جهيز هم هست يانه.
            
            شبهه موضوعى Erreur de fait
            ( فقه) مورد اين شبهه داراى خصوصيات ذيل است:
            الف- شبهه مفهومى و مصداقى و حكمى وجود ندارد.
            ب- معذلك در جانب موضوع Sujet ترديدى بجهتى از جهات پيدا ميشود مثلا عقد بيع موضوع آثار قانونى مخصوصي است اين موضوع داراى مشخصاتي است كه يكى ازآن مشخصات تاريخ عقد است حالى اگر در دفتر ثبت عمليات تجارى تاريخ بيع معينى قلم خوردگي پيدا كرده و مشتبه بين دو روز شده باشد اين ب شبهه نه مفهومى است و نه مصداقى ونه حكمى بلكه صرفأ شبهه موضوعى است. و اگر موضوع بيع مذكورحيوان باشد. بداء خيار حيوان، مشتبه خواهد گرديد. درعمل اشتباهآ دواصطلاح شبهه موضوعي و شبهه مصداقى رابجاي بكارمى برند.
            
            شبهه وجوبيه
            ( فقه) شكى است كه داراى خصوصيات ذيل ميباشد:
            الف - شك راجع به جنس تكليف الزامى است (امر و نهى ).
            ب- حالت سابقه مساله مورد شك معلوم ج- شك دائر بين وجوب و عدم حرمت است يعنى نسبت بعمل معينى ترديد پيدا شده كه آن يا واجب( مورد امر) است يا نه (ولى اگر واجب نباشد قطعأ ممنوع و حرام هم نيست بلكه مباح يا مستحب يا مكروه است) در مورد جنين شكى هرگاه مشناء شك، سكوت يا اجمال قانون باشد علماء اخبارى و اصولى اصل برائت را جارى مى كنند و اراده افراد را آزاد مى گذارند و اگر منشاء آن تعارض دو قانون باشد اصل تخيير جارى مى كنند. در حقوق جديد ايران:
            اولا- شك بين وجوب و اباحه تصور ميشود استحباب وكراهت درحقوق جديد نيست.
            ثآنيا- در مورد چنين شكى اصل برائت جارى است (ماده 356 آئين دادرسي مدنى و ملاك آن)
            ثالثأ- علت شك فقط سكوت يا اجمال قانون است و شكى كه منشاء آن تعارض دونص باشد ديده نشده است. مثال شبهه وجوبيه در قانون ثبت ما اين است كه درپاسخ استعلامات كه قضيه شمول بند ( ز) و ثبت دردفتر بازداشتى ها را نفيا واثباتأ معترض ميشوند اين شك پيش مي آيد كه آيا ادارهء ثبت مكلف است ساير اطلاعات ديگر را كه در ميزان رغبات مردم در معاملات مؤثر است نيزدر پاسخ استعلام بنويسد يا نه مثلا در اسناد مالكيت يك ناحيه معين از شهر تهران چند سند مالكيت مجعول ديده شده آيا در مورد معامله ديگرى كه جعل سند مالكيت آن محرز نيست اداره ثبت مكلف است كه در پاسخ استعلام بنويسد: در ميان املاك اين ناحيه تعدادى سند مجعول ديده شده است؟ اصل برائت از چنين تكليفى است.
            
            شبهه وجوبيه حكميه
            (فقه)هرگاه شبهة وجوبيه در عين حال ازشبهات حكميه هم باشد (رك. شبهه حكمى) آنرا شبهه وجوبيه حكميه نامند. مثال آن درذيل اصطلاح (شبهه وجوبيه ) ديده شود.
            
            شبهه وجوبيه موضوعيه
            ( فقه ) هرگاه شبهه وجوبيه درعين حال از شبهات موضوعيه هم باشد (رك. شبهه موضوعى )آنرا شبهه وجوبيه موضوعيه نامند وفقهاء اخباري واصولى درآن اصل برائت جاري مى كنند مقصود فقهاء ازشبهه موضوعيه درباب( اصل برائت ) اعم است ازشبهه موضوعى ومصداقى (رك. شبهه مصداقى ) مثال شبهه وجوبيه موضوعيه: مطابق ماده 70 قانون ثبت ماموران دولت بايد بسند رسمى ترتيب اثر دهند و ماده 1287 قانون مدنى سند رسمي را تعريف كرده است سؤال و ترديدى كه بعضي كرده اند اين است كه مندرجات اظهارنامه كلا سند رسمى است؟( ماده 709 آئين دادرسى مدنى) ومامور دولت بايد بتمام مندرجات آن مانند سند رسمى ترتيب اثردهد؟
            
            شجاج (به كسراول)
            (فقه) ايراد جرح بسروصورت انسان. درمقابل جراح بكار رفته است. (رك. جرح)
            
            شحنه
            ( تاريخ حقوق) فرمانده لشكرى كه در حوزه حكومت يك حاكم مستقرشده باشد بنابراين ممكن بود شحنه بلد وشحنه اقليم وجود داشته باشد. در زبان عرب بمعنى پليس و متصدى امرى از امور شهر و والى از طرف سلطان بكار ميرود. در اصطلاحات عاميانه آنرا مترادف با امير استعمال ميكنند.
            
            شخص Personne
            (مدني) كسيكه موضوع حق قرار گيرد مانند انسان وشركت تجارى وانجمنهاى خيريه و دولت. بنابراين شخص شامل شخص حقيقى (كه آنرا انسان وشخص طبيعى هم مى نامند) وشخص حقوقى ميشود. اطلاق شخص به بنگاه تجارتي( تجارتخانه ) درمقررات ما ديده نشده است. مگر در ماده واحده لايحه قانونى راجع با اجازه مبادله قرارداد فروش نفت وگاز وطرز اداره عمليات آن( مجموعه 1333- ص 31) كه مى گويد: ((شخص عبارت است از شخص طبيعى يا حقوقي وشامل شركت تضامنى وتجارتخانه و شركت جمعيت هاى ثبت نشده و شركت ثبت شده مى باشد.))
            
            شخص ثالث Tiers
            رك. ثالث
            
            شخص حقوقى Personne morale ou Juridipue
            ( مدنى )عبارت است ازگروهى از افراد انسان يا منفعتي ازمنافع عمومى كه قوانين موضوعه آنرا در حكم شخص طبيعى و موضوع حقوق و تكاليف قرار داده باشد مانند شركت تجارى و انجمن ها ودولت و شهردارى و صندوق(الف) و (ب) اداره تصفيه( ماده 51 قانون تصفيه 24- 4 - 1318 )شخص حقوقى موضوع هر حق و تكليفى است جز آنچه كه اختصاص به طبيعت انسان دارد( ماده 588 قانون تجارت)
            
            شخص حقوقى در حقوق خصوصى
            ( مدني) هرگاه شخصى حقوقي فقط موضوع حق در حقوق خصوصى باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق خصوصى نامند مانند شركتهاى تجاري. پس بانكها كه داراى شخصيت حقوقى درحقوق خصوصي مى باشند مشمول احكام شخص حقوقى حقوق خصوصى مى باشند حتى بانكهائي كه سرمايه آنها متعلق بدولت است. پس معافيت دولت از هزينه دادرسي شامل حال اين بانكها نيست.
            
            شخص حقوقى در حقوق عمومى
            (مدني) هرگاه شخص حقوقي موضوع حقوق عمومي هم باشد آنرا شخص حقوقى در حقوق عمومى نامند مانند دولت و
            شهردارى و وزارتخانه ها و مؤسسات انتفاعى دولت( نه مؤسسات بازرگانى كه طبق اصول بازرگانى اداره ميشوند ).
            
            شخص حقيقي Personne physique
            بمعني شخص طبيعى است. ( رك. شخص طبيعى )
            
            شخص طبيعى
            افراد انساني را گويند كه موضوع حق و تكليف مى باشند( ماده 958- 961 ق &ndash; م)وشخص حقيقى هم مينامند. درمقابل شخص حقوقى استعمال ميشود.
            &nbsp;
            
            شخصى بودن قانون
            
            ( مدني- بين الملل خصوصى) يعنى اجراء قانون دولت متبوع شخص در حق او هر چند كه مقيم خاك بيگانه باشد.
            
            شخصيت Personnalite
            ( مدني) حالت تشخص شخصى از جهت اينكه موضوع حقوق و تكاليف است. اين اصطلاح از حقوق اروپائى گرفته شده است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            شخصيت حقوقى Personnalite fictive
            ( مدني) حالت تشخص شخص حقوقى از حيث اينكه موضوع حق و تكليف است. (رك. شخص حقوقى)
            
            شذوذ
            رك. خبر شاذ
            
            شرب droit de puisage
            (مدني- فقه )اصطلاح مخفف حق شرب است (ماده 104 ق- م) ( رك. حق الشرب)
            
            شرح دعوى Qualites
            (دادرسي) مقدمه اى است در دادنامه كه شامل امور ذيل است:
            الف- اسم اصحاب دعوى يا طرفين امر حسبى.
            ب- اقامتگاه آنان.
            ج- اموريكه منشاء دعوى شده است. مجموع اين سه قسمت را ماهيت دعوى نامند( صدر ماده 551 دادرسى مدني ) ديوان كشور در ماهيت دعوى بموجب اين ماده نظارت در امر دادگاههاى ماهوى دارد ولى نقض و ابرام در فرجام راجع بماهيت دعوى نيست (ماده 558 آئين دادرسي مدني )
            د- مستندات و ادله طرفين. ه - خلاصه مسائل معروضه و مورد ترافع كه در دادگاه طرح شده است. اين دو قسمت خارج از ماهيت دعوى است و مورد اظهار نظر ديوان كشور و مصب نقض و ابرام است.
            
            شرخرى
            برمعانى ذيل اطلاق ميشود:
            الف- قبول دعوى فاسد موكل از طرف وكيل وكوشش درمحق نشان دادن موكل درچنين صورت.
            ب- انتقال گرفتن موضوع اينگونه دعاوى از طريق صلح حقوق محتمل وسپس طرح دعوى در محاكم براى اخذ حكم بنفع خود. مثلا انتقال گرفتن اغلب زمين هائي كه در جريان عمليات ثبتى است و هنوز ثبت دفتر املاك نشده از نوع شرخرى است. (ماده 38 نظامنامه قانون وكالت 1315)
            
            شرط Condition , clause
            ( مدنى ) الف- امرى است محتمل الوقوع درآينده كه طرفين عقد يا ايقاع كننده، حدوث اثر حقوقي عقد يا ايقاع را( كلا يا بعضأ) متوقف برحدوث آن امر محتمل- الوقوع نمايد (ماده 222 ببعد ق- م) 
            ب- وصفي كه يكى ازطرفين عقد، وجود آنرا در مورد معامله تعهد كرده باشد بدون اينكه آن وصف، محتمل - الوقوع درآينده باشد (ماده 235 ق - م) اين شرط را شرط صفت گويند. ( فقه) در فقه بمعنى مطلق تعهد( اعم ازضمن عقد يا بطور مستقل و جداى از عقد ) است بهمين جهت، شرط را بدوقسم تقسيم مى كنند: شرط ضمن عقد و شرط ابتدائى 
            ( رك. شرط ابتدائى ) درحقوق فرانسه condition امرى است حادث و مستقبل ومحتمل الوقوع كه زوال يا حدوث حقى بر تحقق آن موقوف گردد ولى clause شرطى است كه دريك عمل حقوقى گنجانده ميشود بمنظور تكميل يا تغييرآثار حقوقى معمولى آن. لذا شرط درقانون مدني ما اعم از هر دو معنى بالا است. ( اصول فقه) در اصطلاحات اصول فقه هرامرى است كه وجود آن براى تحقق امر ديگرى لازم باشد و در تعريف آن گويند: (الشرط مايلزم من عدمه العدم و لايلزم من وجوده الوجود )يعنى شرط عبارت است از چيزى كه اگر نباشد مشروط بوجود نمي آيد ولى اگر شرط بوجود آيد بتنهائى براى ايجاد مشروط كافى نيست.
            
            شرط ابتدائى
            (فقه) مرادف تعهد يكطرفى است و آن تعهدى است لازم كه شخص بقصد يكطرفى خود عليه خود ايجاد مى كند( رك. تعهد ). از نظر فقهاء شرط ابتدائى باطل است.
            
            شرط ارادى Condition potestative
            (مدنى) شرطى كه در آينده ممكن است واقع شود و اجراء عقد را مرتبط بامرى مى كند كه آن امر تحت اراده( اراده واقع ساختن يا واقع نساختن) يكى ازطرفين عقد است. گاهي آنرا Condition simplement potestative
            مي نامند.
            
            شرط ارادى مطلق Condition purement potestative
            ( مدني) شرطى كه ممكن است در آينده واقع شود و اجراء عقد را موقوف باراده يكى از متعاقدين مى كند و اگرآن عاقد كه مشروط له است متعهد باشد شرط باطل است مانند من ميفروشم بشما خانه ام را بشرط اينكه بخواهم.
            
            شرط انتفاء حق Condiiton resolutoire
            ( مدني )شرطى است كه هرگاه محقق شود تعهد موجودى را از بين مى برد چنانكه شرط كند اگر مشترى ثمن بيع را در رأس موعد معينى ندهد بيع فسخ شود. ( رك. شرط ايجاد حق ) 
            
            شرط ايجاد حق Condition suspensive
            (مدنى )شرطى است كه اگر محقق شود موجب زوال تعليق و باعث تنجز حقى ميشود مانند شرط راجع به وجه التزام.
            
            شرط برائت از ضمان
            بمعنى شرط عدم مسئوليت است. (رك. شرط عدم مسئوليت)
            
            شرط برائت از عيب
            ( مدني- فقه) هرگاه معامله كننده نسبت بعيب مبيع قبول مسئوليت نكند و اين امر مورد موافقت طرف باشد اين تعهد را شرط برائت از عيب وشرط تبرى ازعيب نامند( ماده 436 ق- م) درقانون مدنى شرط تبرى ازعيب اختصاص بفرض خاصى داده شده است وآن فرض اين است كه صاحب مال از وجود عيب در آن آگاه نباشد ودرچنين وضعى با اسقاط مسئوليت محتمل نسبت بعيب آن، اقدام بمعامله كند. ولى اگر بداند كه در مال وى عيب هست و معذلك عهده عيوب را ازخود سلب كند يا با تمام عيوب بفروشد اين دو مورد را ظاهرا داخل در شرط برائت ازعيوب نكرده است.
            
            شرط بنائى
            (فقه) تعهداتي كه در مذاكرات پيش از عقد بصورت مذاكره مقدماتي عقد بين متعاقدين مورد بحث واقع شده و در متن
            عقد اسمى ازآنها برده نشده است. در اصطلاح ديگر آنها را شروط تبانى نيز گفته اند.
            
            شرط بنفع ثالث
            ( مدنى) شرطى است كه در ضمن عقد شده و منتفع ازآن شرط خود متعاقدين نبوده بلكه ثالث ازآن بهره مند ميشود چنانكه متبايعين شرط كنند كه اگر ثمن و مثمن را در راس موعد معين تسليم نكنند مبلغ معينى بدلال آن معامله بدهند( ماده 196 قانون مدني ).
            
            شرط پرداخت بطلا Clause - or 
            ( مدنى )دركشورى كه اسكناس رائج است متعاملين براى اجتناب از تنزل نرخ و جلوگيرى از تنزل قيمت واقعى معامله و كاهش قدرت خريد اسكناس ثمن معامله را بطلا معين ميكنند تا ضررى متوجه معامل نشود ترتيب تعيين ثمن بطلا اين است كه مشترى در صورت تنزل قيمت رسمى اسكناس، بمقدارمعين شده درمتن عقد ثمن را ازطلا بدهد را بمقدارارزش طلا اسكناس بدهد. شرط پرداخت بطلا از نوع اول مخالف قانون است.
            
            شرط تبانى
            رك. شرط بنائي
            
            شرط تبرى ازعيب
            بمعنى ((شرط برائت ازعيب)) است.
            
            شرط تعليقى Condition suspensive
            (مدنى) شرط موجود گرديدن حقى بنفع ديگرى درفرض واقع شدن امرى درآينده دراين صورت اگر آن امردرآينده واقع شود حق ازتاريخ عقد( نه از تاريخ تحقق شرط )واقع و حاصل مى گردد مثل اينكة منافع خانه اي را بموجب عقدى بغير برگزار كند بشرط اينكه آن شخص ظرف ده سال ازتاريخ اين عقد موفق بگرفتن درجه دكترى گردد درصورت گرفتن آن درجه منافع دهسال ازتاريخ عقد مذكور بمشروط له تعلق مى گيرد يعني شرط مذكرر اثر رجعى و قهقرائي دارد.
            
            شرط جزا
            بمعنى شرط جزائى و وجه التزام است. (رك. شرط جزائى - وجه التزام)
            
            شرط جزائى Clause penale
            ( مدني )شرطى است از شروط ضمن عقد ( ويا خارج ازعقد اصلى )كه بموجب آن طرفين عقد ميزان خسارت ناشي از عدم اجراء تعهد يا سوء اجراء تعهد را قبلا و بطور مقطوع معين ميكنند و آن ميزان ازخسارت را در اصطلاحات حقوقي كنونى ما وجه التزام نامند وجه التزام: 
            اولا- جاذشين خسارت است. پس موقعى بايد آنرا بدهد كه قانونآ بتوان او را ملزم بدادن خسارت كرد پس اگر فرس ماژر دربين باشد نبايد وجه التزام بدهد. روى اين اصل اگر مورد از موارد الزام متعهد متخلف بانجام تعهد باشد حق درخواست وجه التزام از او براى متعهد له وجود ندارد. و نيز متعهدله نميتواند هم انجام تعهد را بخواهد وهم وجه التزام را.
            ثانيآ- ميزان خسارت مقطوع و مشخص است و وجه التزام بصورت غير مشخص و غير مقطوع صحيح نيست. دادگاه نميتواند معتهد را به كمتر يا بيشتر ازآن بابت خسارت محكوم كند.( ماده 230 قا نون مدنى ايران )
            ثالثأ- اگر متعهد قسمتي ازمورد تعهد را انجام داده باشد بهمان ميزان از شرط جزائي (وجه التزام )كاسته ميشود. 
            ( رك. وجه التزام)
            
            شرط حداكثر مسئوليت Clause limitative de responsabilite
            (مدنى )شرطى ايست از شروط ضمن عقد كه بموجب آن متعاقدين حداكثر خسارت ممكن را كه ازتخلف از عقد ممكن است پيش آيد بموجب شرط بنفع متعهدله عقد، معين مى كنند. دادگاه ميتواند به كمتر از آن رأى دهد ولى به بيشتر از آن نمى تواند رأى دهد( ماده 221 قانون مدني ايران)
            
            شرط خلاف اخلاق Condition immorale
            (مدني) شرط خلاف اخلاق حسنه را گويند مانند شرط ارتكاب دزدى. (رك. اخلاق حسنه )
            
            شرط خلاف قانون Condition illicte
            (مدنى- فقه )شرطى كه نتيجه آن بايكى از قوانين الزامى مخالف باشد. و آنرا شرط ناشروع هم مى نامند( ماده 232 ق- م بند سوم )
            
            شرط خلاف مقتضاى اطلاق عقد
            ( مدني )شرطى كه با مقتضاى اطلاق عقد مخالف باشد. (رك. مقتصاى اطلاق عقد )
            
            شرط خلاف مقتضاى ذات عقد
            (مدني )شرطى كه برخلاف ذات وماهيت عقد باشد ماگد شرط عدم مقاربت درعقد نكاح( رك. مقتضاى ذات عقد) شرط عدم فروش در عقد بيع بضرر مشترى برخلاف ذات عقد بيع نيست. 
            
            شرط داخل
            (فقه) نزد علماء عم اصول هريك ازاجزاء يك ماهيت مركب را گويند چنانكه گويند ايجاب شرط تحقق عقد است با وجود اينكه ايجاب يكى از اجزاء عقد هم هست. درمقابل( شرط مقدم )استعمال شده است. (رك. شرط مقدم)
            
            شرط دولت كاملة الوداد Clause de la nation la plus favorise
            (بين الملل عمومى) ترجمه بدون ذوقى است كه دائر و سائرشده است. شرطى است كه درپاره اى از قراردادهاى بين المللى (غالبأ بازرگاني) گنجانده ميشود كه باستناد آن دولت متعهد تعهد مى كند كه اگر در موضوع آن تعهد درآينده امتيازى بدولت ثالث بدهد بطور شرط نتيجه همان امتياز براى دولت متعهد له هم حاصل شود. بنظر مى رسد كه ترجمه آن به ((شرط عنايت متساوى ))هم رساتر است و هم خلاصه تر. بايد توجه داشت كه درترجمه قبلى به دو امر اشاره شده كه درعبارت خارجي آن ديده نميشود يكى( وداد )و ديگرى( كمال وداد) وهيچ يك از اين دو مفهوم از اصطلاح خارجي استفاده نميشود.
            
            شرط صفت Condition qualificative
            (مدنى- فقه) هرگاه يكى از متعاقدين وجود وصف معينى را در موضوع معامله تعهد كرده باشد اين تعهد را شرط صفت نامند (ماده 235- 355-385 ق- م ) در اينصورت حتمأ بايد موضوع مورد معامله عين معين باشد.
            
            شرط ضمن عقد
            (مدنى - فقه )هرشرط كه بموجب عقدى بنفع كسى و بضرر ديگرى مقرر شده باشد شرط ضمن عقد ناميده ميشود ولو آنكه مذاكره راجع بشرط قبل از انعقاد عقد شده باشد وعقد با توجه به مذاكره قبلى منعقد گردد. در مقابل شرط ابتدائي استعمال شده است. (رك. شرط ابتدائي)
            
            شرط طلا Clause - or
            ( مدنى )بهريك از دو معني ذيل اطلاق ميشود:
            الف - شرط پرداخت دين با طلا.
            ب- شرط پرداخت دين بغير طلا ولى براساس ارزش، پول طلا و اين قسم را Clause valeur &ndash; or ناميده اند - درموارد اجبارى بودن رواج اسكناس چنين شرطى را خلاف قانون تلقى ميكنند. پرداخت خسارات بطلا و نقره در فقه ربطى به بحث بالا ندارد بلكه از اين جهت است كه درزمان حكومت فقه نقد غالب طلا و نقره بود و خسارات را با نقد غالب مى دهند ولو نقد غالب اسكناس باشد (مكاسب شيخ انصارى - چاپ زين- العابدين- ص 270-271)
            
            شرط عدم مسئوليت
            ترجه از اصطلاح: Clause de non - responsabilite ou d,irresponsabilite است در فقه آنرا شرط برائت از ضمان ناميده اند اين شرط:
            اولا- از شروط ضمن عقد است.
            ثانيأ- منتفع از اين شرط، عاقد متعهد است.
            ثالثآ- بموجب اين شرط، تمام مسئوليت ناشى ازعدم اجراء قرارداد يا تأخيرآن پيش از اينكه تخلف از قرارداد رخ دهد وخسارت پيدا شود اسقاط وسلب ميشود. درقانون تجارت( ماده 381 ) ازآن تعبير به قيد عدم مسئوليت شده است.
            
            شرط غير مقدور Condition impossible
            ( مدنى - فقه )يا شرط محال يا شرط ممتنع شرطى را گويند كه عقلا يا عادتأ يا قانونأ متعهد آن شرط در حين تعهد
            درخود توانائى عمل كردن بشرط را در زمانى كه بايد عمل كند نبيند( ماده 232 قانون مدنى )
            
            شرط فاسد
            (مدني - فقه )شرطى كه قانون آنرا باطل دانسته باشد( ماده 232-233- 975 قانون مدني )
            
            شرط فعل Condition de faire ou de ne pas faire
            ( مدني- فقه) شرطى كه بموجب آن شخصى) مشروط عليه (تعهد به فعل ياترك عملى كند( ماده 234 قانون مدني )
            
            شرط كيفرى
            بمعني شرط جزائي است. ( رك. شرط جزائى )
            
            شرط متاخر
            (فقه) درعلم اصول بهرعاملى گفته ميشود كه وجود آن در وجود امرى كه مقدم برآن( از نظر زمان) است مؤثر باشد مانند اجازه درعقد فضولي كه شرط مؤثر بودن عقد فضولى از تاريخ وقوع عقد است ماده257 قانون مدني. تئورى شرط متأخر از نظر مبانى علم حقوق اساس ندارد.
            
            شرط مجهول Condition incertaine
            ( مدنى ) شرطى كه مورد آن مجهول باشد چنانكه در عقد بيع شرط نشود كه مشترى ثمن را پس ازمراجعت از سفر مكه سال بعد از عقد بدهد. بديهى است تاريخ مراجعت مجهول است و درنتيجه تاريخ رد ثمن هم مجهول است( ماده 233 قانون مدني ).
            
            شرط محال
            رك. شرط غيرمقدور
            
            شرط محتمل الوقوع Condition casuelle
            ( مدنى )شرطى كه درآينده احتمال وقوع وعدم وقوع آن مى رود و وقوع يا عدم وقوع آن خارج ازاختيارمتعهد ومتعهدله است.
            
            شرط مختلط Condition mixte
            (مدنى ) شرطى كه درآينده احتمال وقوع آن مى رود و تحقق آن بسته باراده يكى ازمتعاقدين وثالث باشد مثل اينكه شرط شود: چنانكه تو با ثالث معينى شركت كني...
            
            شرط مفسد
            (مدني - فقه) شرط فاسدى كه فساد آن به عقد هم سرايت كند (ماده 233 قانون مدني) مانند شرط مجهولى كه جهل آن موجب جهل يكى ازعوضين درعقد گردد.
            
            شرط مقدم
            (فقه) درعلم اصول به مقدمات چيزى گفته ميشود مانند تميز و ادراك عاقد كه شرط تحقق عقد است.
            
            
            شرط ممتنع
            رك. شرط غير مقدور
            
            شرط نا مشروع
            رك. شرط خلاف قانون
            
            شرط نتيجه Condition corollaire
            (مدنى- فقه) شرط تحقق اثرى بدنبال تحقق امرى بدون اينكه براى تحقق آن اثر اراده جديدى بكار رود از اين قبيل است شرط دولت كاملة الوداد (رك. شرط دولت كاملة الوداد )ماده 234 قانون مدنى.
            
            شرط نذر خارج
            (مدنى - ثبت - فقه )شرطى كه ضمن عقد نذرى صورت گيرد وثمره آن شرط درعقد ديگرى قيد گردد چنانكه سابقأ كه بيع شرط مملك بود ضمن عقد بيع شرط قيد مى شد كه( طى عقد نذر خارج از بيع شرط ، قيد شد كه هرگاه بايع در رأس موعد، دين را ندهد مبلغ معينى از مال بايع متعلق به خريدار شرطى باشد يا در طول مدت وام ماهانه مبلغى بخريدار مزبور بدهد ). اين اقدامات پيچيده و ناروا بقصد حيله و بازى با قانون بود ( ماده 33 قانون ثبت )
            
            شرط واقع شده Condition defaillie
            (مدني ) شرطى كه درآينده احتمال وقوع آن ميرود و واقع نشده است.
            
            شرط وكالت
            ( مدنى - ثبت- فقه )شرط ضمن عقد لازمى است كه بموجب آن متعهد به متعهدله وكالت ميدهد كه تحت شرائطى اقدامى بنفع خود( بنفع متعهدله) و بضرر متعهد بكند مثلا مقدار معينى از مال متعهد را بخود منتقل كند( ماده 33 قانون ثبت و ماده 653 قانون مدنى)
            
            شرط وكالت خارج
            ( مدنى - ثبت )منظور شرطى است كه:
            اولا- درضمن عقد اصلى گنجانده نشده است.
            ثانيأ - در ضمن عقد لازم ديگرى شرط ميشود كه هرگاه مشروط عليه، درعقد نخست بتعهد خود عمل نكند مشروط له
            از طرف او( بطور شرط نتيجه) وكيل باشد كه (مثلا )مقدار معينى از مال متعهد مذكور را بخود منتقل كند مثلا بيع شرطى انجام مى شد و بعد بيع قطع ديگرى انجام مى شد و در اين بيع قطع، شرط مى شد كه اگر بايع شرطى بدهى خود را در رأس موعد نداد خريدارشرطى وكالتا بتواند مقدار معينى از مال بايع شرطى را بخود منتقل كند اين شرط را شرط وكالت خارج ( يعنى خارج ازبيع شرط) نامند كه سابقأ حيله اى براي ربا خوارى بود (ماده 27 نظامنامه دفتر اسناد رسمى)
            
            شرط بندى Pari
            بمعنى گروبندى است. (رك. گروبندى)
            
            شرطى
            ( مدني ) دراصطلاحات عاميانه بيع شرط را گويند (رك. بيع شرط ) درمقابل بيع قطع كه بطور اختصاراين را ((قطعى)) گويند.
            
            شرع
            ( فقه) الف - بمعنى قانون است وباين معنى غالبا بصيغه جمع بكاررفته است.
            ب - شرع اسلام كه شامل امورذيل است: يك - اموراعتقادى مانند اعتقاد بوحدت خدا و روز حشر و رسالت پبغمبر اسلام ( ص )و وجود فرشتگان و مانند اين امور. دو- امور اخلاقى يعنى مستحبات و مكروهات و عبادات. سه - امورحقوقى اعم از مدني وكيفرى و ساير مسائل خقوقى كه در باب جهاد و مانند آن گرد آورده شده است و اين قسمت هم دوگونه است:
            اول- آنچه كه در نصوص قوانين شرع بطور خاص يا عام بيان شده است.
            دوم - آنچه كه براى اجراء مقررات مذكورفوق، وضع و اجراء آن ضرورى است مانند مقررات استخدام و مقررات ادارى و مقررات گرد آورى و مصرف وجوه عمومى و مقررات مربوط به تقسيم بندى كشور و اجراء مسائل عام المنفعه و امثال اين اموركه از نظر قانونگذارى در حقوقهاى لائيك زمينه قسمتى از آئين نامه ها است. در شريعت اين مقررات كه براى حفظ قسمت منصوص شرع، وضع و اجراء آنها ضروري است در صلاحيت امام مسلمانان است( ازباب ((والحافظون لحدودالله )) و صيانت شرع ) و امام بعد مكلف به پيروى از اينطور امور (كه نام آنها راحكومت ميگذارند) نميباشد بلكه بصوابديد خود و رعايت مصالح و حوادث واقعه عمل ميكند ونظر به حجم فوق العاده اين قسمت و قابليت تبدل آن بحسب مصالح مسلمين ميتوان گردش و انطباق شرع را در طول قرون متمادى بر بسيارى ازمسائل زندگى تصور كرد. (ماده 1-222 قانون جزا)
            
            شرع سابق
            (فقه) مقررات مذكور در اديان مقدم بر اسلام را گويند. اصل اين است كه آن مقررات باعتبار خود باقى هستند مگر اينكه در خصوص مورد يا مواردى دليل قاطع بر نسخ پاره اى از آن مقررات وجود داشته باشد (الفوائد الحديث - محمد باقربن محمد اكمل- ص 5 )مقصود از اصطلاح ((استصحاب شرع سابق)) همين است.
            
            شركت Societe
            (مدنى &ndash; فقه) اجتماع حقوق چند مالك در شيئى معين (يا اشياء معين)بنحو اشاعه خواه بحكم قانون باشد (شركت قانونى يا قهرى مانند شركت وراث در تركه) يا بتراضى باشد( شركت عقدى يا شركت قراردادى خواه بصورت شركت تجارى باشد خواه بصورت شركت مدنى ) ماده 571 ق - م.
            
            شركت ابدان
            (فقه - مدنى ) شركت دو يا چند نفراست باين ترتيب كه هريك هرچه بوسيله عمل خود بدست آورند همه در آن شريك باشند فرق نمى كند كه عمل آنها ازيكنوع باشد (مثلا همه نجارى كنند )يا نه اين شركت غررى بوده و باطل است ولى ميتوان بصورت صلح (ماده 754 قانون مدنى )ويا بصورت ماده10 قانون مدني آنرا درآورد.
            
            شركت اختيا رى Societe volontaire
            (مدنى- فقه )شركت اختيارى يا درنتيجه عقدى از عقود حاصل ميشود يا در نتيجه عمل شركاء از قبيل مزج اختياري يا
            قبول مالى مشاعأ در ازاء عمل چند نفر ونحو اينها (ماده 573 ق - م) اين تقسيم روي مبناى تشريفاتى بودن عقد قرار دارد يعنى عقد را مركب از الفاظ ايجاب و قبول دانسته اند: اگر لفظى بودن ايجاب وقبول شرط عقد بودن عقد نباشد تمام مثالهاى بالا مصداق شركت عقدى است و شركت عقدى عينآ همان شركت اختيارى است. مبناى تشريفاتى بودن عقد كه در ماده 573 ق - م ديده مى شود مخالف مبناى رضائى بودن عقد است كه در ماده 183 ق - م مشاهده ميگردد.
            
            شركت اصلى
            ( حقوق تجارت )شركتى كه در سرمايه شركت (يا شركتهاى) ديگر شريك بوده ويا چند شركت فرعى( رك. شركت
            فرعى )تحت نظارت آن باشند. درهمين معنى شركت كل هم استعمال شده است.
            
            شركت اعتبار Societe de credit
            ( تجارت) شركتى است سهامى يا تعاوني كه هدف آن كمك دادن به مشتركين خود است باين معنى كه پول يا اعتبار لازم را در اختيارآنان ميگذارد كه تا در اجراء هدف خود( مثلا كشاورزى يا صنعت ) اقدام كنند.
            
            شركت اعيان
            (فقه- مدني )به معنى شركت عقدي است. (رك. شركت عقدى)
            
            شركت ايرانى
            (تجارت) شركتى است كه درايران تشكيل و مركز اصلى آن در ايران باشد (ماده اول قانون ثبت شركتها)
            
            شركت با سرمايه متغير Societe a capital variable
            ( تجارت) شركتى كه دراساسنامه آن شرط تغيير سرمايه شده باشد در اين صورت كاهش يا افزايشى آن تابع مقررات عمومى مربوط باين امر نخواهد بود وغالبأ در شركت هاى تعاوني اين امر ديده ميشود.
            
            شركت با مسئوليت محدود Societe a responsabilite limitee
            (حقوق تجارت )شركتى است تجارى بين دو يا چند نفر بدون اينكه سرمايه آن به سهام تقسيم شده باشد و هريك از شركاء تا ميزان سرمايه خود در شركت مسئول ديون و تعهدات شركت مى باشند (ماده 94 قانون تجارت )
            
            شركت بيمه Societe d,assurances
            ( تجارت )شركتى است كه كارآن عمليات بيمه است.( رك. بيمه )
            
            شركت بيمه با قساط ثابت Societe d,assurance a primes fixes
            (تجارت) شركت بيمه اى است كه وجه بيمه آن ثابت است. (رك. بيمه باقساط ثابت)
            
            
            شركت بيمه تعاونى Societes d,assurances mutuelles
            رك. بيمه تعاوني 
            
            شركت بى نام Societe anonyme
            ( تجارت )يا شركت سهامى( مساهمه ) شركتى است تجارتى كه سرمايه آن به سهام Actions تقسيم شده و قابل انتقال Cessibles است( ماده21 قانون تجارت) اين شركت بنام هيچ يك ازشركاء خوانده نميشود (بهـمين جهت بى نام خوانده شده است) وبنام تجارت آن شركت خوانده ميشود مانند شركت سهامى پشم يا قالى و مانند آنها.
            
            شركت تجارى Societe commerciale
            ( تجارت ) نوعى ازشركت عقدى است كه بموجب قوانين تجارت صورت ميگيرد و منشاء پيدايش شخصيت حقوقى درحقوق خصوصي ميشود وگاهى خود آن شخصيت حقوقى( نه عقد شركت )را هم شركت نامند. اين اصطلاح درمقابل شركت مدني استعمال ميشود.
            
            شركت تضامنى Societe en nom collectif
            ( حقوق تجارت )شركت تجارتى با نام مخصوص و براى امور بازرگا نى كه بين چند نفر با مسئوليت تضامني بوجود مى آيد اگر دارائى شركت وافى بديون آن نباشد هر شريك مسئول تمام ديون شركت است. (ماده 116 قانون تجارت)
            
            شركت تعاونى Societe cooperative
            ( تجارت )نوعى از شركت است كه چند نفر بتراضى اموالى را بصورت اشتراك در مى آورند ولى نه بمنظوراستفاده بردن و تقسيم منافع بين شركاء بلكه باين منظور كه بصورت شركت ازطريق بهتر وساده ترى آن اموال را در راه منافع خود بكار ببرند (ماده 190 ببعد قانون تجارت) بموجب ماده يك قانون شركتهاى تعاوني مصوب 11- 5 - 34 شركت تعاوني شركتى است كه براى مدت نامحدود بمنظور رفع احتياجات مشترك شركاء و بهبود وضع مادى و اجتماعى آنان براى خدمت عمومي و هرگونه فعاليت راجع بتوليد محصول كشاورزى و صنعتي - تهيه وطبقه بندى و نگهدارى - تبديل و فروش محصولات مزبور- تهيه وتوزيع هر نوع كالاى مورد نياز در زندگى و حرفه تحصيل وام و اعتبار براى شركاء &ndash; اقدام بكارهاى ساختمانى و ايجاد مسكن وبيمه محصولات و حيوانات - قبول نمايندگى مؤسسات وكارخانجات وابسته بفعاليت هاى مذكورفوق خريد سهم الشركه شركتهاى مشابه و نحو اين امور تشكيل شده باشد.
            
            شركت تعاونى اعتبار
            ( تجارت )نوعي از شركت تعاوني است ( رك. شركت تعاوني )كه اعتبارات مختلف فلاحتى، صنعتى، بحرى باعضاء شركت
            
            شركت تعاونى توليد Societe cooperative de production
            ( تجارت) شركتى است بين عده اى از صاحبان مشاغل كه كار شركاء آن، توليد و فروش اشياء يا اجناس است ( ماده 190 قانون تجارت)
            
            شركت تعاونى مصرف Societe cooperative de consommation
            (تجارت) شركتى است كه براي مقاصد ذيل تشكيل مى شود: الف - فروش اجناس لازم براى مصارف زندگى اعم از اينكه اجناس مزبور را شركاء ايجاد كرده يا خريده باشند.
            ب - تقسيم نفع وضرربين شركاء بنسبت خريد هريك از آنها( ماده 192 قانون تجارت )
            
            شركت توليد
            مرادف( ومختصر شده از اصطلاح ) شركت تعاونى توليد است.
            
            شركت در جرم
            (جزا) ارتكاب جزئى از اجزاء اصلى جرم را بوسيله شخص، شركت در جرم گويند بطوريكه از مجموعه اعمال دو يا
            چند نفر جرم صورت گرفته باشد مانند اينكه كسى دست وپاى مقتول را نگهدارد وديگرى سرش را ببرد. شركت در جرم غير عمدى هم مصداق پيدا مى كند مانند اينكه دو نفر ديوارى را بلغزانند و بغيرعمد كسي كشته شود.
            
            شركت سرمايه Societe de capitalisation
            ( تجارت) شركتى كه تعهد كند به مشتركين خود درمقابل وجهى كه دفعة واحده يا دفعات متعدده ازآنان مى گيرد در رأس مدت معينى مبلغى بدهد.
            
            شركت سهامي Societe anonyme 
            رك. شركت بي نام
            
            شركت شير Societe leonine
            ( تجارت) شركتي كه درآن يكى ازشركاء همه منافع را بخود اختصاص دهد يا خود را از هر نوع تحمل ضرر معاف كرده باشد. چنين شركتى باطل است.
            
            شركت ضمان تعاونى Societe de caution mutuelle
            ( تجارت )شركتي كه كارمنحصر آن بكار بستن ضمان احتياط aval وظهرنويسى اسناد تجاري و اسناد تعهد (بليت) واوراق ظهر نويسي شده توسط عضو شركت است، و بمنظور كارهاى تجارتي تشكيل ميشود. ( رك. بليت - ضمان احتياطى)
            
            شركت عقدى Societe volontaire
            ( مدنى) عقدى است كه بموجب آن دويا چند شخص توافق مى كنند كه اشيائى را بصورت اشتراك درآورده و ازآنها بهره بردارى كنند و بهره و خسارت را بين خود تقسيم نمايند( خواه از اين عقد يك شخصيت حقوقى ناشى شود مانند شركت هاى تجارى خواه ناشى نشود مانند شركتهاى مدني ماده 573 ق- م ).
            
            شركت عملي Societe de fait
            (مدنى )شركتى در خارج روى اشتراك منافع دويا چند شخص كه با هم همكارى مى كنند وجود دارد بدون اينكه نوشته اساسي بين شركاء وجود پيدا كرده باشد و هم چنين است اگر شركت مسبوق بعقدى بوده و آن عقد ابطال]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ص</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ص</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ص</guid>

<description><![CDATA[
صاحب
در لغت بمعني ملازم شخص يا چيزى را گويند. و بمعنى مالك مال است وبمعنى اداره كننده قوم يا انسان يا حيوان يا مالى را گويند مثلا امير لشكر را صاحب جيش گويند. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:
...


    
        
            
            &nbsp;
            
        
        
            
            &nbsp;
            &nbsp;
            
            &nbsp;
            صاحب
            در لغت بمعني ملازم شخص يا چيزى را گويند. و بمعنى مالك مال است وبمعنى اداره كننده قوم يا انسان يا حيوان يا مالى را گويند مثلا امير لشكر را صاحب جيش گويند. دراصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            
            صاحب امتياز Concessionnaire
            دارنده حق امتياز را گويند كه داراى حق ياحقوق مالى معين از طرف دولت (مانند امتياز استخراج نفت يا كشيدن خطوط آهن وغيره )بموجب قرارداد معيني است. ( رك. امتياز)
            
            
            صاحب جمع
            (تاريخ حقوق ) در اصطلاحات عصر تيمورى مأمور عالى رتبه اى كه از مركز حكومت بنواحى فرستاده مى شد تا مردم ماليات حوزه ماموريتش را باو بدهند. او ميتوانست حوالجات دولت را كه نزد ماموران دولتى ياصاحبان مستمرى بود در محل وصول ماليات بپردازد و مازاد را بخزانه بفرستد. ( حقوق ادارى) كارمنداني كه بهر اسم و رسم وجوه و اموال وكالا و برگهاى بهادار دولت به آنان سپرده شده صاحب جمع شناخته ميشوند و مشمول ماده 12 قانون استخدام كشورى مستند بخشنامه 11879مورخ 18- 2- 33 وزارت دارائى.
            
            
            صاحب جمع جنسى
            (مالى) صاحب جمعى كه جنس وكالا باو سپرده شود( ماده 11 آئين نامه مزايا مصوب 3- 10- 1322)
            
            
            صاحب جمع نقدى
            ( مالى) صاحب جمعى كه نقدينه و اوراق بهادار باو سپرده ميشود (تبصره يك ماده 11 آئين نامه مزايا مصوب 3- 10- 1322)
            
            
            صاحب ديوان
            ( فقه - تاريخ حقوق )متصدى امور دفترى قضات و نظاميان وساير كارمندان دولت. صاحب ديوان ما گوئى نميداند حساب كاندرين طغرانشان حسبة لله نيست ( حافظ )
            
            
            صاحب سهم
            ( تجارت )شريك درشركت سهامى را گويند.
            
            
            صاحب شير
            ( فقه - مدنى )زوج زن شيرده را كه حصول شيراو بعلت ازدواج و وصلت با آن زوج بوده است صاحب شير( وفحل )گويند و اينكه گفته اند: ( اللبن للفحل )منظور همين است.
            
            
            صاحب فرض
            ( مدني- فقه )اشخاصي كه سهم آنان در تركه در قانون معين است. در مقابل صاحب قرابت استعمال ميشود( ماده 894 قانون مدنى)
            
            
            صاحب قرابت
            ( مدني - فقه )وارثي كه سهم او درقانون معين نيست( ماده 894 قانون مدنى )در مقابل صاحب فرض بكار مى رود. مقصود از سهم عبارت است ازنصف و ربع وثمن و دوثلث وثلث و سدس تركه (ماده 895 قانون مدني )
            
            
            صاحب محضر
            سردفتر اسناد رسمي يا دفتر ازدواج و طلاق را گويند. ( رك. دفترخانه )
            
            
            صاحب مستمرى
            ( تاريخ حقوق )كسيكه فرمان دريافت مستمرى از خزانه دولت را داشت.
            
            
            صاحب منصب
            ( تاريخ حقوق )بمأمور دولتى گفته مى شد كه داراى درجه اى از مدارج خدمات دولتى باشد. به مستخدمان جزء هيچ وقت صاحب منصب گفته نميشد. در اين معنى گفته مى شد: صاحب منصب اداري وصاحب منصب لشكرى و صاحب منصب پاركه يا صاحب منصب دادسرا ( يعني مستنطقان و دادياران )ماده 103 قانون جزا.
            
            
            صاصب منصب پاركه
            اصطلاح سابق وقديمى براى قضات ايستاده (دادياران و دادستان و بازپرسان)
            
            
            صاحب منصب دادسرا
            بمعني صاحب منصب پاركه است.
            
            
            صاحب وظيفه
            (حقوق ادارى )حقوق بگيرازدولت و مستمرى بگير از او (جامع الشتات - صفحه 127).
            
            
            صاع 
            رك. مد
            
            
            صحابى
            شخصى كه خصوصيات ذيل را داشته باشد: الف- پبغابر اسلام را ملاقات كرده باشد ومقصود از ملاقات برخورد است نه خصوص ديدن زيرا صحابي ممكن است نابينا باشد.
            ب- در حين ملاقات باو ايمان داشته باشد.
            ج - درموقع مرگ خويش مسلمان باشد. طول معاشرت و يا معاشرت يكسال و دو سال و شركت در يك يا چند غزوه شرط صدق صحابى نيست. (رك. تابعي &ndash; مخضرم)
            
            
            صحت
            ( مدنى- فقه) صحت يك عمل حقوقى( عمل ناشي از قصد خواه قصد انشاء باشد خواه قصد غيرانشائى مانند قصد اقراركننده ) عبارت است ازاينكه آن عمل مطابق شرائط قانوني واقع شده باشد.( ماده 223 ق- م).
            
            
            صحت امضاء
            ( ثبت) گواهى صحت امضاء عبارت است از تصديق انتساب امضاء بصاحب امضاء (ماده 49-132 قانون ثبت وماده ششم نظامنامه دفتراسناد رسمى و صفحه 118 مجموعه بخشنامه هاى ثبتى) سندى كه تصديق امضاء شده رسمى نيست و نميتوان باستناد آن اجرائيه صادركرد.
            
            
            صحت تأهلي
            ( فقه) عبارت است از صحت عملى كه در صورت الحاق ضميمه اى بآن عمل، آثار قانوني آن ظاهرشود مثلا ايجابى كه واجد شرائط قانون باشد صحت تاهلى دارد وقتي كه قبول به ايجاب صحيح پيوسته شود اثرقانوني ايجاب و قبول (يا عقد) ظاهر مى شود. صحت خود عقد را صحت فعلى (درمقابل صحت تاهلى) مينامند. اصل صحت درعقد بيع سلم قبل ازقبض باين معنى است كه صرفنظر از قبض سايرجهات بيع سلم واقع شده درست است واگر قبض هم بآن ملحق شود عملا منشاء اثرقانونى خود ميگردد. پس صحت دربيع سلم قبل ازقبض صحت تاهلى است.
            
            
            صحت سلب
            (فقه )صفت لفظى است كه نسبت بمعنى معينى آن لفظ درهمان معنى بكمك قرينه استعمال شود مجاز خواهد بود. مثلا لغت شير را از معنى شخص شجاع ميتوان سلب كرد يعنى ميتوان گفت (شخص شجاع شير نيست) بنابراين اگركلمه شير را درمعنى شخص شجاع بكاربرند مجاز است. عدم صحت سلب هم علامت حقيقت است (چنانكه صحت سلب علامت مجاز است) مثلا كلمه شير را ازحيوان معروف نميتوان سلب كرد.
            
            
            صحت فعلى
            صحت فعلى صحت يك عمل حقوقى است كه بالفعل منشاء اثرقانونى ميباشد. ( رك. صحت تاهلى )
            
            
            (اصل) صحت
            اصطلاح اصالة الصحه اگر بهمراه كلمه ديگرى نباشد منصرف است به اصل صحت درعقود و ايقاعات. قانون مدني فقط از اصل صحت درعقود صحبت كرده ودرماده 223 مى گويد: ((هرمعامله كه واقع شده باشد محمول برصحت است مگراينكه فساد آن معلوم شود.)) اين ماده بوحدت ملاك شامل ايقاعات هم ميشود. مدلول ماده مزبور يك امارهء قانوني نسبى است يعنى فرض قانون اين است كه هرعقد كه واقع شده صحيح است وكسيكه مدعى بطلان يا عدم نفوذ آن است بايد ادعاء خود را اثبات كند. ( نيز بنگريد اصل صحت )
            
            
            صحيح
            الف- دراصطلاحات حقوقى صفت يك عمل حقوقى است كه واجد شرائط و اركان قانونى براى ثمردادن باشد مانند عقد صحيح يا ايقاع صحيح.
            ب- درمقابل عقد (يا ايقاع )غير نافذ و يا باطل بكار ميرود.
            ج- در علم حديث خبرى را گويند كه راويان آن دوازده امامي وعادل وجامع شرائط روايت باشد و سند متصل بمعصوم باشدو شاذ و معلل نباشد. (رك. خبر شاذ و معلل- صحيح با لذات )
            
            
            صحيح با لذات
            ( فقه )حديث مقبولى است كه راوى آن عادل تام الضبط وسند آن متصل وبى علت وبدون شذوذ باشد عادل كسى است كه دراو ملكه و قدرت برملازمه تقوى و مروت باشد وتقوى پرهيز ازكار بد است وضبط نگهدارى حديث است ازحال سماع تا حين اداء. متصل حديثي است كه راويان آن به استمرار (و بدون سقوط واسطه )ازاول تا آخر آنرا نقل كرده باشند. شاذ حديثى است كه راوى آن در روايت، مرتكب مخالفتى با ارجح از خود شده باشد.
            
            
            صحيح بالعرض
            ( فقه) حديث مقبولى است كه فاقد برخي از شروط حديث صحيح بالذات باشد ولى عواملى بهمراه آن باشد كه نقص آنرا جبران كند مانند كثرت طرق حديث. اگرجابرنقصان را نداشته باشد آنرا حسن گويند.
            
            
            صحيح و اعم
            ( فقه)مبحثي است درعلم اصول فقه ومقصود از اعم يعني اعم ازصحيح و فاسد: بحث اين است كه اسامي ماهيات حقوقى (مانند بيع - رهن ومانند اينها )دراصطلاحات قانونگذارفقط به بيع صحيح ورهن صحيح گفته ميشود يا بربيع فاسد هم عنوان بيع در اصطلاحات مقنن صدق مى كند (مطارح الانظار- صفحه اول ببعد ) مثال- درمورد بند هشتم ماده 25 قانون ثبت درمفهوم (ثبت)بعضى عقيده دارند كه مقصود ثبت صحيح است( لذا اگر سند مالكيت بطور صحيح صادر نشده باشد شورايعالى ثبت صلاحيت رسيدگى دارد ) و برخي معتقدند كه مقصود از ثبت اعم ازصحيح وفاسد است يعنى اگرسند مالكيت برخلاف مقررات قانون هم صادر شده باشد ديگر شورايعالى ثبت صلاحيت ندارد.
            
            
            صحيه
            اسم سابق بهدارى است.
            
            
            صداق Douaire
            (مدنى- فقه) مهر را گويند. هم چنين صدقه، نحله، اجر، فريضه، عليقه، حبا وعقر ناميده ميشود (منهاج الهدايه- ص336 ) بنابقول مشهور بين فقهاء به صرف عقد زوجه مالك تمام مهر است نهايت اينكه مالكيت زوجه نسبت به تمام مهر متزلزل بوده و استقرار اين مالكيت( نسبت بنصف دوم) متوقف بردخول است بهمين جهت اگر تقاضاى اجرائيه براى تمام مهر شود و زوج دعوى عدم دخول كند چون استحقاق زوجه، نسبت بنصف ثاني محتاج باظهار نظرقضائى است بايد زوجه نسبت باين مقدار بدادگاه مراجعه كند. (منهاج الهدايه ص 337 )
            
            
            صدر اعظم
            رك. وزير اعظم
            
            
            صدرالصدور 
            ( تاريخ حقوق )يكى از وزراء هفتگانه ديو ان حضور (رك. ديوان حضور) كه سمت رياست برسايرين را داشت وگويا همان ديوان بيگى باشد.
            
            
            صدق عرفى
            ( فقه. مدني )درهرمورد كه عبارت قانون اجمال نداشته باشد ودر تطبيق آن قانون برمصاديق وموارد خارجى فهم عرف( يعني تشخيص اكثريت مردم) ملاك باشد وعرف آن قانون را برمورد معينى منطبق داند اصطلاحا مى گويند: قانون مزبور در مورد معين مذكور، ((صدق عرفى )) دارد چنانكه درماده 950 ق - م گفته شده است: مثلى عبارت است ازمالى كه اشباه ونظائر آن نوعا زياد وشايع باشد مانند حبوبات و نحوآن و قيمى مقابل آن است. معذلك تشخيص اين معنى باعرف است.
            
            
            صدقه
            (فقه)درمعانى ذيل استعمال شده است :
            الف- زكات
            ب- درمعنى اعم از زكات وخمس و فطره وغيره كه شامل صدقه مستحب و واجب (به نذر يا بغير نذر) و وقف ميشود.
            ج- مالى كه بدون تحديد بمقدار و وقت ونصاب شخص ازخود درراه خدا بدهد هرچند كه گيرنده آن محتاج نباشد در اينصورت زكات و فطره خارج مى شود. دراين مورد گفته اند: صدقه عطيه اي است كه از راه تبرع وبقصد قربت بدون دخالت امر نصاب داده شود. دراين صورت صدقه جزء عقود است(جامع الشتات- صفحه 367 - 387)
            د- مهريه
            
            
            صدقه جاريه
            ( فقه )بمعني وقف است( جامع الشتات- صفحه 360 )
            
            
            صرف Agio
            الف- اختلاف ما بين بهاى واقعى پول و قيمتى كه در بازارخريد و فروش ميشود.
            ب- بمعنى بيع صرف است. ( رك. بيع صرف )
            
            
            صراف Changeur
            (تجارت )بازرگاني كه معاملات پولى ميكند مانند انتقال پولى ازمحلى به محل ديگر وتبديل پول خرد به كلان يا بعكس وتبديل پول يك كشور بپول كشور ديگر و معاملات برواتي وسفته اى (ماده دوم قانون تجارت ) معامله مذكور را صرافى Change گويند.
            
            
            صرافى Change
            شغل صراف است (رك. صراف)
            
            
            صغيرMineur 
            (فقه) كسيكه بسن بلوغ نرسيده باشد. ( رك. بلوغ) (مدنى )كسيكه بسن 18 سال تمام نرسيده باشد.
            
            
            صغير عيرمميز
            رك. صغير مميز
            
            
            صغير مميز
            ( مدني )صغيرى كه نفع وضرر را در داد و ستد (درامور جزئى) مانند اشخاص عاقل و بالغ تشخيص دهد. اگر صغير داراي اين صفت نباشد او را صغير غير مميز مينامند ( ماده 1212 ق - م )
            
            
            صغيره
            رك. كبيره
            
            
            ( اصرار بر )صغيره
            ( فقه ) تكرارمعصيت صغيره را درصورتيكه مسبوق به ندامت مرتكب ازجرم سابق نباشد اصرار برصغيره نامند.
            
            
            صلاحيت Competence
            عبارت است از اختيار قانونى يك مامور رسمى براى انجام پاره اى از امور مانند صلاحيت دادگاهها (ماده 10 ببعد آئين دادرسي مدني )وصلاحيت مامور دولت در تنظيم سند رسمي( ماده 1287 قانون مدني ).
            
            
            صلاحيت اضافى
            بماخذ ضوابطى كه براى صلاحيت مراجع رسيدگى معين شده هرگاه پاره اى از اوضاع استثنائى اقتضاء كند كه بطوراستثناء يك مرجع رسيدگى برصلاحيتش افزوده شود اين صلاحيت افزوده را صلاحيت اضافى نامند چنانكه محكمه جنائى بايد بجنايات رسيدگى كند لكن اگر مجرم مرتكب جنايت وجنحه شده باشد بهر دو جرم در دادگاه جنائى رسيدگى ميشود و صلاحيت آن در مورد رسيدگى باين جنحه در خصوص اين مورد افزايش يافته است.
            
            
            صلاحيت دادگاه
            ( دادرسى )صلاحيت يك دادگاه نسبت به امورى كه ميتواند بآنها رسيدگى كند و در قلمروى كه ميتواند اقدام برسيدگى
            نمايد.
            
            
            صلاحيت ذاتى دادگاه Competence ratione materiae (ou d,attribution) ou competence absolue
            بمعنى صلاحيت مطلقه دادگاه است( رك. صلاحيت مطلقه دادگاه ) درمقابل صلاحيت نسبى دادگاه استعمال ميشود.
            
            
            صلاحيت محلى دادگاه Competence locale
            رك. صلاحيت نسبى دادگاه
            
            
            صلاحيت مطلقه دادگاه
            ( دادرسي) صلاحيت يك دادگاه از حيث محدود بودن بحدود صنف دادگاه( رك. صنف دادگاه )و درجه دادگاه( رك. درجه دادگاه )و نوع دادگاه( رك. نوع دادگاه ) اصطلاح بالا بمعني اصطلاح ((صلاحيت ذاتي دادگاه )) است. (رك. صلاحيت ذاتي دادگاه ) درصلاحيت ذاتي دادگاه بايد ديد: اولا- دادگاه ادارى است يا مدنى است يا كيفرى( صنف دادگاه). 
            ثانيا - بعد از معلوم شدن صنف بايد ديد دادگاه عمومى است يا اختصاصي( نوع دادگاه ).
            ثالثا- بعد ازمعلوم شدن صنف ونوع بايد ديد دادگاه بدوى است يا دادگاه پژوهشى (درجه دادگاه).
            
            
            صلاحيت نسبى دادگاه Competence ratione personae vel loci (ou cpmpetence retative)
            ( دادرسي) اختيار يك دادگاه معين است نسبت بدادگاه معين ديگر كه از حيث نوع وصنف ودرجه شبيه يكديگرند مثلا وقتيكه معاوم شد كه دعوى معين در صلاحيت دادگاه شهرستان است بايد ديد دادگاه شهرستان كدام محل صلاحيت آن را دارد. صلاحيت نسبى دو قسم است:
            الف- صلاحيت نسبي نسبت بماهيت دعوى (ماده 13 آئين دادرسي مدني )صلاحيت نسبي وقتى كه بطور مطلق گفته شود همين معنى مورد نظر است نه معنى دوم كه در ذيل گفته ميشود.
            ب- صلاحيت محلى يا صلاحيت نسبى از نظر مكان( ماده 21 دادرسي مدنى ببعد )
            
            
            صلح Transaction
            ( مدني- فقه )عقدي است كه درآن طرفين توافق برامرى از اموركنند بدون اينكه توافق آنها معنون بعنوان يكى ازعناوين معروف عقود (از قبيل بيع و اجاره ورهن و غيره) باشد. با وجود عقد صلح وماده 752- 754 ق - م عاريت كردن مدلول ماده دهم قانون مدني ازحقوق خارجى زائد است. درحقوق فرانسه بدلائل ذيل حاجت بمدلول ماده 10 قانون مدني( كه ازمواد 6- 1134 قانون مدني فرانسه گرفته شده است )بوده است :
            الف - صلح درحقوق فرانسه فقط عقد معوض است. در حقوق ايران اعم است ازمعوض و غيرمعوض.
            ب- صلح در فرانسه يك عقد محقق است كه غبن درآن مضر بحال عقد است برخلاف عقد احتمالى Aleatoire كه غبن درآن مضر نيست در صلح ايران غبن گاهى موجب خيار است وگاهى كوچكترين لطمه بعقد صلح نمى زند.
            ج- صلح فرانسه عقد غير قابل تبعض است يعنى اگر عقد نسبت به قسمتى از موضوع صلح باطل گردد بباقى سرايت مى كند وصلح را بكلى باطل ميگرداند و حال اينكه در صلح ايران بطلان عقد نسبت بقسمتى از مورد صلح، سرايت بباقى نمى كند و فقط موجب خيار تبعض صفقه مي شود( ماده 456 ق- م )
            د- صلح فرانسه اثر اعلامى دارد وايجاد حق نمى كند و حال اينكه صلح ايران، ايجاد حق مى كند.
            ه - صلح فرانسه فقط براى قطع نزاع است و حال اينكه صلح ايران علاوه بر قطع نزاع براى انجام مقاصد ديگر هم بكار مي رود. باوجود ماده 754 ق- م حاجتى به عاريت گرفتن مواد 292- 293 ق- م راجع به تبديل تعهد نبود. باوجود ماده 754 ق- م حاجتى بذكر ماده 464 ق- م هم نيست واينكه معاوضه يك عقد مستقل باشد بين فقهاء اختلاف است. چون عقد صلح هم براى ايجاد تعهد وهم براى تغيير تعهد و هم براى انتفاء تعهد بكار مى رود مفهوم Convetion را بخوبي در خود جمع نموده است وضمنا نقص تعريف عقد را درماده 183 ق - م ظاهر ميسازد. 
            ( بين الملل عمومي ) صلح paix حالتى است كه درآن جنگ حكمفرما نباشد. و گاهى از اين كلمه قرارداد صلح را اراده مى كنند. ( رك. پيمان صلح )
            
            
            صالح ابتدائى
            ( مدني- فقه) صلحى است كه در مورد آن نه نزاع محققى بين طرفين عقد صلح وجود دارد نه توقع نزاعى در آينده فيما بين خود دارند. صلح در مقام دعوى محقق يامحتمل الوقوع را صلح در مقام دعوى و صلح در مورد تنازع گويند( ماده 761 - 752 ق- م )
            
            
            صلح بلاعوض
            ( مدنى- فقه )صلحى كه يكطرف آن ( مصالح) مال يا حق موجود يامحتملى را برگزار مى كند بدون اينكه متقابلا از طرف خود چيزى دريافت كند( ماده 757 ق- م) درمقابل صلح معوض استعمال ميشود.
            
            
            صلح حطيطه
            (فقه)هرگاه مدعى عليه اقرار بطلب مدعى كند و باهم صلح كنند بكمترازخواسته مورد اعتراف، چنين صلحى را صلح حطيطه گويند. رك. دين( تعجيل دين مؤجل)
            
            
            صلح درمقام دعوى
            رك. صلح ابتدائى
            
            
            صلح در مورد تنازع
            رك. صلح ابتدائي
            
            
            صلح غيرمحاباتى
            بمعنى صلح غيرمغابنه اى است. (رك. صلح غيرمغابنه اى )
            
            
            
            صلح غيرمغابنه اى
            ( مدنى- فقه )عقد صلح معوضى است كه طرفين درمقام تساوي عرفى ارزش اقتصادى عوضين بوده باشند. اصل اين است كه عقد صلح معوض، يك عقد غيرمغابنه اى است تاخلاف آن ثابت شود. دعوى غبن درصلح غيرمغابنه اى مسموع است.
            
            
            صلح مبنى برتسامح
            بمعنى صلح مغابنه اى است. ( رك. صلح مغابنه اى )
            
            
            صلح محاباتى
            ( مدني - فقه)عقد صلح معوضي است كه عمدا تساوى عرفى ارزش اقتصادى بين عوضين رعايت نشده باشد. درمقابل صلح غيرمحاباتي استعمال ميشود.
            
            
            صلح معوض
            ( مدنى- فقه) عقد صلحي است كه هريك از طرفين مال يا حق موجود يا محتملى را مورد معامله قرار دهند. صلح معوض دو قسم است صلح محاباتي وصلح غير محاباتي.
            
            
            صلح مغابنه اى
            (مدنى- فقه) صلحى است معوض كه طرفين درمقام تساوي عرفى ارزش اقتصادي عوضين نبوده باشند. ( رك. قرارداد استخدام)
            
            
            صلح ناحيه
            دادگاه صلح مخصوص به رسيدگى دعاوى تا دويست ريال ودعاوى خلافى كه وزارت عدليه تاسيس ميكرد وفعلا نسخ شده (قانون اصول تشكيلات 1307 و قانون موقتى سنبله 1301 و بند دوم ماده 789 آئين دادرسى مدنى )
            
            
            ( امين) صلح
            رك. دادگاه بخش
            
            
            (امين دادگاه) صلح
            رك. دادگاه بخش
            
            
            صلحيه
            رك. دادگاه بخش
            
            
            (امين) صلحيه
            رك. دادگاه بخش
            
            
            صنجه
            بمعي سنجه است (رك. سنجه )
            
            
            (ضمان)صنجه
            ( فقه) يعنى مسؤليت، سنگ وزن. درموقع كشيدن مال مورد معامله گاهى سنگي را مى آورند كه طرف در صحت آن ترديد داشت وثالثى ضامن مى شد كه اكر سنگ كسر باشد از عهده نقصان برآيد و اين ضمان را ضمان صنجه ناميدند و صنجه معرب سنگ است (شرح لمعه - جلد اول- صفحه 362- جامع الشتات- صفحه 235 )
            
            
            صندوق Caisse
            ( بضم اول و فتح آن )جعبه بزرگ شش سطح را گويند و بطورمجاز محل نگهدارى اموال و وجوه را گفته اند.
            در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            
            صندوق الف
            صندوقى است در اداره تصفيه( رك. اد اره تصفيه )كه درآمد آن از وجوه هزينه امور ورشكستگى (رك. هزينه امور ورشكستگى) تهيه ميشود( ماده 52 قانون تصفيه )
            
            
            صندوق ب
            يكى از دو صندوق اداره تصفيه است كه درآمد آن بشرح ماده 54 قانون تصفيه است (آئين نامه 16- 5- 319 وماده 57 قانون تصفيه) هريك از اين دو صندوق داراى شخصيت حقوقى مى باشند.
            صندوق تقاعد و وظايف وراث مستخدمين Caisse de retraite
            صندوقى كه بموجب ماده 57 قانون استخدام كشورى مصوب 1351 شمسى وازمحل وجوه مذكور درآن ماده تشكيل ميشود.
            
            
            صنعت industrie
            فعاليت جمعي كه هدف مستقيم آن توليد مواد اوليه و تغبير شكل آنها از طريق بكار بردن ماشين ها است. در مقابل امور ذيل بكار مي رود:
            الف- كشاورزى كه اساسأ كار با زمين است.
            ب- خدمات services كه هدف در آنها عبارت است از نهادن محصولات كشاورزي يا صنعتى در اختيار عموم (مانند حمل و نقل و تجارت) ويا ايجاد شرائط توليد (مانند بانكدارى) يا امورى كه حنبه اقتصادى ندارد مانند امور آموزشى. ج- پيشه ورى و اشتغال به حرف كه امور فردى و خانوادگى است.
            
            
            صنف وراث
            (مدنى- فقه )هر طبقه باصنافى تقسيم ميشود (رك. طبقات وراث )در حقيقت صنف وراث از تقسيم طبقات وراث بدست مى آيد مثلا: در طبقه اول، دو صنف وجود دارد: الف- ابوبن ميت (اين صنف درجات ندارد)
            ب- اولاد ميت در طبقه دوم دو صنف وجود دارد:
            الف- جد وجده ميت (هرقدر بالارود ).
            ب- برادران وخواهران ميت و اولاد آنها (هرقدر پائين رود).
            درطبقه سوم يك صنف وجود دارد. صنف وراث كه تقسيم شود درجات وراث بدست مى آيد. هرطبقه مقدم مانع طبقه ديگر از اصل ارث است و هر درجه مقدم ازيك صنف مانع درجه مؤخر ازهمان صنف است نه مانع درجات مؤخر از اصناف ديگر( ماده 889 ق- م اين مطلب را معترض است ولى با ابهام)
            
            
            صور قبيحه
            (جزا)عكس هائى كه جنبه نمايش جنسى داشته و باعث ضعف وفساد اخلاق عمومى باشد (ماده 19 قانون مطبوعات 1334 )
            
            
            صورت
            شكل و تمثال مجسم را گويند. صورت مساله چگونگى مساله را گويند. صورت بمعنى هيات چيز نيزآمده است و باين معنى در صورت حساب و صورت وضعيت بكار رفته است. دراصطلاح بمعنى مستخرجه و سند منظم حاكى ازحساب يا مسائل ديگر را گويند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            
            صورت جلسه proces - verbal
            (يا صورت مجلس) سندى است كه يك مقام رسمى (قاضى يا پليس يا غيره) درآن يك عمل قضائي( رك. عمل قضائى) يا يك عمل خارجى (مانند ضرب و جرح وقتل و غيره )را به منظور اثبات يك واقعه مدني يا كيفرى يا ادارى ثبت مى كند. بمعنى وسيعتر شامل صورت مذاكرات يك جلسه نيز مى شود مانند صورت جلسه مجمع عمومى شركت و...
            
            
            صورت جمع و خرج
            شبيه سند تراز نامه( بيلان )كه سابقا در حسابدارى و تجارتخانه ها تنطيم مى شد.
            
            
            صورت حساب
            سندى كه در آن پرداختى هاى شخص مشروحا ذكرشده باشد كه برابر آن بدهى خود را بپردازد( فاكتور)
            
            
            صورت ريز
            فهرست كالاهاى فرستاده شده يا تحويل شده كه فروشنده يا تحويل دهنده بطرف خود مي دهد.
            
            
            صورت سجلات
            ( فقه) مقصود از سجلات نوشته هاي متضمن حكم قضات است وشباهت به دادنامه دارد (رك. داد نامه )وسجلات صورت جلساتي (محضرها) هستند كه درآنها حكم قاضى نوشته مى شد و شهود آنرا بعنوان حكم ديده و شهادت خود را كتبأ درآن مينوشتند و نسخه اى ازآن در دست محكوم له بود و براى استفاده از آن بايد همان شهود مجددأ موقع استفاده با مراجعه بخط و شهادت كتبى خود دوباره شهادت مى دادند و صورت يكي ازسجلات كه ضبط كرده اند چنين است:
            بسم الله الرحمن الرحميم. هذاما اشهد عليه القاضي فلان...على كذا... فى مجلس حكمه و قضائه فى موضع كذا وكذا فى وقت كذا وكذا انه ثبت عنده بشهادة فلان و فلان( ونسبهما )و قد عرفهما( يعنى دو شاهد را) بماساغ له به قبول شهادتهما عنده بما فى كتاب نسخه( وينسخ الكتاب ان كان معه او المحضر فى اى حكم كان. يعنى مفاد شهادت كتبي را در اين جا عينآ نقل كند اگر شهادت كتبى وجود داشته باشد واگر شهادت در جلسه دادگاه داده اند و در محضر ((صورت جلسه)) ضبط شده متن شهادت را از آن جا نقل كند و بعد از ختم اين قسمت مى افزايد:) فحكم به فانفذه و امضاه بعدان ساله فلان بن فلان ان يحكم له. قاضي از اين سجل دو نسخه مينوشت و نسخه اي را بايگاني مى كرد( رك. قا ضي - اصطلاح ديوان قاضى) و نسخه اى را به محكوم له ميداد و در صورت فقدان يك نسخه ديگري مورد استفاده قرار مي گرفت.
            
            
            صورت مجلس
            مرادف صورت جلسه است. ( رك. صورت جلسه )
            
            
            صورت وضعيت situation
            صورت بدهى يا دارائى تجارتخانه از حيث اسناد تجارى و ارز را گويند.
            
            
            صيغ العقود
            الفاظ مخصوص وعربى كه براى هرعقدى (وهرايقاعى )درعلم فقه( نه در متون قوانين اسلامى) پيش بينى شده و ازمجموع آنها كتابهائى فراهم آورده اند و گاهى خود اين كتابها را هم صيغ العقود مينامند. بسيارى از فقهاء وصاحبنظران اسلام براى الفاظ (خواه بصورت صيغه باشد خواه نه خواه عربى باشد خواه نه) در بستن قراردادها تاثير خاصي قائل نيستند و معاطات( قراردادى كه با داد وستد مشخص ميشود )را عقد صحيح ميدانند باين استدلال كه درهرزماني معاملات معاطاتي به حدوفور موجود است و در زمان شارع هم بوده است وهيچ دستورى درباره اين معاملات داده نشده و از اين جا دانسته ميشود كه شارع اسلام اين گونه معاملات را بهمان مفهوم متداول و متعارف ابقاء كرده است. صاحب ((المغنى)) مينويسد: (لوكان الايجاب و القبول شرطأ فى هذه العقود لشق ذلك ولكانت اكثرعقود السلمين فاسدة و اكثر اموالهم محرمة. ولان الايجاب والقبول انما يرادان للدلالة على التراضى فاذا وجد مايدل عليه من المساومة و التعاطى قام مقامها و اجزاء عنهمالعدم التعبد فيه) جلد سوم كتاب مذكورصفحه 502 &ndash; 503
            
            
            صيغه
            ( مدني - فقه )درعقود وايقاعات تشريفاتى الفاظ معين را گويند كه عقد يا ايقاع بدون آن الفاظ درست نيست( ماده 1134 قانون مدني) در قانون كنونى فقط در طلاق بايد صيغه رعايت شود. عوام نكاح منقطع و زوجه منقطعه را صيغه گويند! چنانكه مى گويند زن صيغه و زن عقدى.
            
            
            صيغه طلاق
            ( مدنى - فقه )در طلاق رجعي صيغه و فرمول لفظى اين است: زوجتي زينب ( مثلا )طالق- يا ((هى طالق)) يا ((هذه طالق)) ( ماده 1134 قانون مدني )در حقوق ايران تنها موردى كه تلفط بصيغه لازم است همين مورد بنظر رسيده است.
            
            
            صيغه نكاح
            ( فقه )فرمول لفظى مخصوصى است باين صورت.
            الف- انكحتك نفسى على الصداق المعلوم.
            ب- زوجتك نفسى على الصداق المعلوم. زوج در پاسخ مي گويد: ((قبلت النكاح على الصداق المعلوم)).
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>س</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/س</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/س</guid>

<description><![CDATA[
ساباط
(فقه) سقفى است بين دو ديوار يا دوبناء واقع در دوست يك معبر عمومى يا اختصاصى. بديهى است كه در زير آن معبر وجود دارد.
...


    
        
            
            &nbsp;
            &nbsp;
            
        
        
            
            
            &nbsp;
            
            &nbsp;
            ساباط
            (فقه) سقفى است بين دو ديوار يا دوبناء واقع در دوست يك معبر عمومى يا اختصاصى. بديهى است كه در زير آن معبر وجود دارد.
            
            سابق 
            ( فقه - مدنى )برنده در مسابقه را گويند. رك. سبق و رمايه
            
            سابق ولاحق
            ( فقه )هرگاه دو راوى كه ازيك شيخ اجازه روايت كنند ويكى پيش ازديگرى فوت كند روايت آنها را روايت سابق ولاحق نامند (درايه شهيد دوم- صفحه160)
            
            سابقه
            رك. پيشينه
            
            ساختگى
            بمعني مجعول استعمال شده است. ماده 86 قانون جزا (رك. جعل)
            
            ساخلو
            بمعنى پادگان است (رك. پادگان)
            
            سازش
            (دادرسى) تراضى طرفين دعوى برفيصله نزاع معين دردادگاه و با دخالت دادرس دادگاه( ماده 335 آئين دادرسي مدني ) سازشنامه اى كه باين ترتيب تنظيم ميشود ماهيت يك سند رسمى صلح را دارد ومانند هرعقدى فقط بين طرفين و قائم مقام آنان لازم الاتباع است نه نسبت بثالث.
            
            سازمان
            الف - گروه يا چند نفر از افراد انسان كه يك هدف اجتماعي را تعقيب مى كنند و براى وصول بآن هدف تابع يك رشته قوانين امرى هستند مانند ازدواج و بنگاهها Entreprises و خانواده. اين اصطلاح ترجمه كلمه خارجي Institution است وپاره اى از حقوقدانان ميل دارند كه سازمانها داراى شخصيت حقوقى باشند.
            ب- تشكيلات ادارى يك مؤسسه رسمى يا غيررسمى.
            ج - تشكيلاتي كه جنبه غيرمادى دارد مانند سازمان نكاح و بيع و رهن. در اصطلاحات ذيل بكاررفته است:
            
            سازمان اصلاحات ارضى
            سازماني كه بموجب تبصره يك ماده هفتم قانون اصلاحي قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 براى اجراى مصوبات و تصميمات شوراى اصلاحات ارضى پيش بيني شده است وتشكيلات و اختيارات و وظايف آن درآئين نامه 12-11- 40 پيش بيني شده است( مجموعه اصلاحات ارضي - چاپ مجلس صفحه 27)
            
            سازمان امنيت
            سازمانى كه براى حفظ امنيت كشور از توطئه هاى مضر بمصالح عمومى تحت عنوان سازمان اطلاعات و امنيت كشور و بموجب قانون تشكيل سازمان امنيت مصوب 1335 تشكيل شده است( ماده يك قانون مذكور)
            
            سازمان برنامه
            رك. برنامه
            
            سازمان بنادر و كشتيرانى
            اين سازمان در وزارت گمركات و تحت نظرآن وزارت( فعلا تحت نظر انحصارات وزارت دارائي ) انجام وظيفه ميكند و وظايف آن عبارت است از اداره نمودن امور بندرى بنادر كشور- تكميل وتوسعه ساختمان ونگهدارى وتعمير مؤسسات بندرى وتأمين وسايل مخابراتى و امور انتظامى وتنظيم و اجراي مقررات بندرى وكشتيرانى ساحلى و مراقبت در توسعه كشتيراني بازرگانى وثبت شناورهاى تابع كشور وتعبين شرايط تابعيت ايرانى براى كشتيها و سلب آن و وصول حقوق وعوارض بندرى( ماده واحده قانون راجع بتاسيس سازمان بنادر وكشتيراني مصوب22- 2-1339)
            
            &nbsp;
            
            
            سازمان بيمه هاى اجتماعى كارگران
            سازمان مزبور زير نظارت عاليه وزارت كار اداره ميشود وداراى شخصيت حقوقى و استقلال مالى و ادارى بوده و امور مالى آن طبق اصول بازرگانى انجام ميگردد (ماده 4 قانون بيمه هاى اجتماعى كارگران مصوب 21-2- 1339 ) و عهده دار بيمه و تعاون كليه كارگران در موارد زير طبق مقررات قانون مزبور ميباشد:
            1- حوادث ناشى ازكار و بيماريهاى حرفه اى.
            2- حوادث و بيماريهاي غير ناشى از كار- حاملگى- وضع حمل.
            3- ازكارافتادگى بازنشستگى - فوت.
            4- ازدواج( ماده يك قانون مذكور) مديرعامل سازمان مذكور معاون وزير كار بوده و به پيشنهاد وزيركار وتصويب هيات دولت بموجب فرمان همايوني منصوب ميشود( ماده 12 قانون مزبور ) وى در مقابل هر شخصي وهر مرجعى نماينده سازمان است و ميتواند شخصأ ويا بوسيله وكيل يا نمايندگاني كه انتخاب مى كند سمت نمايندگى خود را نسبت بسازمان اعمال نمايد (ماده 14 قانون مذكور).
            
            سازمان پيمان آسياى جنوب شرقى Sito 
            سازماني است كه بموجب پيمان دفاع جمعى آسياى جنوب شرقى درسال 1954 بوجود آمده است و مركز آن در بانكوك است و استراليا و فرانسه و بريتانيا و زلند جديد و پاكستان وفيليپين و تايلند و ايالات متحده عضو آن هستند علامت اختصارى آن سيتو Sito است.
            
            سازمان پيمان خاورميانه Meto
            بمعنى سازمان پيمان مركزى است. ( رك. سازمان پيمان مركزى)
            
            سازمان پيمان مركزى Sento
            اتحاديه دفاعى كه نام نخستين آن پيمان بغداد بود و بعد از خروج دولت عراق ازآن سازمان پيمان مركزى خوانده شد مركز آن درآنكارا است ودولت تركيه و ايران و پاكستان و بريتانيا عضو آن هستند. علامت اختصارى آن سنتو است.
            
            سازمان جغرافيائى كشور
            سازمانى است در وزارت جنگ براى تهيه نقشه عمومى كشور و براى تطبيق هرگونه عمليات نقشه بردارى در ايران (ماده يك قانون مربوط به نقشه بردارى مصوب 8 - 3 -1339)
            
            سازمان جهانى بهداشت WHO
            از دوائر تابع سازمان ملل متحد( قسمت شوراى اقتصادى و اجتماعى) كه وظيفه آن مطالعه در روابط بهداشت كشورهاى عضو سازمان و اقدامات مناسب در اين زمينه است. اين سازمان درسال 1948 تأسيس شد و مركز آن در ژنو است و بوسيله مؤسسات محلى كار مى كند.
            
            سازمان حقوقى
            مجموعه قوانين و مقرراتي است كه حافظ يك نفع اجتماعى است مانند شركت - نكاح - بيع - رهن - مرور زمان وغيره اين اصطلاح ترجمه institution در حقوق فرانسه است. برخي آنرا ترجمه به تاسيس حقوقى وتأسيس قضائي نموده اند. از نظر استفاده از اصطلاحاتي كه سابقا درمحاورات حقوقى كشور ما بكار مى رفته است مناسبترين ترجمه اصطلاح خارجى بالا ((مجعول حقوقى)) است. مجعولات حقوقى دوقسمند:
            الف- مجعول عرفى كه عبارتند ازماهياتى كه ساخته و پرداخته عرف و عادت مى باشند مانند نكاح و عقد و غيره.
            ب- مجعول قانونى كه ساخته قانونگذار است بدون اينكه در عرف وجود داشته باشد مانند آئين نامه و تصويب نامه.
            
            سازمان خوار بار و كشاورزى جهانى FAO
            از مؤسسات سازمان ملل متحد است كه در سال 1945 تأسيس شد و كار آن توسعه اقتصاد جهان از طريق ترقى زراعت و توزيع محصولات كشاورزى و اصلاح وضع روستائيان و افزايش دادن كميت وكيفيت مواد غذائي است.
            
            سازمان دفترى وزارتخا نه
            ( حقوق ادارى )ادارات و دوائر يك وزارتخانه كه كارهاى دفترى آنرا انجام ميدهند. درمقابل سازمان فنى استعمال ميشود.
            
            سازمان ذوب آهن ايران
            اين سازمان درلايحه قانوني تشكيل سازمان ذوب آهن ايران پيش بينى شده است بمنظور بهره بردارى ازمعادن مربوط بصنعت ذوب آهن و تامين مواد اوليه مورد لزوم آن و ايجاد كارخانه هاى مربوط بذوب آهن و تهيه فولاد و توزيع و فروش محصولات بدست آمده ايجاد شده است و سازمانى است مستقل و وابسته بوزارت صنايع و معادن و طبق اصول بازرگانى اداره ميشود.
            
            سازمان شاهنشاهى خدمات اجتماعى 
            سازمانى كه در سال 1326 در تهران بمنظور انجام دادن امورعام المنفعه مانند بهداشت وتعليم وتربيت و امورخيريه بوجود آمده است. و از اقدامات مهم آن تأسيس بيمارستانهاى بزرگ دركشور است.
            
            سازمان فنى وزارتخانه
            (حقوق ادارى) ادارات و دوائر يك وزارتخانه كه امور اختصاصى و فنى آن وزارزخانه را انجام ميدهند.
            
            سازمان قضائى
            الف - در معنى اخص شامل تشكيلات دادگاههاى دادگسترى است.
            ب- درمعنى اعم شامل معني بالا وهر قسمت قضائى ديگر (مانند ديوان دادرسى دارائي ) مي باشد.
            
            سازمان كشورهاى آمريكائى 
            سازمان ناحيه اى سازمان ملل متحد كه در 1948 در شهر بوگوتا با موافقت 21 كشور جمهورى آمريكائى بوجود آمد و هدف آن تأمين صلح و عدل و وحدت بين ممالك قاره آمريكا است.
            
            سازمان مسكن
            مؤسسه اى است انتفاعى و دولتى كه وظيفه آن عبارت است از تامين مسكن براى مردم و تهيه نقشه و نظارت و مباشرت در ساختن ابنيه دولتى با دريافت حق الزحمه و اداره كارخانه هاى برق و مصنوعات سيمانى و تاسيسات آبرساني منتقله از بانك ساختمانى سابق و نگهدارى خانه هاى سازمانى ابواب جمعي سازمان مسكن. سابقا بعنوان بانك ساختماني كار مى كرد ( ماده يك اساسنامه سازمان مسكن- مصوب 24- 3- 1343 )
            
            سازمان ملل متحد ONU
            مؤسسه اى است جهاني كه براى اجراء و تعقيب هدف منشور اتلانتيك بوسيله دولتهاى متحد اتازوني - انگليس - شوروى - چين براى نگهباني صلح وامن جهاني كه درطرح( دمبارتن اكس 1944) DUMBARTON ECOSSE پيش بينى شده تشكيل گرديده است اميد كه اصول انسانى درآن مجال تجلى يابد. اين سازمان جانشين جامعه ملل سابق است وهدف آن حفظ صلح و امن بين المللى وتوسعه روابط دوستي بين كشورها وتعاون براى حل امور اقتصادى واجتماعي و فرهنگى و انسانى است.
            
            (منشور) سازمان ملل متحد
            پيمانى است كه در كنفرانس سان فرانسيسكو در 26 ژوئن 1945 با مضاء رسيد و داراى يك مقدمه و 19 فصل و 111 ماده است و بموجب اين منشور اركان اساسي سازمان ملل عبارتند از مجمع عمومى، شوراي امنيت، شوراى اقتصادي واجتماعى، شوراى قيمومت، دادگاه دادگسترى بين المللى و دبيرخانه.
            
            سازمان نقشه بردارى
            مؤسسه اى است انتفاعى و دولتى كه وظيفه آن عبارت است از:
            الف - هم آهنگ كردن كليه عمليات نقشه بردارى زمينى و هوائي بزرگ مقياس طرحهاى عمرانى و ثبت املاك و نظارت در تهيه آن.
            ب- نگهدارى نسخه اصلى نقشه ها و مختصات نقاط و فيلمهاى عكسهاي هوائى منفى ومثبت مربوط به عمليات نقشه بردارى. ج- مطالعه وتحقيق روشهاى نوين نقشه - برداى و تربيت افراد مجرب و تقويت مؤسسات اجرائى در امور نقشه بردارى. 2809- سال سال دوازده ماه است (ماده 612 آئين دادرسى مدنى)
            
            سال اقتصادى
            از اول تيرتا 31 خرداد. سهميه سالانه واردات كالا وآمار گمرك از روى آن تنظيم ميشود.
            
            سال عملى
            سال عمليات و محاسباتي تجارتخانه و بنگاه تجارتي را گويند.
            
            ساواك SAVAK
            سازمان اطلاعات و امنيت كشور را گويند. اصطلاح ازحروف اول كلمات فراهم شده است.
            
            سب
            ( بفتح اول و تشديد ثاني) در فقه ازجرائم ضد شرف است و عبارت است از ناسزا گفتن. اخص از توهين است( رك. توهين)
            
            
            سبب
            ( فقه - مدني )الف- خويشاوندى است بين دو نفركه براثر رابطه زناشوئى بوجود مى آيد. زناشوئي موجب ارث، نكاح دائم است (ماده 940 قانون مدنى ) در فقه، ولاء هم مصداقى ازمصاديق سبب است. (رك. ولاء)
            ب- درعلم اصول فقه، سبب عبارت است از چيزى كه هرگاه مانعى به آن اصابت نكند باعث وجود چيزى شود چنانكه آتش سبب سوختن است گاهى موضوعات مقررات را نسبت بخود آن مقررات، سبب مى نامند. درتعريف سبب قاعده و ضابطه مورد اتفاق وجود ندارد شهيد درقواعد فقه خود گفته: ((السبب كل وصف ظاهر منضبط دل الدليل على كونه معرفأ لاثبات حكم شرعي بحيث يلزم من وجوده الوجود ومن عدمه العدم)) سپس ميگويد در پاره اى ازاسباب مناسبت بين سبب و نتيجه آن پيدا است و آنرا علت ناميده اند مانند زنا كه علت حد است. ج- هرگاه دو يا چند نفر موجب ورود خسارتي به ديگرى شوند آنكه بين عمل او و خسارت حاصله واسطه اى نيست او را مباشرگويند و ديگرى (يا ديگران) كه بين او و خسارت حاصله، عمل مباشر واسطه شده است سبب ناميده ميشود. گاهى عرفأ يا سبب بايد مسئول جبران خسارت باشد يا مباشرودراينصورت آنكه اقوى است او مسئول است و معنى اقوى بودن اين است كه درعرف، ايراد خسارت بكسي نسبت داده ميشود همانكس كه ايراد خسارت، منتسب به او است اقوى است خواه سبب باشد يا مباشر( ماده 332 ق- م )اين اصطلاح بقانون مدني هم راه يافته است.
            
            سبب اقوى از مباشر
            رك. سبب
            
            سبب تزلزل عقد
            ( فقه - مدني ) امورى كه اثر حاصل از عقد را در حالت تزلزل وبى ثباتى ويا وقفه نگه ميدارند. اين امورعبارتند از تعليق عقد، جواز عقد، خيارى بودن عقد،عدم نفوذعقد( مانند عقد مكره و فضولى )
            
            سبب دعوى
            ( دادرسي مدني )عاملى كه حق مورد تقاضاى مدعى دعوى از آن ناشى شده (بادعاء مدعى) چنانكه مدعى دعوي مالكيت خانه اي را طرح كند و مالكيت خود را ناشى از بيع بداند در اين صورت بيع را سبب دعوى گويند. مقصود از سبب در ((شهادت بر سبب)) همين معنى است چنانكه ر دعوى بالا اگر شهود شهادت بروقوع بيع مذكور بدهند آن شهادت را شهادت برسبب نامند ولى اگر شهادت به مالكيت مدعى بدهند عنوان شهادت بر سبب را ندارد.
            
            سبروتقسيم
            اصطلاحي است قديمى كه متاخران بجاى آن لغت ((ترديد)) را بكار برده اند ويكى ز ادلهء اثبات اعتبار قياس ( يعني تمثيل مذكور در منطق صورى ) يا Analogie ست سبر بمعنى غور رسى است و سبر و تقسيم بمعنى بدست آوردن مناط وتجزيه و تحليل مطلبى را گويند باين منظور كه مناط آن مطلب بدست آيد چنانكه درمورد ماده 10 قانون مدنى گوئيم: قرارداد تأثيرى در آزادى اراده ندارد بنابراين مناط وعلت آزادى اراده در ايقاعات هم وجود دارد پس ايقاعات هم تا وقتى كه مخالف صريح انون نباشد معتبرند. در اين Adage اشاره به سبر وتقسيم (و تمثيل ) شده و فته اند: Ubi eadem ratio, idem jus عني هرجا كه علت يك حكم قانونى وجود اشته باشد بايد معلول همان علت هم وجود اشته باشد.
            
            سبق تصميم
            (جزا) تصميم راجع به نقشه طرح شده قبل ز ارتكاب جرم بمنظور سوء قصد نسبت ه مجنى عليه را سبق تصميم گويند پس سبق تصميم يعنى تصميم مقدم بر ارتكاب رم (تقدم قابل ملاحظه نه تقدم ملصق ه جرم ) مانند كمين كردن براى قتل كه صداق سبق تصميم است.
            
            سبق و رمايه
            ( فقه - مدنى) سبق يا مسابقه عبارت از سب دوانيدن و شتر دوانيدن و فيل دوانيدن استر وحمار دوانيدن و تيراندازى كردن ست بموجب عقد معوضي كه عنوان اجاره جعاله ندارد. نسبت بسائر حيوانات نيز وزنه بردارى وكشتى اختلاف است. دليلى بر منع نيست. عوض ممكن است ال يا مؤجل باشد و ممكن است عوض ين يا دين باشد خواه دين قبل از اينعقد وجود داشته باشد وخواه بموجب اينعقد بوجود آيد (در اين صورت عقد مسابقه مرامات از عقود عهدى و از مصاديق عهدات مى باشند) رمايه ومرامات ومناضله بمعنى تيراندازى بصورت مسابقه است و بعضى مناضله را بمعنى محاطه گرفته اند يعني كم كردن آنچه كه برابر زنند چنانكه گويند هركه پنج تير از بيست تيرزند برنده (سابق) است پس اگر هر دو پنج تيرزنند مياندازند تا بيست كامل شود. مناضله بين دو گروه جائزاست كه هرگروهى در حكم شخص واحد باشد ازحيث اصابت تير بهدف و عدم اصابت (اين نوعي از قرارداد جمعى است) دراينصورت تساوى عدد دوگروه شرط نيست. ماده 655 قانون مدنى. (مناهج المتقين ممقاني- صفحه 332)
            
            سپرده
            بمعني وديعه است. ( رك. وديعه )
            
            ستوق
            (بفتح اول و ضم ثانى) فارسى است از ((سه تو)) گرفته شده است و چون اين درهم از نقره و مس وآهن ساخته ميشد و خليط آن سه چيز بود سه تو ناميده شد و افزايش قاف براى تعريب است بعضى از فقهاء بدون تحقيق آنرا ستوق بفتح اول و دوم و سوم خوانده و براى اينكه آنرا از سه طبق و سه طبقه مشتق كنند آنرا بصورت سطوق ضبط كرده اند.
            
            سجل
            ( بكسر اول و ثانى و تشديدلام) درلغت بمعني نوشته است( يوم نطوي السماء كطى السجل) و تسجيل بمعنى نوشتن سند است. دراصطلاح بمعاني ذيل آمده است: الف - برگ اجراء در اصطلاحات فقهى.
            ب - مرادف شناسنامه است( رك. شناسنامه). و سجل احوال بمعنى نوشتن وثبت وقايع (فوت - تولد - ازدواج و طلاق) دردفاتر مخصوص است.
            
            سجلى احوال 
            بمعنى شناسنامه است (اصطلاح قديمى است) در سال 1297 شمسى هيآت دولت بموجب تصويب نامه تنظيم سند سجلى را مقرر كردند واجراء آن به عهده بلديه تهران نهاده شد. اولين قانون سجل احوال در 14- 3- 1304 بتصويب رسيد (ماده 58 قانون ثبت 1310 ) رك. سجل
            
            سجل اعترافى
            درحاشيه اسناديكه فقهاء قبل از تشكيل ثبت اسناد و املاك تنظيم مى كردند جعى از علماء بلد و وجوه شهر اقرار متعاملين را بوقوع معامله شنيده و در حاشيه سند معامله گواهى بر اقرارآنها ميدادند مثلا مينوشتند: ( قد اعترف لدى اشرف التجار فلان بن فلان ....)ماده 56 قانون ثبت 1310 و ماده 102 قانون جزا. ( رك. سجل وقوعى)
            
            سجلى جزائى
            بمعنى سجل كيفرى است. ماده 56 قانون جزا. ( رك. سجل كيفرى)
            
            سجل كيفرى
            دفترى است كه درمركز هر استان وتحت نظر دادستان شهرستان براى ثبت مستخرجه احكام مذكور درماده سوم آئين نامه سجل كيفرى (مجموعه 1318 ص 159) و باستناد ماده 56 قانون كيفرعمومى وماده چهارم قانون اصلاح قانون سازمان دادگسترى و استخدام دادرسان مصوب 6- 10- 1315 نگهدارى ميشود.
            
            سجل وقوعى
            درحاشيه اسناد عادي كه محاضر قديم ( قبل از تشكيل ثبت اسناد و املاك در ايران) وفقهاء مينوشتند صاحب محضر( و معتمدان حاضر در جلسه )وقوع معامله را نزد خود گواهى نموده و اين گواهى كتبى كه ممهور بمهر آنان ميشد سجل وقوعى ناميده مى شد. درمقابل سجل اعترافى استعمال مى شد ( رك. سجل اعترافى )
            
            سحق
            (فقه) وطى زن بازن چنانكه عامل ومعمول هر دو زن باشند و اين عمل را نسبت بطرفين مساحقه گويند قانون جزاى اسلامى آنرا جرم شمرده است.
            
            سربنه
            بنه به ضم باء عبارت است از مقدار زمين زراعتى كه چند گاو ازعهده زراعت آن بر آيند يعنى مدتي مديد هر ساله چند گاو به آن بسته باشند. به تبع ابن وضع چند خانوار درآن زمين بزراعت وآبادى آن اشتغال مى ورزند كه رئيس آن چند خانوار را در تقسيمات كشورى قديم( تا نيم قرن قبل )سربنه مى گفتند. هرده از چند بنه تشكيل ميشد وكدخدا مافوق سربنه ها بود (ماده نهم قانون ماليات املاك اربابى و دواب مصوب 20- 10- 1354 شمسي).
            
            سربود
            رك. تقسيم (تقسيم برد)
            
            سربهر
            سالطان درشهربانى.
            
            سرپاس
            سرتيپ در شهربانى.
            
            سر پاسبان 
            پايور شهرباني مانند گروهبان ارتش.
            سر پاسبان دو
            وكيل دوم در شهرباني است.
            
            سر پاسبان سه
            وكيل سوم درشهرباني است.
            
            سر پاسبان يك
            وكيل اول در شهرباني است.
            
            سرپرست
            بمعنى قيم است(رك. قيم)
            
            سرپرستى
            قيمومت را گويند و اداره سرپرستى از ادارات دادگسترى در نصب قيم و نظارت دركار او اقدام مى كند.
            
            سرحد
            الف - در اصطلاحات حقوق عمومى حد فاصل بين دوكشور راگويند. حد فاصل مزبور قطعه اى است از زمين ويا مساحتي است ازآب دريا يا رودخانه كه طول آن ببن دوكشورغالبأ مشخص است ولى عرض آن، مقياس مشخص ندارد و بحسب قرار دادهاى بين دول و مقاصد مختلف ممكن است اندازه معينى براى آن درنظرگرفت شود چنانكه مقدار آن بموجب قرارداد كميساران سرحدى (مرزبانان) ايران و افغانستان( مجموعه رسمى 1336 ص 310) بيست وپنج كيلومتر از خط سرحدي ( مرزى) داخل خاك هريك از دو كشور مى باشد.
            ب- مرز مرادف سرحد است( قرارداد مذكور)
            ج- خظ مرزى خط فرضى فاصل بين خاك دوكشور است.
            د - حافظان منافع دولت از نظر مرزى را مرزبانان وكميساران سرحدى نامند (قرارداد مذكور)
            
            سرحرفه
            (جزا) عناصر سرحرفه عبارت است از: 
            الف- سر عبارت است از امرى كه نوعآ داعي براخفاء آن داشته باشند. بنابراين اگر افرادى بندرت ميل باخفاء امرى نداشته باشند و در اظهارآن اقدام كنند ضررى به ماهيت سرى بودن آن امر ندارد يعنى سرى بودن آنرا نفى نمى كند.
            ب - امرى كه بشرح بالا نوعأ داعى بر پنهان كردن آن وجود دارد بضررمادى يا معنوى كسي كه ميل باخفاء آن دارد وسر، متعلق باو تلقى مى شود از طرف ديگرى اظهار و ابراز گردد.
            ج- ابراز كننده سر بموجب قانون و مقررات، مكلف به كتمان آن بوده باشد.
            د - ابرازكننده سر به مناسبت اعمال حرفه خود وقوف برآن سريافته باشد. ماده 220 قانون جزا ماده 26 قانون ماليات
            بر ارث 1335 و ماده 51 قانون دفاتر اسناد رسمى.
            
            سرداور
            (دادرسي مدني) سرداور يا( حكم مشترك ) درموردى تحقق پيدا مى كند كه اولا- طرفين داراى چند داور باشند.
            ثانيآ- تعداد داوران اختصاصي هرطرف مساوى تعداد داوران اختصاصى طرف ديگر 
            ثالثأ - يك داوركه مورد قبول هر دوطرف باشد بجمع داوران اضافه شود. سر داور يا داور مشترك در مقابل داور اختصاصي استعمال ميشود (ماده 650 آئين دادرسى مدني) داور مشترك را داور ثالث هم گفته اند (ماده 640 قانون مذكور)
            
            سردفتر
            متصدي دفترخانه را گويند كه دراصطلاحات معمول باو محضردار و صاحب محضرگفته ميشود (رك. دفترخانه)
            
            سررسيد Echeance
            موعد را گويند.
            
            سرقت
            ( جزا ) ربودن مال و اشياء منقول غيربدون رضاى او و برخلاف حق. در اصطلاح ديگرآنرا سرقت ساده و سرقت عادى گويند. تقلب واختفاء از ربودن دانسته ميشود. و مفهوم عرفى سرقت اين دو امر را اقتضاء مى كند. ماده 222 قانون جزا. (رك. سرقت مقيد)
            
            سرقت ساده
            رك. سرقت
            سرقت عادى
            رك. سرقت
            
            سرقت مقيد
            (جزا) سرقتي كه مقرون بيكى از كيفيات مشدده قانونى و اختصاصى باشد (رك. كيفيات مشدده خاص- كيفيات مشدده قانوني )مانند سرقت مسلح يا جمعى يا سرقت درشب يا باهتك حرزيا تهديد كردن وآزار دادن ضمن سرقت( ماده 222 قانون جزا )
            
            سرقفلى
            پولى كه مستاجر ثانى( بمعنى اعم )بمستأجر سابق درموقع انتقال اجاره بلاعوض ميدهد و هم چنين مستاجر اول به مؤجر مالك ميدهد. اين وجه از مصاديق دارائي نامرئي است و عنوان درآمد اتفاقى را ندارد( رك. در آمد )بشرط اينكه ناشى از جمع آورى مشتريان وكاركردن مستاجر باشد و الا مالكى كه مغازه مى سازد وآنرا با گرفتن پولى بنام سرقفلى باجاره ميدهد اين پول جزء درآمد محسوب است و ماليات بر درآمد بآن تعلق مى گيرد.
            
            سركلانترى
            اداره پليس را گويند.
            
            سرمايه
            الف - مالى كه تاجر وكاسب بمعنى عام وسيله كار واعاشه قرار دهند و ممكن است جنبه معنوى يا مادى داشته باشد از اين قبيل است سرقفلى.
            ب - مبلغى كه تاجر و كاسب صرف خريد متاعى كنند بدون سود هزينه (راس المال) معلوم نيست دوكلمة سرمايه و رأس المال كداميك ترجمه ديگرى هستند؟ بنظر ميرسد كه رأس المال ترجمه سرمايه باشد. (رك. دارائي نامرئى &ndash; درآمد)
            
            سرمايه احتياطى
            ( تجارت) مقدارى ازعايدات سالانه شركت تجارى كه ببن شركاء توزيع نميشود وبراى مقابله با ضررهائي كه ممكن است متوجه شركت شود ذخيره ميشود( ماده 57 قانون تجارت)
            
            سرمايه خارجى 
            عبارت است از: الف - ارزى كه از طريق بانكهاى مجاز بايران وارد شود.
            ب- ماشين آلات و لوازم آن كه مربوط بكارخانه اى است كه بصورت سرمايه بايران منتقل شود و يا بعدأ بحساب سرمايه وارد شود نه بحساب مخارج جارى.
            ج - وسائط حمل و نقل راجع به بهره بردارى ازكارى كه براى آن، سرمايه وارد شده است.
            د - حق اختراع راجع بعمل توليدى كه بآن منظورتقاضاى ورود سرمايه شده است.
            ه - حقوق ارزى مخصوص كه قبل ازشروع بهره بردارى بمنظور ايجاد كارهاى توليدى پرداخته شده باشد.
            و- تمام يا قسمتى از سود ويژه حاصل در ايران كه بسرمايه اصلى اضافه شده يا درسازمان ديگرى كه مشمول مقررات قانون جلب و حمايت سرمايه هاى خارجي مى باشد بكار انداخته شود (ماده دوم آئين نامه اجراى قانون جلب وحمايت سرمايه هاى خارجى مصوب 17- 7- 1335)
            
            سرمايه گذارى
            تخصيص اعتبار و مصرف آن براي هدفهاى معين و مخصوص( تبصره يك از ماده دوم لايحه قانونى برنامه عمراني پنجساله سوم كشور- مصوب 18- 6- 41 )
            
            سرناوى
            سرجوخه دريائي (بحرى).
            
            سطوق
            رك. ستوق
            
            سفارت
            نمايندگى عالى سباسي شخص در كشور ديگر از طرف دولت متبوع خويش (مقرر كنگره وين -19 مارس 1815 وپروتكل مكمل اكسلا شاپل 21 نوامبر 1818 )
            
            سفارت لازم
            ( بين الملل عمومى) پذيرفنن نمايندگان سياسي دولتهاى ديگر را گويند (رك. سفارت متعدى).
            سفارت متعدى
            (بين الملل عمومي) اعزام نمايندگان سياسى بكشورهاى خارج را گويند.
            
            سفته
            درفارسي فعلى حرف سين آن سه نوع تلفظ ميشود، صحيح آن سفته بكسرسين است بمعنى محكم و سخت و استوار. اصل اين لغت فارسي است و بر نوعى قرض اطلاق مى شد باين ترتيب كه مسافري مالى بكسى ميدهد كه آن كس در مقصد مسافر ازخود مالى شبيه آن در نزد ثالثى دارد و مسافر از گيرنده مال خويش خطى ( بصورت حواله) مى گيرد تا در مقصد از محال عليه مثل همان مال كه در مبداء داده درمقصد بگيرد وآن نامه را سفته (بفارسي) و سفتجه بضم سين (بعربي) گويند وجمع آن را سفاتج آورده اند ! بموجب ماده 307 قانون تجارت سفته عبارت است ازسند تجارتي كه بموجب آن امضاء كننده تعهد مى كند درموعد معين يا عندالمطالبه در وجه حامل يا شخص معين ويا بحواله كرد آن شخص كارسازى نمايد اسم ديگرآن فته طلب است (ماده 239 قانون جزا)
            
            سفته باز
            (تجارت) نوعى بازرگان كه در بورسها خريد را تنها بمنظور فروش نمى كند بلكه على الاصول از طريق پيش بينى تغييرات نرخ كالاى بورس، اقدام بمعامله مينمايد.
            
            سفته بازى Agiotage
            خريد و فروش سندهاي تجارتي بقصد استفاده بسيار بوسيلة فريب دادن فروشندگان.
            
            سفته دوستانه
            سفته اى است كه از نظر ظاهر آن فرقى باسفته هاي ديگرداده نميشود ولى درمورد آن سفته حقيقتأ در حين صدور سفته، متعهد سفته بدهى به گيرنده سفته (متعهدله) نداشته بلكه سفته مزبور بمنظور وثيقه حسن انجام تعهد( رك. وثيقه حسن انجام تعهد) بمتعهدله داده ميشود تا درصورت سوء انجام تعهد، متعهدله بتواند آن سفته را بضرر متعهد وصول كند. چون معمولا دليلي از طرف متعهد سفته برجريان فوق ارائه نميشود سفته بالا بطورمطلق بضرر متعهد وصول ميشود.
            
            سفه
            (مدني - فقه) عدم رشد يا صفت شخص بالغ ( كبير) كه تصرفات او در اموال وحقوق خويش جنبه عقلائى نداشته باشد. در مصداق مشتبه محكوم به عدم سفه است (ماده 1210 قانون مدني) رشد عكس سفه است (ماده 1208 قانون مدنى) تصرفات مذكور شامل تصرفات ادارى (مانند عقد بيمه) وناقل (مانند بيع) و استعمالى (مانند پوشيدن جامه) وساير اقسام تصرفات است. ملاك سفه و رشد تشخيص نفع وضرر است نه حسن وقبح زيرا تشخيص حسن و قبح مربوط بامر مالى نبوده و به رشد جزائي مربوط است وسن تشخيص حسن و قبح كمتر از سن تشخيص نفع و ضرر است. بهمين جهت در تعريف رشيد گفته اند. اوكسي است كه اخذ و عطاء( داد وستد) را بداند و اخذ و عطاء مربوط بامور مالى است نه حسن و قبح افعال. در مورد عقد نكاح كه طبع غير مالى دارد با توجه بماده 064 1- 1235 قانون مدني عقد نكاح سفيه غير نافذ است. ميزان براي اينكه تصرفات دراموال جنبه عقلائي داشته باشد عقل عقلاء عادى است كه اندك فاصله با سفه دارند نه عقلاء متوسط يا عالى. معامله سفيه ولو اينكه ازهرحيث جنبه عقلائي هم داشته باشد غيرنافذ ومحتاج به تنفيذ ولى قانوني او است. (رك. معامله سفهى)
            
            سفه متصل بصغر
            (مدني - فقه )هرگاه صغير درحين رسيدن بسن كبر سفيه باشد اين سفيه را سفه متصل بصغر نامند. (ماده 1218 قانون مدني)
            
            سفيد مهر Blanc seing
            ورقه سفيد كه مهر يا امضاء يا اثرانگشت داشته باشد و صاحب مهريا امضاء يا اثر انگشت روى اعتمادى كه بطرف دارد آنرا باو ميدهد تا تعهدى ويا عمل حقوقى را روى آن بنويسد( ماده 240 قانون جزا )
            
            سفير Ambassadeur
            الف - مقدم نمايندگان سياسى يك دولت نزد دولت ديگر را سفيرگويند و ذكر (كبير) بدنبال (سفير) از ترجمه هاى نادرست و متداول است زيرا در مفهوم اصطلاح سفير بالاترين درجه نمايندگى سياسي خود بخود ملحوظ است بهمين جهت در اصطلاح خارجى لغتى كه بمعنى كبير باشد در دنبال سفير نمى آورند و هر سفيرى كبير است زيرا سفيرصغير وجود ندارد.
            ب - مطلق نمايندگان سياسى اعم ازسفير كبير و وزير مختار و وزير مقيم وكاردار سفارت را گويند. نمايندگى ازشخص رئيس دولت از مختصات سفيركبير است وساير نمايندگان سياسى فقط نماينده دولت متبوع خود هستند.
            
            
            سفير عادى
            ( بين الملل عمومى) سفيرى كه بطور دائم ( بدون تحديد وقت) نزد دولت ديگر سفارت دارد. (رك. سفير فوق العاده)
            
            سفير فوق العاده
            (بين الملل عمومى )سفيرى كه براى كار معين ويا براى مدت محدودى نزد دولت ديگر سفارت دارد.
            
            سفير كبير
            رك. سفير
            
            سفيه Prodigue
            (مدني- فقه) يا غيررشيد كسى است كه تصرفات او در اموال و حقوق مالى خود عقلائى نباشد ومنظور از عقل متعارف عقول است. (رك. سفه)
            
            سقط جنين
            رك. جنين(سقط جنين)
            
            سقط حمل
            مرادف سقط جنين است( رك. جنين)
            
            سقوط Decheance
            تنزل و ازبين رفتن حق را گويند مانند ورشكستگى كه نمونه معنى اول است و سقوط ولايت قانوني پدركه نمونه معني دوم است درصورت اخير عنوان ضمانت اجراء را دارد. وهم چنين است عدم اعمال حق بعلت معنى شرائط يا موعدى كه دادگاه يا قانون معين كرده است مانند عدم استفاده از ورقه اختراع درمدت قانوني و سقوط حق! انحصارى استفاده ازآن.
            
            سقوط تعهدات Extinction des obligations
            (مدني) منتفى شدن تعهد موجود را بوسيله اى از وسائل قانونى گويند مثلا ابراء يا اقاله يا وفاى بعهد يا فسخ ياطلاق يا بذل مدت ( درنكاح منقطع) از اسباب سقوط تعهدات ميباشند وحق بود كه مقنن در ماده 264 قانون مدتي همه اسباب سقوط تعهدات را مى شمرد.
            
            سقوط دعوى Peremption d,instance
            تقاضاى از بين بردن تمام آثار قانونى رسيدگى بدعوى از طرف خوانده بعلت مضي مدت معين قانونى.
            
            سكنى
            (مدني - فقه) الف - حق انتفاع هرگاه بصورت سكونت منتفع در مسكن متعلق بغير باشد آنرا سكنى وحق سكنى نامند.
            ماده 43 قانون مدني (رك. حق انتفاع)
            ب- حق سكنى درعقد ازدواج عبارت است از تفويض اختيار تعيين محل سكونت بزوجه.
            
            سكوت
            خوددارى از گفتن است. سكوت دلالت بر رضا نمى كند ازهمين جا معروف شده است: لاينسب لساكت قول (يعنى بشخصى كه سكوت اختيار مى كند اسناد قولى نمى دمند و ازسكوت اوكشف قصد ورضا نمى كنند ). با اين حال در فقه مى گويند درعقد نكاح، سكوت باكره درحكم رضا است ولى اين نكته بحسب عرف زمان فرق مي كند.
            
            سكوت در مقام بيان
            (فقه) هرگاه مقنن در مقام گفتن مطلبى باشد و نسبت بقسمتى ازآن مطلب سكوت اختيار كند اين سكوت را سكوت درمقام بيان گويند. و چون سكوت درمقام بيان ازعاقل متعارف هم درست نيست بنابراين بايد بتناسب مقام براى آن سكوت معنى خاصي را منظور نمود وآن معني را مقصود مقنن بايد تلقى كرد بهمين جهت است كه گفته اند: سكوت درمقام بيان بيان است. مثال: قوانين امور حسبي درمقام بيان طرق اعتراض به حصر وراثت بوده و با اين حال نسبت به واخواهى سكوت اختياركرده و اين سكوت دلالت ميكند كه نسبت بتصميم دادگاه راجع به حصر وراثت نميتوان واخواهى داد.
            
            سكوت قانون Silence de la loi
            رك. قانون( سكوت قانون)
            
            
            سكه
            الف- بفتح اول وتشديد ثاني قطعه فلزى است كه روى آن نقشى باجمله اى يا علامتى است خواه ازطرف يك قدرت عمومى بآن اعتبار داده شده باشد يا نه.
            ب- بكسر اول و تشديد ثاني بمعنى راه وسيع است (رك - زقاق)
            
            سكه قلب Fausse monnaie
            (جزا) تقليد كردن( ويا مغشوش ساختن) از پول رائج مسكوك كشور و نيز صادر كردن يا وارد كردن( بايران يا ازايران) پول تقليدى يا مغشوش (ماده 93- 94 قانون جزاى ايران ).
            
            سلاح
            (جزا) آلات و ادوات برنده يا سوراخ كننده يا له كننده (مانند تخماق و پتك). سلاح دو قسم است:
            الف- سلاح بالطبع مانند تفنگ وشمشير وغيره كه هدف اولى ازساختن آنها اين است كه درنظرعرف بعنوان اسلحه بكار رود.
            ب- سلاح بالقصد مانند تيغ ژيلت وچكش يا تكه آهنى كه انسان آنرا درمواردى بطور استثناء بجاي سلاح معمولى ومتعارف بكارمى برد با اينكه عرفأ اختصاص بكارى كه سلاح بآن اختصاص داده ميشود داده نشده است. ماده يك لايحه مجازات حمل چاقو و انواع ديگر اسلحه سرد مصوب 1336. ( رك. اسلحه )
            
            سلسله مراتب
            (حقوق اداري) در اين اصطلاح اشاره به وقوع رتبه ها و مقامات اداري از پائين به بالا است. درامور معنوى و اخلاقى هم سلسله مراتب بين شاگرد و استاد وكوچك و بزرگ و مفضول و فاضل يك امر فطرى بوده و هر جامعه در راه ارتقاء به اوج تمدن خود سخت پابند آن است ورعايت آن از واجبات اخلاقى است كه مافوق واجبات قانوني است.
            
            سلطان
            (تاريخ حقوق- فقه) دراصطلاحات سابق حقوق ادارى ما بمعني پادشاه است. در اصطلاحات فقهى روشن نيست و مدلول آن به معني والى نزديك است. (رك. والى )
            
            سلطنت
            (تاريخ حقوق )امارت و ولايت بر ناحيه وسيع. ( حقوق اساسي )رژيم پادشاهى كه بموجب آن حكومت دردست يكنفر بوده و لااقل رياست قوه مجريه در دست فرد باشد و درمقابل قوانين و محاكم مشمول شناخته نشود.
            
            سلطنت استبدادى
            (حقوق اساسى) سلطنتى كه قدرتهاي دولتى بدست پادشاه باشد وكارمندان دولت بنام او انجام وظيفه كنند و حكومت به موجب قانون معين نباشد وهر نوع كه اراده كند عمل كند. دراصطلاح ديگر آنرا سلطنت مطلقه نامند.( رك. سلطنت نامحدود)
            
            سلطنت انتخابى
            ( حقوق اساسي) نوعى از رژيم سلطنتى كه سلطان براى مدت عمرخود ازجانب ملت يا نمايندگان آن يا ازجانب اعيان و اشراف انتخاب گردد.
            
            سلطنت پارلمانى
            بمعني سلطنت مشروطه پارلمانى است. ( رك. سلطنت مشروطه پارلماني)
            
            سلطنت محدود Monarchie limite
            نوعى از رژيم سلطنتى كه قدرتهاى دولتى قسمتى دراختيار پادشاه وقسمتى دراختيار مجمع عمومى ملت و يا دراختيار طبقات ممتاز يا در دست مجالس مقننه باشد. دراصطلاح ديگر آنرا سلطنت مقيد وسلطنت مشروط يا سلطت مشروطه نامند و كلمه شرط در سلطنت مشروطه بمعني قيد وحد است. ( رك. سلطنت نامحدود )
            
            سلطنت مشروطه Monarchie constitutionnelle
            بمعنى سلطنت محدود است. (رك. سلطنت محدود)
            
            سلطنت مشروطه پارلمانى Monarchie parlementaire
            نوعى مشروطه است كه مجالس مقننه بطور غيرمستقيم درقوه مجريه دخيل است يعنى پادشاه درعزل و نصب وزراء بايد آنها را ازاشخاصي كه مورد اعتماد اكثريت پارلمان هستند برگزيند. درمقابل اين معنى اصطلاح ذيل (كه هنوز فارسى معادل ديده نشده است )وجود دارد: Monarchie dualiste در اين رژيم پادشاه در مورد عزل و نصب وزراء آزاد است و ميتواند آنها را ازبين اقليت پارلمان يا اشخاص خارج ازپارلمان برگزيند.
            سلطنت مطلقه
            مرادف سلطنت استبدادى است. (رك. سلطنت استبدادى )
            
            سلطنت موروثى
            (حقوق اساسى) نوعى از رژيم سلطنتى است كه سلطنت بايد در آن به ارث برگزار شود ولو اينكه سر سلسله آنرا به ارث تحصيل نكرده باشد.
            
            سلطنت نامحدود
            سلطنتى است كه قدرتهاى دولتى بدست پادشاه بوده وكارمندان دولت بنام او انجام وظيفه كنند ولى حكومت در حدود موازين قوانين موضوعه باشد،
            
            (كارخانه هاى) سلطنت 
            رك. بيوتات
            
            سلطه
            (فقه) عبارت است ازاختيار قانوني شخص براشياء يا اموال يا اشخاص ديگر مانند سلطه مالك برمال خود و سلطه متعهدله بر تعهدى كه بنفع اوشده است و سلطه ولى قهرى بر امور مولى عليه وخود مولى عليه از حيث نگهداري و تربيت او در حدود قانون. سلطه باين معنى معادل معنى Droit (حق) مى باشد كلمه ملك هم درفقه وقتى كه بمعنى اعم استعمال ميشود مرادف باسلطه استعمال شده است. ( رك. ملك )
            
            سلطه مالكانه
            (فقه - مدني) سلطة شخص برمالى را گويند و بيشتردرمورد حق عيني مالك عين بكار مى رود. كلمه Facultes بمعني اختيارات مالى بصيغه جمع اين مفهوم اصطلاحى را نمى رساند.
            
            سلف
            (مدني- فقه) بيعى كه ثمن آن حال ومبيع آن مؤجل باشد در اصطلاح عاميانه پيش خريد و پيش فروش گفته مى شود يعنى فروشنده مالى را كه هنوز وجود پيدا نكرده ولى در انتظار وجود آن است قبل از وجود پيدا كردن آن مى فروشد مانند كشاورزى كه قبل از فصل بدست آمدن محصول مقدارى گندم در ذمه بفروشد.
            
            سلم
            (مدني- فقه) بيعى كه ثمن آن حال و مبيع آن مؤجل باشد در اصطلاح عاميانه پيش خريد و پيش فروش گفته مى شود.
            
            سماع
            (فقه) سماع حديث يعنى شنيدن حديث از شيخ. و بمعنى تحمل حديث( رك. تحمل ) هم استعمال شده است واين معنى اعم است (وصول الاخيار الى اصول الاخبار- صفحه 119)
            
            سمت
            شغل و مقام رسمى را گويند. ( رك. رسمى )
            
            سنا
            دومين مجلس قانونگذارى كه طبق اصل 43 - 44- 45 قانون اساسي تشكيل مى شود.
            
            سناتور Senateur 
            عضو مجلس سنا را گويند.
            
            سنت
            در لغت بمعنى آئين وطريقه است( من سن سنة حسنه...) در فقه عبارت است از گفتار ورفتار وتقرير معصوم در امرى از امور دينى.
            
            سنت تقريرى
            (فقه) فعل ويا تركى كه معصوم (ع) برآن آگاه شده و آنرا مورد نهى قرار نداده باشد چنانكه مستفاد از تاريخ اين است
            كه در زمان پيغمبر(ص) براى انعقاد عقود متعارف( مانند بيع و رهن واجاره و غيره )صيغه خاصي از الفاظ درعقود بكار نمى رفت واين امر مورد نهى هم قرار نگرفت با اينكه موضوع از موضوعات شايع (عام البلوى) در بين مردم هم بود واين خود دليل ايست كه عقود در تحقق خود نياز بصيغ مخصوص ندارند.
            
            سنت فعلى
            ( فقه) افعال معصوم(ع) اگر براى بيان مطلبى از مطالب دينى رخ داده باشد مانند بيان شفاهى حجت است وآنرا سنت فعلى (درمقابل سنت قولى و سنت تقريرى)
            
            سنت قولى
            (فقه) بيانات معصوم (ع) را درامور دين سنت قولى ناميده اند.
            
            سنتو Sento
            علامت اختصارى سازمان پيمان مركزى است. (رك. سازمان پيمان مركزى)
            
            سنجه (وصنجه) 
            نوعى از نقود قديم است. اين كلمه فارسي است و از سنجيدن (سنگيدن) گرفته شده است و عيارگرفتن بهمين معنى بكاررفته است. حافظ گويد: نقد ها را بود آيا كه عيارى گيرند تا همه صومعه داران پى كارى گيرند وزن اين نقد بحسب ازمنهء مختلف مانند ساير نقود قديم تغيير كرده است.
            
            سند Acte
            الف - عبارت از نوشته اى است كه درمقام دعوى يا دفاع قابل استناد باشد (ماده 1284 ق- م و ماده 370 ببعد آئين دادرسي مدنى )
            ب- گاهي بمطلق دليل( اعم از نوشته و لفظى )گفته مى شود دراين صورت مرادف مدرك است. و درهمين معنى عبارت ((سند كتبى)) استعمال شده است. نوشته اگر براى تعيين وام يا طلب باشد آنرا تمسك - سند دين - سند طلب Effet نامند.
            ج - روات يك حديث را در اصطلاحات علوم راجع بفقه، سند گويند.
            
            سند اجرائى Titre executoire
            هر سندى كه قدرت اجرائى داشته باشد خواه اجرائيه دادگاه باشد خواه سند رسمى لازم الاجراء كه بدون حكم دادگاه قابل اجراء است.
            
            سند انتقال
            هرسند كه دلالت برانتقال مالى بديگرى كند اعم ازعادى و رسمى. بيشتر در سند انتقال رسمى بكار مى رود در مورد سند عادى بايد قرينه اى وجود داشته باشد.
            
            سند انتقال اجرائى
            بعد از مزايده وحراج ملك مورد مزايده وحراج كه بموجب سند رسمى منتقل ببرنده مزايده يا حراج ميشود آن سند را سند انتقال اجرائي مى نامند.
            
            سند برائت
            (مدني) سند عادى يا رسمى كه از طرف بستانكار يا قائم مقام او به مديون داده ميشود و حكايت ازسقوط دين او درمقابل بستانكارمى كند (ماده 60 آئين نامه اجراء اسناد رسمى).
            
            سند بيمه
            عقد بيمه از عقود تشريفاتي است وبموجب سندى كه بيمه نامه و سند بيمه خوانده ميشود تنظيم ميشود( ماده 2- 19 قانون بيمه مصوب 7- 2-1316)
            
            سند تابعيت
            (مدني) سند رسمى حاكى از قبول بيگانه به تابعيت كشور معين (ما]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ز</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ز</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ز</guid>

<description><![CDATA[
زارع
در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 زارع كسى است كه مالك زمين نيست و بادارا بودن يك يا چند عامل زراعتي شخصأ ويا به كمك افراد خانواده خود در زمين متعلق به مالك مستقيما زراعت مى كند و مقدارى از محصول را بصورت نقدي يا جنسى بمالك ميدهد.
...
&nbsp;
زارع
در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 زارع كسى است كه مالك زمين نيست و بادارا بودن يك يا چند عامل زراعتي شخصأ ويا به كمك افراد خانواده خود در زمين متعلق به مالك مستقيما زراعت مى كند و مقدارى از محصول را بصورت نقدي يا جنسى بمالك ميدهد.

&nbsp;
زانى
(فقه - جزا) كسيكه مرتكب جرم زنا شده است. (رك. زنا)

&nbsp;
زانيه
(فقه) زني كه مرتكب جرم زنا شده است. (رك. زنا)

&nbsp;
زايچه
يا ورقه ولادت: ورقه اى است كه هنگام ولادت كودك نوشته مى شود و اداره آمار از روى آن ورقه شناسنامه تهيه مى كند. استعمال زايچه بمعنى (متولد) غلط است.

&nbsp;
زراعت
الف - در لغت بمعنى بذر افشاندن است و اختصاص به غلات ندارد در زبان فارسي هم اختصاص آن به غلات محرز نيست با اين وصف در معنى زراعت( و تطبيق آن بر زمينى كه در آن گل و درختان زينتى كاشته ميشود) درتبصره دوم ماده يك قانون مالك و مستأجر مصوب 10- 3 -1339 ترديد و اختلاف نظر در دادگاهها ديده شده است.
ب - در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 بمعنى توليد محصول بوسيله عمليات زراعتى و باغدارى است.

&nbsp;
زراعت مكانيزه
زراعتى كه توسط كارگر كشاورزى انجام و حداقل، عمليات شخم بوسيله ماشين كشاورزى صورت گيرد زراعت مكانيزه شناخته ميشود (ماده 20 آئين نامه اصلاحات ارضي 19- 10- 40 )

&nbsp;
زقاق (بضم اول)
(فقه) كوچه تنگ را گويند خواه بن بست باشد خواه نه و در همين معنى سكه (بكسر اول وتشديد ثانى) استعمال ميشود وگاه سكه بمعنى كوچه و معبر وسيع است.

&nbsp;
زق زار
(فقه) زميني است موات كه آب هرزه ترشح مى كند واحياء آن به زه كشي و برانداختن آب هرزه آن است.

&nbsp;
زكات
(فقه) حقي است قانونى كه بشرط نصاب بايد صاحب مال آنرا بپردازد ومصرف آن معاش فقراء و مساكين و حقوق ماموران وصول زكات و ماموران پرداخت آن به مستحقان (فقراء ومساكين) و مؤلفه قلوب و براى آزاد كردن بندگان و پرداخت ديون مفلسان و پرداخت هزينه رجعت مسافريني كه تمكن بازگشت را ندارند و كليه امور عام المنفعه مانند ساختن راهها و پرداخت حقوق معلمان وهزينه تحصيل اشخاص فاقد بضاعت و نشر كتب سودمند و مانند اينها است.

&nbsp;
زمين 
درقانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 زمين زيركشت يا آيش است كه براى يك يا چند نوع از اموركشاورزى مورد استفاده قرارميگيرد.

&nbsp;
زمين بياض
زميني كه مشخصات ذيل را دارا باشد :
الف - ملك باشد خواه مجهول المالك باشد خواه نه. بنابراين به زمين موات، بياض گفته نميشود.
ب- مشغول بزراعت يا بنا يا درخت و چمن ومانند اين امور نباشد خواه محصور باشد خواه نه خواه زمين از اراضى زراعتى باشد خواه نه.

&nbsp;
زمين خالصه
رك. خالصه

&nbsp;
زمين شاهى
(تاريخ حقوق) اين اصطلاح تا يك قرن اخير وجود داشته و معلوم نيست مرادف خالصه استعمال شده يا نه. بعضى آنرا ملك مجهول المالك محيات (دائر) دانسته اند كه در تصرف شاه باشد (جامع الشتات- صفحه 213) بهرحال خصوصيات اين اصطلاح چندان روشن نيست ولى غالبأ در اراضى خالصه بكار مى رفته است. در لغت معنى آن معلوم است. دراصطلاحات ذيل بكار مي رود:

&nbsp;
زن حائل
(فقه &ndash; مدني) زني كه آبستن نباشد. در مقابل زن حامل استعمال شده است.

&nbsp;
زن حامل
(فقه &ndash; مدنى) زن آبستن را گويند. و حمل از زمان انعقاد نطفه است تا زمان وضع حمل.

&nbsp;
زن دائم
(مدنى &ndash; فقه) زنى كه بعقد ازدواج دائم بنكاح كسى درآمده باشد. در اصطلاح ديگركه عاميانه هم هست او را زن عقدى نامند كانه متعه عقد نيست و حال اينكه متعه هم نوعى عقد است بهرحال اصطلاح عاميانه مذكور در حد خود ظرافتى دارد.

&nbsp;
زن صيغه
(مدني &ndash; فقه) زنى كه بعقد نكاح منقطع شوهر كند (ماده 1075 قانون مدني) اين اصطلاح عاميانه ناشى ازآنجا است كه اين ازدواج عارى از رسوم و عادات عقد نكاح دائم است و بصرف خواندن صيغه عقد رابطه زناشوئى حاصل ميشود.

&nbsp;
زن عقدى
(مدنى- فقه) دراصطلاحات عاميانه بزني مى گويند كه بنكاح دائم شوهر كرده باشد. زوجه دائم اصطلاح علمى آن است.

&nbsp;
زن متعه
(مدني- فقه) بمعنى زن صيغه است (رك. زن صيغه)

&nbsp;
زنا
(فقه) جماع غير مشروع خواه در جهت آلت تناسلى باشد خواه نه. براى تحقق زنا علاوه بر عنصرعدم مشروعيت مواقعه وعمد شرط است كه زاني بالغ باشد اگر چه طرف او نا بالغ باشد وشرط است كه زانيه بالغه باشد اگرچه طرف او نابالغ باشد و زانى عاقل باشد ولو اينكه طرف عاقله نباشد و زانيه عاقله باشد اگرچه طرف عاقل نباشد و شرط است كه دخول لااقل بقدر حشفه باشد. هم چنين گفته شده است كه علم بجرم بودن زنا شرط تحقق اين جرم است.

&nbsp;
زناى غير محصنه
رك. احصان

&nbsp;
زناى محصنه
رك. احصان

&nbsp;
زناشوئى
بمعنى نكاح است (رك. نكاح)

&nbsp;
زوج 
(مدنى- فقه) مردى كه زني در عقد او است. صدق زوج و زوجه و زوجين برزن و مردى كه رابطه زناشوئي آنها قطع شده است. محرز و مسلم نيست بنابراين در اعمال ماده 676 آئين دادرسي مدني فعليت رابطه زناشوئى شرط است.

&nbsp;
زوجه
(مدنى- فقه) زنى كه شوهركرده و بالفعل شوهر داشته باشد خواه بعقد نكاح دائم خواه بعقد نكاح منقطع.

&nbsp;
زوجه غير مدخوله
(مدنى &ndash; فقه) زوجه اى كه بعد ازعقد ازدواج هنوز شوهر با او دخول( بقدر حشفه) نكرده باشد(ماده 1092 ق &ndash; م)

&nbsp;
زوجه مدخوله
(مدني - فقه) زني كه پس ازعقد ازدواج شوهر با او دخول كرده باشد. (ماده 1092 ق &ndash; م)

&nbsp;
زوجين 
(مدنى- فقه) زن و مردى كه بين آنها رابطه زناشوئى وجود داشته باشد (رك. زوج)

&nbsp;
زياده
(مدني &ndash; فقه) مالى كه داراى خصوصيات ذيل است:
الف - عين باشد پس منافع عين مستأجره كه مستاجر ميبرد زياده نيست. وبعكس اضافه وزن گاو وگوسفند بر اثر چاق شدن و پشم گوسفند كه ميرويد زياده محسوب است.
ب - عين مذكور ممكن است ناشى از طبع مالى باشد كه برآن افزون شده است مانند مورد روئيدن پشم گوسفند و مانند آن، وممكن است با افزودن چيزى از خارج باشد مانند نقاشي كردن ساختمان ويا تعميرات آن.
ج- عين بايد نسبت بمالى كه برآن افزوده شده جنبه عرضى داشته باشد يعنى موجب تغيير ماهيت آن نشود بنابراين اگر بخانه اى حمامى بيفزايند يا چاهي در آن احداث كنند زياده صدق مى كند ولى اگر زياده موجب تغيير ماهيت شود زياده صدق نمى كند مثل اينكه از ماسه و سيمان لوله هاى سيمانى بسازند كه بكلى مغاير با ماهيت ماسه و سيمان است.
د - زياده هميشه داراى ماخذ زماني ميباشد يعنى بايد زمان معينى را ماخذ قرارداده و زياده را نسبت بآن بسنجند. بجاى اصطلاح بالا اصطلاح زيادى و زيادتي بكار مي رود. ماده 314 - 786 قانون مدنى (رك. نماء)

&nbsp;
زيادى
(مدنى &ndash; فقه) افزايش مال خود بخود (مانند توسعه زمين كنار رودخانه براثر سيلاب) يا بفعل غير (ماده 314 ق - م)
در اصطلاحات ذيل بكار مى رود:

&nbsp;
زيادى حكمى
(مدنى &ndash; فقه) هرگاه براثر تصرف در عين مال قيمت آن زياد شود بدون اينكه عرفأ چيزى بر عين آن مال افزوده گردد آن زيادى قيمت را زيادى حكمى گويند (درمقابل زيادى عينى) ماده 314 ق - م.

&nbsp;
زيادى عيني
(مدني - فقه) هر گاه متصرف درمال معيني چيزى بر آن بيفزايد (مانند اينكه درختاني در زمينى بكارد يا بنائى در آن زمين بسازد) اين زيادى را زيادى عينى گويند (ماده 314 ق &ndash; م)

&nbsp;
زيان
در معنى ضرر بكار مى رود (رك. ضرر) و غالبآ اين دوكلمه فارسي و عربي را كه معادل يكديگرند با هم بكار مى برند و ميگويند (ضرر و زيان) اين استعمال كه از نوع استعمالات مترادف است در تعبيرات حقوقى درست نيست.

&nbsp;
زيان دير كرد
بمعني خسارت تاخير تاديه است (تبصره دوم ماده 34 قانون ثبت) رك. خسارت تاخير تاديه

&nbsp;
زيف (بفتح اول و سكون ثانى) 
(فقه) درهمى كه مس درآن كرده باشند.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ر</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ر</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ر</guid>

<description><![CDATA[
راى 
(فقه) اصطلاح قديمى قياs كه در صدر اسلام بكار مى رفته است. (دادرسى مدنى) در دادرسى مدنى رأى تعريف نشده است وماده 154 آئين دادرسى مدنى فقط در مقام بيان رأى در امور ترافعى است نه در امور حسبى. راى ترافعى قدر مشترك بين حكم و قرار است (ماده 154 قانون آئين دادرسى مدني) (رك. حكم) در امور حسبي هم رأى صادر ميشود بنابراين ترافعى بودن قضيه شرط تحقق رأى نيست. تحقق دعوى در خارج (بدون اينكه در دادگاه طرح شده باشد) شرط صدور رأى نيست مانند مورد ماده 228 دادرسى مدنى. در صدق عنوان رأى بر دستورات اجرائي دادرس تأمل است زيرا طبعآ اجراي رأى غير از خود رأى است و دستورات اجرائي مقدمه اجراء است. گزارش اصلاحى رأى نيست بلكه سند صلحى اصت كه در دادگاه تنظيم ميشود و ارزش سند رسمى معامله را دارد (ماده 630 دادرسى مدنى و ماده 1291 ق- م)
...


    
        
            
            &nbsp;
            
        
        
            
            
            &nbsp;
            
            &nbsp;
            راى 
            (فقه) اصطلاح قديمى قياs كه در صدر اسلام بكار مى رفته است. (دادرسى مدنى) در دادرسى مدنى رأى تعريف نشده است وماده 154 آئين دادرسى مدنى فقط در مقام بيان رأى در امور ترافعى است نه در امور حسبى. راى ترافعى قدر مشترك بين حكم و قرار است (ماده 154 قانون آئين دادرسى مدني) (رك. حكم) در امور حسبي هم رأى صادر ميشود بنابراين ترافعى بودن قضيه شرط تحقق رأى نيست. تحقق دعوى در خارج (بدون اينكه در دادگاه طرح شده باشد) شرط صدور رأى نيست مانند مورد ماده 228 دادرسى مدنى. در صدق عنوان رأى بر دستورات اجرائي دادرس تأمل است زيرا طبعآ اجراي رأى غير از خود رأى است و دستورات اجرائي مقدمه اجراء است. گزارش اصلاحى رأى نيست بلكه سند صلحى اصت كه در دادگاه تنظيم ميشود و ارزش سند رسمى معامله را دارد (ماده 630 دادرسى مدنى و ماده 1291 ق- م)
            
            راى خانوادگى Vote familial
            (حقوق اساسى) طريقى است از طرق دادن رأى كه درآن رئيس خانواده بنسبت عده افراد خانواده خود حق دادن رأى دارد.
            
            راى عمومى
            رأى مردم دريك يا چند موضوع معين (رك. رفراندم)
            
            راى قطعى
            (دادرسي مدنى) هر رأى كه قابليت اجراء (اجراء غير موقت) داشته باشد رأي قطعى است.
            
            راى متعدد
            (حقوق اساسي) رأى كسيكه در انتخاب نمايندگان پارلمان حق دادن چند رأى را دارد يا در حوزه هاي مختلف حق شركت در انتخابات را داشته باشد.
            
            (اعلام) راى
            (دادرسى مدنى) قرائت رأى در جلسه علنى دادگاه ولو اينكه دادرسى سرى باشد (ماده 156 آئين دادرسى مدني)
            
            رايزن
            مستشار سفارت را گويند.
            
            رئيس
            درلغت بمعني سردار است و در اصطلاح كسى را گويند كه سررشته يك يا چند امر ادارى را در اختيار دارد ويك يا چند عضو تحت اطاعت و او امر او مى باشند. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            رئيس جمهور
            (حقوق اساسي) رئيس حكومت جمهورى را گويند (رك. جمهورى)
            
            رئيس خانوار 
            در قانون اصلاحات ارضى 19- 10- 40 كسى است كه متكفل معاش خانوار است.
            
            رئيس دولت
            بمعني رئيس كشور است (رك. رئيس كشور)
            
            رئيس كشور
            (حقوق عموي) شاه، رئيس جمهور، امپراتور را گويند. در همين معني گاهى رئيس مملكت گفته ميشود.
            
            رئيس الوزراء
            (حقوق عمومي يا نخست وزير، وزيرى است كه سمت رياست كابينه را دارد.
            
            رئيس مملكت
            بمعنى رئيس كشور است. (رك. رئيس كشور)
            
            &nbsp;
            
            
            رابطه حقوقى
            بستگى حقوقى دو يا چند شخص و نيز بستگى حقوقى شخص با اشياء و اموال و حقوق ومنافع را گويند چنانكه بين زوج و زوجه نوعى بستگى وجود دارد كه از عقد ازدواج ناشي شده وبين پدر و فرزند بستگى حقوقى وجود دارد و بين مالك و مال او بستگى حقوقى هست.
            
            راجح
            (فقه) چيزى كه دردل آدمى يكنوع رجحان (درمقابل تصور مخالف خود) داشته باشد چنان كه گفته اند وقتى كه انسان لغتى را در عبارتي بنظر مى آورد در دل او در انديشه او جانب معنى حقيقى آن رجحان دارد. بعضى گويند اصل عدم (قاعده عدم) هم نمونه اى از راجح است (الدرر النجفيه - ص24) ايراد - هيچ چيز خود بخود در دل و جان و انديشه آدمى رجحان ندارد مگر اينكه آن رجحان را علتى باشد وهر نمونه اى از راجح را كه بشكافند آن رجحان را علتى است. بنابراين همان علت را بايد دليل قرارداد نه راجح را. (رك. مرجوح)
            
            راديكال
            در لغت ريشه و اصل اشياء را گويند. در اصطلاح فرد يا گروهى است كه خواهان تغيير اساسى و ريشه دار درامور اجتماعى باشد. پيروى ازاين امررا راديكاليسم گويند.
            
            راديكاليسم
            رك. راديكال
            
            راشى
            (جزا) كسيكه براى اقدام بامرى يا امتناع از انجام امرى كه از وظائف مستخدمان و ماموران دولت(اعم از قضائى و اداري) و بلدى و داوران و مميزان و مصدقين است وجه يا مالى (منقول يا غير منقول) بدهد راشى محسوب است (ماده 142 قانون مجازات) كسيكه واسطه بين راشى و مرتشى است يعني موجبات تحقق اين جرم را فراهم مى آورد (بصورت مذاكره وجلب موافقت و رساندن وجه يا مال مذكور) او را رائش گويند.
            
            راوى
            (فقه) كسيكه حديثى را نقل كند. كسيكه حديث از او نقل ميشود ((مروى عنه)) ناميده ميشود خواه مروى عنه امام و معصموم باشد خواه اشخاص ديگر.
            
            راهداران
            (تاريخ حقوق) طبقه اى ازماموران دولتي (نظير ژاندارم كنوني) بودند كه عهده دار امنيت طرق و شوارع بوده و ازعوارضي كه مطابق مقررات دولتى دريافت ميكردند حقوق و مواجب آنان داده ميشد. راهداران مسئول سرقت اموال مسافران بودند مگر اينكه دزد را گرفته و تسليم دادگاه نمايند.
            
            راهن
            (مدني - فقه )عقد رهن عقدى است كه بموجب آن، مديون مالى را براى وثيقه به راهن مى دهد. رهن دهنده را راهن و طرف ديگر را مرتهن و مال مذكور را مال الرهانه ومال مرهونه ومال مرهون و عين مرهونه نامند. (ماده 771 &ndash; 772 - 779 ق - م) معاملات با حق استرداد درحقوق كنونى ما عمومآ بمنظور دادن وثيقه از طرف مديون بدائن تاسيس شده است و رهن و بيع شرط خيلى از صفات قديمى خود را با وضع مواد 34-34 مكرر قانون ثبت از دست داده اند. هرجا كه اجراء ماده 34-33 مكرر قانون ثبت در عقد رهن ميسر نشود همان مقررات رهن مدنى بكار مى رود مانند رهنى كه عين مرهونه قبل از اداء دين تلف شده باشد.
            
            راهنمائى و رانندگى
            سابقآ( شعبه تامين وسائل عبور و مرور وسائط نقليه) ناميده مى شد كه يكى از قسمتهاى اداره شهرباني است.
            
            رايش
            (فقه) كسيكه دلال و واسطه در دادن رشوه از طرف دهنده رشوه به گيرنده رشوه ميباشد. (رك. رشوه)
            
            ربا
            (فقه) بيع جنس به همجنس (مانند گندم به گندم) درمكيل و موزون بشرط اضافه گرفتن ويا قرض دادن بشرط اضافه ستدن. بيع مذكور را بيع ربوى وقرض مذكور را قرض ربوى گويند.
            
            &nbsp;
            
            
            رباط
            (فقه) درلغت مرابطه و رباط (بكسر اول) بمعني مواظبت است و رباط لشكر بمعنى مرزباني و حفظ حدود و ثغور است. در اصل عبارت است از بستن اسب در نقطه معين و تاسيس ساخلو براى مرزبانى. (تاريخ حقوق) در قديم در مسير راهها در فواصل معين مربازان دولتى سوار اسبها مى بستند و قراولاني مشغول خدمت بودند كه هم به امنيت راه وهم بارتباطات پستي خدمت مى كردند و اين نقاط بين راه را رباط مى ناميدند وچون كاروانسراها درمجاورت اين رباطات بودند برخى به كاروانسرا هم رباط گفته اند و شايد در مواردى كاروانسرا مزيت رباطي هم داشته است.
            
            ربح
            درمعني ربح پول (يا نزول) استعمال ميشود - ماده 719 آئين دادرسي مدني و 653 ق - م. 2623- ربح اندر ربح بمعنى ربح در ربح است (رك. ربح در ربح)
            
            ربح در ربح
            يا ربح اندر ربح آن است كه ربح در پايان مدت بر اصل دين افزوده گردد و سپس ازمجموع، ربح گرفته شود. ربح مركب نيز بآن گفته شده است و چون در اصطلاحات جديد حقوق ايران به ربح پول عنوان خسارت داده شده بجاى اصطلاحات بالا اصطلاح تازه خسارت از خسارت را نهاده اند (ماده 713 آئين دادرسي مدني) مجموعه رسمي 1320 ص 29
            
            ربح قانونى
            نصاب ربحى است كه قانون مقرر داشته است و آن صدى دوازده در سال است (ماده 719 آئين دادرسى مدنى) هرگاه طرفين ميزان بيشتريا كمتر از اين را بعنوان ربح قرار بدهند آنرا ربح قراردادى گويند. ربح قراردادى بيشتر از صدى دوازده اعتبار قانونى ندارد.
            
            ربح قراردادي
            ربح پول كه بتراضي طرفين معين شده باشد.(رك. ربح قانونى)
            
            ربح مركب
            رك. ربح در ربح
            
            ربودن Soustraire
            (جزا) وضع يد غيرقانونى برمال منقول با اخفاء اين امر از مالك يا متصرف از قبل مالك و اخراج آن از سلطه مالك. اين امر در جزا شبيه رندى در اصطلاحات عرفاء است چنانكه حافظ مى گويد: اى دل طريق رندى ازمحتسب بياموز مستست ودرحق اوكس اين گمان ندارد زيرا اخفاء عمل خلاف موازين قانونى عنصر مشخص رندى است.
            
            ربيبه
            (فقه) دختر زوجه را گويند.
            
            رتبه
            درحقوق ادارى مرادف پايه است. (رك. پايه)
            
            رتق
            (با سكون ثانى و فتح آن) درفقه صفت زني است كه مدخل آلت تناسلى او مسدود و مانع نزديكى باشد. گفته شده كه علت آن روئيدن بيش ازا ندازه عضلات مدخل است.
            
            رجال
            (فقه) علمى است كه از احوال اشخاصي كه در سلسله سند حديث واقع ميشوند بحث مى كند تا معلوم گردد كه روايت او از لحاط قابليت رد وقبول چه وضعى دارد. مقصود از رجال اشخاص مذكور هستند ولى ابن كلمه كه اصطلاح محفف ((علم رجال)) است بمعنى علم مذكور بيشتر استعمال شده است.
            
            رجم
            (فقه) درلغت بمعنى سنگساركردن است. در اصطلاح سنگسار نمودن مجرمى است كه محصن بوده(رك. احصان) ومرتكب زنا شده باشد اگر مجرم مرد باشد تا محل خاصره واگر زن باشد تا سينه زنده دفن ميشود و سپس آنقدر سنگ بطرف او پرتاب مى كنند تا بميرد. درمقابل اصطلاح بالا دو اصطلاح جلد و حد (بمعنى تازيانه زدن) بكار مى رود. (رك. جلد - حد)
            
            
            رجوع
            (مدنى- فقه) الف- برگشت بحالت قبل ازعقد معين يا قبل از ايقاع معين. در اينصورت مرادف معنى فسخ است. رجوع در هرحال از ايقاعات است و هميشه لازم است و لزوم آن لزوم عرفى است كه مورد تاييد قانونگذاران است. 
            ب- درخصوص طلاق استعمال ميشود (ماده 1148- 1149 ق - م) و آنهم در حقيقت فسخ طلاق رجعى است كه از ايقاعات جائز مى باشد.
            ج - در خصوص هبه استعمال ميشود كه بمعني برگشت واهب از هبه است. (ماده 803 ق - م)
            
            رجوع ازشهادت
            (فقه) هرگاه شاهد بعد از اداء شهادت مدعى شود كه به دروغ شهادت داده يا در شهادت خود اشتباه كرده است ادعاء مزبور را رجوع از شهادت نامند.
            
            رجوع از وصيت
            (مدني- فقه) موصى ميتواند از وصيت خود منصرف شود خواه وصيت عهدى باشد تمليكى. حق برگشت از وصيت مختص موصى است وپس از فوت او بارث نمى رسد. اين حق را نميتوان ازطريق قرارداد و تعهد اسقاط كرد يعنى قانون راجع بحق رجوع موصي از قواعد آمره است و اراده افراد برخلاف آن اثرى ندارد. از طريق صلح ميتوان نتيجه وصيت تمليكى غيرقابل رجوع را بدست آورد زيرا عقد صلح لازم است چنانكه از طريق قرارداد ماده 10 ق - م هم اين عمل ميسر است.
            
            (قابل) رجوع
            (مدني - فقه) درعقود جائز موت وجنون يكي ازطرفين موجب انحلال عقد است (ماده 954 ق - م) و حال اينكه در هبه پس از فوت واهب يا متهب عقد هبه نه تنها ازبين نمى رود بلكه ازحالت تزلزل خارج شده وكاملا لازم وغير قابل انحلال ميشود (ماده 805 ق - م) بهمين جهت بين ((قابليت رجوع)) و ((جواز)) فرق نهاده اند. اگر وصيت تمليكى را ايقاع بدانيم بايد بگوئيم وصيت تمليكى ازظرف موصى يك ايقاع قابل رجوع است نه يك ايقاع جائز زيرا بموت موصي اين ايقاع نه تنها از بين نمى رود بلكه لازم ميشود.
            
            رخصت
            (فقه) درلغت بمعنى توسع و سهولت است و دراصطلاحات فقهاء عبارت ازاحكامى است كه مشروعيت آنها براى عذرى از اعذارمى باشد مانند استماع شهادت زنان درامورى كه اطلاع مردان برآنها ميسر نيست و مانند جواز ازدواج بازن بدرون دقت كافى در امور مربوط بزن.
            
            رد 
            درلغت بمعنى تخطئه كردن و نپذيرفتن و برگرداندن است. درفقه و قانون مدني درباب ارث ((رد)) در مقابل ((فرض و قرابت)) است يعنى ازتركه ميت هرصاحب فرض حصه خود را مى برد وبقيه بصاحبان قرابت مى رسد و اگر صاحب قرابتى در آن طبقه مساوى باصاحب فرض در درجه نباشد باقى بصاحب فرض رد ميشود (ماده 905 قانون مدني) كسيكه بموجب رد ارثى باو مى رسد (رد بر) در مقابل ((فرض بر)) و ((قرابت بر)) ناميده ميشود. در اصطلاحات ذيل هم بكاررفته است:
            
            رد دادرس
            (دادرسى) مواردى در قانون معين شده كه دادرس در صورت وجود يكى از آن موارد بايد از ورود برسيدگى خوددارى كند واصحاب دعوى ميتوانند عدم صلاحيت دادرس را باو اخطاركنند و اين عمل را رد دادرس گويند. در موارد ديگرى هم رد مامور دولت (از قبيل رد مامور اجراء) پيش بينى شده است (ماده 208 دادرسي مدنى و 332 آئين دادرسى كيفرى)
            
            رد عقد غير ناقذ
            (مدنى &ndash; فقه) امضاء نكردن عقد غيرنافذ بعلت اكراه يا فضولى بودن يا سفه عاقد و امثال آنها. در مقابل تنفيذ عقد غير نافذ استعمال مي شود (ماده 250 ق &ndash; م)
            
            رد قسم
            (مدنى - فقه) در موارديكه مدعى از خوانده مى خواهد كه قسم بر بى حقى مدعى ياد كند تا دعوى ساقط شود (استحلاف) خوانده ميتواند قسم را به مدعي رد كند (برگرداند) و از او بخواهد كه سوگند بر ذيحق بودن خود ياد كند تا دعوى او اثبات شود يعنى دادرس متعاقب سوگند مدعي رأى بر ذيحق بودن او صادركند (ماده 1328 قانون مدني)
            
            رد مظالم
            ( فقه( انجام تعهدى كه مصداق مظلمه است (رك. مظالم) معمولا در قرون اخير عده اى اين گونه تعهد را با مظلمه ديگرى (كه نام آن حيل است) رفع مى كنند.
            رد وصايت
            (مدني &ndash; فقه) وصي در وصيت عهدى حق دارد كه در زمان حيات موصي وصايت او را رد كند و اعلام عدم رضايت خود را نسبت بسمتي كه موصى براى اومعين كرده است بنمايد ولى بعد از مرگ او چنين حقى ندارد هر چند كه جاهل به اصل وصايت باشد (ماده 834 قانون مدنى)
            
            رد وصيت
            (مدني &ndash; فقه) اعلام قصد موصى له (در وصيت تمليكى ) يا وصي( در وصايت ) مبنى بر نپذيرفتن وصيت. رد در وصيت تمليكى از ايقاعات است و بموجب آن موصى به از مالكيت موصى له خارج شده و بمالكيت قائم مقام قانونى موصى وارد مى شود. (اين قاعده در تمام تمليك هائي كه بصورت ايقاع واقع ميشود جارى است يعني رد آن تمليك، ايقاع ديگرى است كه ملك را بمالكيت مالك قبلى يا قائم مقام قانوني او برميگرداند).
            
            رد بر
            رك. رد
            
            رزق
            (فقه) مالى كه از طرف دولت به عمال او داده شود رزق ناميده ميشود. بهمين مناسبت، عمال دولت را مسترزقه (يا حقوق بگيران) مى گفتند. فرق رزق و اجرت در فقه اين است كه اجرت در باب اجاره گفته ميشود و بايد بين خدمت وكار اجير و اجرت تعادل اقتصادى وجود داشته و عقد اجاره منعقد شده باشد كه آنهم براى مدت معينى است و حال اينكه بين كارمند دولت و دولت عقد اجاره وجود ندارد و رزق متناسب با حاجت متعارف كارمند است نه متناسب با مقدار كار او، و زمان معين شرط نيست. در رزق جنبه معاوضه با كاركارمند ملاحظه نميشود بهمين جهت براي ايام مرخصى و تعطيل هم رزق داده ميشود و بهمين جهت در فقه گفته ميشود: قاضي حق ندارد اجرت عمل خود را بگيرد ولي ميتواند از بيت المال ارتزاق كند و رزق را ميتوان قطع نمود وكم وزياد كرد ولى اجرت در اجاره عمل قابل قطع وتقليل وتكثير نيست مگر به تغيير عقد اول. رزق قابل وراثت نيست بعكس اجرت در اجاره. (رك. قرارداد استخدام)
            
            رژيم
            (حقوق عمومي) نوع حكومت مانند مشروطه يا جمهورى يا غيره را گويند. اين اصطلاح مخفف ((رژيم حكومت)) است.
            
            رژيم اشتراك اموال
            (مدنى) هرگاه بموجب حكم قانون اموال زوجين يك دارائى مشترك را تشكيل دهند كه تحت اداره شوهر قرارگيرد و در زمان انحلال عقد نكاح، تقسيم شود اين وضع را درحقوق فرانسه رژيم اشتراك اموال Regime du cemmunaute گويند.
            
            رژيم تفكيك اموال
            (مدني) هرگاه طبق مقررات قانون بعد از ازدواج اموال هريك از زوجين تحت اختيار و اداره خود او باشد اين وضع را رژيم تفكيك اموال Regime separation de biens de نامند.
            
            رژيم حكومت
            رك. رژيم
            
            رژيم دمكراتيك
            رك. حكومت دمكراتيك
            
            رژيم دمكراسى
            رك. دمكراسى
            
            رژيم ديكتاتورى
            رك. حكومت ديكتاتوري
            
            رژيم سلطنتى
            رك. سلطنت
            
            رژيم مالى زوجين Regime matriminial
            (مدني) ترتيبى است كه قانون راجع بوضع اموال زرجين از زمان ازدواج تا زمان انحلال در نظر مى گيرد وآن بدوصورت است:
            1- رژيم اشتراك اموال
            2- رژيم تفكيك اموال (اين اصطلاحات ديده شود).
            
            رساله عمليه
            (فقه) مقدارى از مقررات اسلامي است كه توسط يكنفر(يا چند نفر) فقيه جمع آورى شده و استنباطات خود آنها (علاوه بر مفاد متن قانون شرع) درآن رساله بطور منظم و مبوب گردآورى شده است و در دسترس غير مجتهدان قرار داده مى شود تا طبق آن عمل كنند. اين عمل نوعى از كديفيكاسيون است كه پيش از پيدايش كد ناپلئون بين مسلمين و حتي در دستگاههاى ادارى ودولتى وجود داشت و شايد اروپائيان آنرا از ايرانيان اقتباس كرده اند بهترين نمونه يك كد قوانين جارى در يك كشور كه بدستور پادشاه تهيه و تنظيم شده است جامع عباسى است كه شيخ بهائى و شاگرد او آنرا تنظيم كرده اند و باحتمال بسيارقوى منشاء اقتباس اروپائيان كه از زمان صفويه با ايرانيان تماس نزديك داشته اند بوده است.
            
            رسدبان
            پايور شهرباني است (ستوان)
            
            رسدبان دو
            نائب دوم در شهربانى است.
            
            رسد بان سه
            نائب سوم در شهربانى است.
            
            رسدبان يك
            نائب اول در شهرباني است.
            
            رسم
            بمعنى عادت بكار مى رود و غالبأ بهمراه آن استعمال شده و گفته ميشود: رسم و عادت. وبرخى به تكلف سعي دارند كه بين آنها فرق گذارند. (رك. عرف)
            
            رسم القباله
            (فقه) آنچه كه در تنظيم قبالجات نوشتن آن مرسوم و متداول بود مثلا بعضى اقارير درقباله منعكس ميشد بدون اينكه واقعيتى داشته باشد (مانند اقرار به رؤيت مبيع از طرف مشترى با قبض و اقباض) ولى براى اينكه بيع صحيحآ در قباله منعكس شود بر سبيل رسم القباله (و روى حسن ظن طرفين بيكديگر يا بارى بهرجهت) اقرار مذكور را مى كردند و بعدأ اگر اختلافى رخ مى داد ذينفع مدعى مى شد كه اقرار واقعيت نداشته و على رسم القباله بوده است (جامع الشتات - صفحه 163- 729) رسم القباله ممكن است بصورت اقرار نباشد. بعضي مى گويند ذكر ((تلال و جبال)) درقباله هاى قديم بدنبال مالكيت يك ده (كلا يا بعضا) رسم القباله است والا مادام كه احياء نشده ملك كسي نيست بنظر مى رسد كه منظور حق حريم برتلال و جبال باشد نه مالكيت آن بهمان ترتيب كه مالك اراضي ملكى ده ميشوند. بنابراين تا اين اندازه رسم القباله محمل دارد.
            
            رسمى
            عمل رسمي عملى است كه منسوب به دولت است. مقام رسمى مقام دولتى صلاحيتدار است براى انجام عملي ويا اظهارمطلبي. ممكن است كسى مامور رسمى دولت باشد ولى مستخدم دولت نباشد مانند صاحبان دفاتر اسناد رسمى كه مأمور رسمى هستند ولى مستخدم دولت نيستند هر چند كه در بعضى مقررات بآنها عضو دولت اطلاق شده است. اوراق رسمي اوراقى است كه داراى نشان و علائم دولتى باشد. رك. سند رسمى
            
            رسومات
            (ماليه) محل تهيه مشروبات الكلى وماليات بر مشروبات الكلى را گويند.
            
            رسيد Recepisse
            نوشته اى كه دريافت چيزي را معين مى كند.
            
            رسيدگى
            مطلق تحقيق را گويند. (رك. تحقيق) (دادرسى مدنى) عناصر رسيدگى (وجودى باشد يا عدمى) از اين قرار است:
            الف - لازم نيست رسيدگى در دادگاه باشد ولى اصل اين است كه رسيدگى در دادگاه باشد (ماده360 دادرسى مدني)
            ب - رسيدگى ممكن است بدلائل دعوى باشد (ماده 359 دادرسى مدنى)
            ج - حضور اصحاب دعوى شرط رسيدگى نيست ولى بايد موضوع رسيدگى و مكان رسيدگى و زمان رسيدگى قبلا بآنان اعلام شود (ماده 362 دادرسى مدنى)
            د- دخالت دادرس يا نماينده او شرط رسيدگى است.
            ه - رسيدگى شامل مرحله تبادل لوايح هم هست زيرا ماده 290 ببعد قانون آئين دادرسي مدني شامل اين مرحله هم مى باشد.
            و- قديم دادخواست شرط شروع بر سيدگى است ولى خود اين عمل عنوان شروع برسيدگى را ندارد و ماده 273 آئين دادرسى مدني خلاف اين نظر (و خلاف ماده 70 آئين دادرسى مدنى) را مى رساند ولى ظاهر ماده 273 مقصود مقنن نيست زيرا تقديم دادخواست جنبه فاعلى دارد و شروع برسيدگى (و رسيدگى) جنبه قابلى دارد و اين در جنبه ضد يكديگرند وهيچ چيز متصف بضد خود نميشود يعني تقديم دادخواست، موصوف بعنوان رسيدگى ز- رسيدگى قائم به تشكيل جلسه نيست
            و بدون تشكيل جلسه هم رسيدگى صدق مى كند مانند رسيدگى عادى در موردى كه نياز بدادن جلسه نداشته باشد.
            ح - درغيرساعات ادارى هم رسيدگى مقدور است (ماده 775 آئين دادرسى مدني)
            ط - رسيدگى شامل تجديد جلسه نيست زيرا تجديد جلسه بمعنى تعويق رسيدگى است و تعويق رسيدگى، ضد رسيدگى است و هيچ چيز منصف بضد خود نميشود.
            
            رسيدگى اختصاري
            رك. دادرسى اختصارى
            
            رسيدگى استينافى
            (دادرسي) رسيدگى در دادگاه استيناف را گويند. (رك. دادگاه استيناف)
            
            رسيدگى پژوهشى
            (دادرسى) رسيدگى در دادگاه استيناف را گويند. (رك. دادگاه استيناف)
            
            رسيدگى تميزى
            (دادرسي) رسيدگى در ديوان تميز را گويند. (رك. ديوان تميز)
            
            رسيدگى عادى
            رك. دادرسى عادى
            
            رسيدگى فرجامى
            (دادرسي) رسيدگى در ديوان تميز را گويند. (رك. ديوان تميز)
            
            رسيدگى ماهوى
            (دادرسى) الف - رسيدگى در دادگاه نخستين و استيناف را گويند. درمقابل رسيدگى در ديوان تميز كه به ماهيت دعوى نظر نكرده فقط مقصود ازرسيدگى تشخيص اين امر است كه حكم يا قرار مورد دادخواست فرجامى موافق قانون صادر شده يا نه (ماده 558 آئين دادرسى مدني) ب- در پارهاى از اصطلاحات رسيدگى ماهوى رسيدگى دادگاههاى ماهوى در ماهيت دعوى (به ماخذ ماده 154 آئين دادرسي مدني) را گويند بطوريكه اگر دادگاه در نتيجه آن رسيدگى را صادر كند آن رأى را حكم گويند نه قرار. (رك. ماهيت)
            
            رسيدگي نخستين
            (دادرسى) رسيدگى در دادگاه بخش و شهرستان (بشرط اينكه رسيدگى پژوهشى نكند) را گويند. اولين مرحله ازمراحل رسيدگى بدعوى يا امرى از امور حسبى را گويند وشامل رسيدگى حضورى وغيابى دادگاه نخستين مى باشد.
            
            (امتناع از) رسيدگى
            (دادرسى مدني) خوددارى دادگاه از رسيدگى است خواه بصورت صدور قرار عدم صلاحيت (بند 1 - 2 ماده 197 دادرسي مدني و ماده 208) باشد خواه بصورت رد دعوى (بند سوم ماده 198 و ماده 202 قانون مذكور) يا عدم استماع دعوى (بند چهارم ماده 197 قانون مزبور) يا قرار سقوط (بند چهارم ماده 198 دادرسى مدنى). امتناع از رسيدگى خود بخود و مستقلا قرار جداگانه و ممتازى نيست بلكه بايد بيكى از صور مذكور فوق (قرار رد دعوى - قرارعدم صلاحيت - قرار عدم استماع دعوى - قرار سقوط دعوى) باشد. (رك. مستنكف از احقاق حق)
            
            رشد
            (فقه &ndash; مدني) كيفيت نفسانى است كه دارنده آن ميتواند نفع و ضرر (در رشد مدنى) يا حسن و قبح (در رشد جزائى) را تشخيص دهد چنين كسى را رشيد گويند. فاقد اين وصف اگر بحد جنون نرسد وصغير نباشد سفيه خوانده ميشود و صفت او را سفه گويند. در فقه نصى در تعريف رشيد و سفيه (با غيررشيد) نيست. (رك. سفه)
            رشد جزائى
            (فقه) درمقابل رشد مدنى بكار مى رود و ماخذ آن تشخيص حسن و قبح اعمال است و چون انسان اول بد و خوبى را تميز ميدهد و بعد نفع وضرر را بنابراين حجر مدني ملازمه اى با حجر جزائى ندارد ولى حجر جزائي حتمأ مستلزم حجر مدني است زيرا هركس بد وخوبى را تميز نميدهد نفع وضرر را هم تميز نمى دهد چه بد بمعنى عام شامل ضرر هم مى باشد وخوب بمعني عام شامل نفع.
            
            رشد مدنى
            (مدني- فقه) رشد مدنى بماخذ تشخيص نفع و ضرروداد وستد درست، سنجيده ميشود جز درمورد نكاح كه بماخذ قابليت صحى براى ازدواج بايد حساب شود. رشد جزائى بماخذ تشخيص حسن وقبح اعمال است.
            
            رشوه
            (جزا) دادن مالى است به مامور رسمي يا غير رسمى دولتى يا بلدى بمنظور انجام كارى ازكارهاى ادارى يا قضائي ولو اينكه آن كار مربوط بشغل گيرنده مال نباشد. خواه مستقيما آن مال را دريافت كند ويا بواسطه شخصى ديگرآنرا بگيرد (اين شخص واسطه را در فقه رايش گويند و دهنده مال را راشى نامند وگيرنده مال را مرتشى خوانند) فرق نمى كند كه گيرنده مال توانائى انجام كارى را كه براى آن رشوه گرفته داشته باشد يا خير و فرق نمى كند كه كارى كه براى راشى بايد انجام شود حق او باشد (برطبق قانون باشد) يا نه (ماده 139- 140- 147 قانون مجازات عمومى) شرط تحقق رشوه تبانى و توافق گيرنده و دهنده بر دادن و گرفتن رشوه است. بر هديه اى كه براى تحبيب و جلب قلوب داده ميشود عنوان رشوه صادق نيست هرچند كه قباحت آن قابل انكار نيست و ذاتا قبيح است (ماده 14- 148 قانون مجازات عمومى)
            
            رشيد
            (فقه &ndash; مدنى) كسيكه داراى وصف رشد است (رك. رشد). درمقابل غير رشيد يا سفيه استعمال ميشود. هر رشيدى عاقل است ولى هر عاقلى رشيد نيست زيرا عاقل ممكن است از نظرمدني سفيه باشد. (رك. سفه)
            
            (غير) رشيد
            (مدنى - فقه) بمعنى سفيه است. (رك. رشد)
            
            رضا
            (مدني &ndash; فقه) در لغت بمعنى موافقت و اختيار است و در اصطلاح در معانى ذيل بكار رفته است:
            الف - ميل قلب است بطرف يك عمل حقوقى كه سابقا انجام شده يا الان انجام ميشود يا بعدا واقع خواهد شد. رضا هم بزمان گذشته هم بزمان حال و هم بزمان آينده تعلق ميگيرد بر خلاف قصد انشاء كه فقط بزمان حاضر تعلق ميگيرد بهمين جهت ماهيت قصد انشاء با ماهيت رضا فرق حقيقي دارد وماده 190 ق- م هم اين فرق را مورد قبول قرار داده است (رك. قصد انشاء) انتقاد - قصد انشاء عبارت است از((اعلام رضا بمنظور ترتيب اثر دادن بآن از تاريخ اعلام)) (رك. انشاء) و اين در حقيقت يك قسم از رضا است كه فقط تعلق بزمان حاضر پيدا مى كند و از حيث ذات با رضا فرق ندارد فقط از حيث عوارض و خصوصيات، قسمى از رضا را تشكيل ميدهد. ابداع قصد انشاء كه ذاتأ مغاير با رضا باشد چيزى است كه تقريبأ از دو قرن پيش در فقه آغاز شده است و دليلى برآن نيست.
            ب- رضا درماده 199 ق - م كه ازحقوق فرانسه گرفته شده است بمعنى بالا (كه از فقه گرفته شده است) نيست بلكه رضا در ماده 199 عبارت است ازقصد انشاء ورضاى بمعنى فقهي درحالت تركيبي وبدون تمايز اين دو از يكديگر. بهمين جهت فرض رضاى حاصل از اكراه در ماده 199 شده است وحال اينكه در فقه رضا با اكراه مانعة الجمعند وهيچوقت رضا ناشى از اكراه نميشود (ماده 1070 ق- م )
            
            رضاى اظهار شده
            (مدني &ndash; فقه) رضائى كه مقرون بقصد انشاء نباشد دو قسم است:
            الف - رضاى اظهار شده مانند رضاى مالك درموقع اجازه عقد فضولى.
            ب - رضاى اظهار نشده كه آنرا رضاى فعلي باطنى هم مينامند وآن رضائى است موجود در قلب كه هنوز بمرحله ابراز نرسيده است. (مراتب بالا فرع تغاير قصد انشاء و رضا است.)
            
            رضاى باطنى
            (مدنى- فقه) رضاى ابراز نشده را رضاى باطنى گويند و آن دو قسم است:
            الف - رضاى فعلى باطني اين رضا در قلب وجود پيدا كرده ولى ابراز نشده است.
            ب- رضاى شانى باطنى - كه عبارت است ازآمادگى نفس براى اظهار رضايت ولى بالفعل رضايت جود ندارد و اين نوع رضا در روابط دوستان و اقرباى نزديك اين قسم رضا را اذن فحوى وشاهد الحال هم مينامند.
            
            &nbsp;
            
            رضاى بدون قضد انشاء
            (مدني) رضاى كسيكه مقرون بقصد انشاء نيست مانند رضاى مالك در حين اجازه عقد فضولى. (مطلب بالا راجع بفرض تغايرقصد انشاء و رضا است).
            
            رضاى شانى باطنى
            رك. رضاى باطني
            
            رضاى فعلى باطنى
            رك. رضاي باطنى
            
            رضاى معاملى
            (مدني- فقه) حداقل از رضا كه قانون آنرا شرط نفوذ معاملات قرار داده است وآن رضاي مضطر است (ماده 206 قانون مدني)
            
            رضاى معلول
            (مدني) به رضاى مغبون و مكره (بفتح راء) وكسيكه مورد تدليس در معامله واقع شده است گفته شده است يعنى مقصود از عيب و علت فقظ غبن و اكراه وتدليس است نه مطلق عيوب و علل.
            
            رضاي مقرون بقصد انشاء 
            (مدنى- فقه) مانند معامله مالك اهل در مال خود بدون اكراه. در اينصورت قصد انشاى او مقرون برضا است بر خلاف رضاى مالك درحال اجازه عقد فضولى كه رضاى او جدا از قصد انشاى عاقد است و نيز رضاى عاقد مكره پس از زوال اكراه و در هنگام اجازه عقد همينطور است. (مراتب بالا فرع تغاير قصد انشات و رضا است.)
            
            رضاع
            (فقه- مدني ) ماهيت حقوقى رضاع از عناصرى فراهم مي آيد كه با اجتماع آن عناصر قرابت رضاعي هم حاصل ميشود (رك. اقرباء رضاعى) عنصر اصلى آن انبات لحم و شدعظم است (كه احرازآن دشوار است) و بجاى اين عنصربه تعداد دفعات شير خوردن (پانزده شيرخوردن) و يا به زمان معينى از شيرخوردن (يكشبانه روز) اكتفاء كرده اند بشرط اينكه ساير خصوصيات هم جمع شود.
            
            رضخ
            (بفتح اول و سكون ثانى) در فقه سهمى است از غنيمت جنگى كه بآن دسته ازشركت كنندگان درجهاد كه اختيار شركت در جنگ را دارند بر حسب تعهد فرمانده لشكر (تعهد نسبت به سهم غنيمت) داده ميشود مانند زنان و بندگان درمقابل كسانيكه ملزم بشركت در جنگ هستند و سهم آنان بيشتر است و نص قانون سهم آنان را معين كرده است.
            
            رطل
            (بفتح اول وكسر آن) مأخوذ از كلمه Litra از اوزان قديم است. درمعانى ذيل بكار رفته است:
            
            رطل بغدادى
            (فقه) دوازده اوقيه است و اوقيه (بضم اول وتشديد ياء) چهل درهم است گويند رطل درفقه اگر باطلاق و بدون قيد ذكرشود رطل بغدادي است. (رك. درهم)
            
            رطل عراقى
            (فقه) وزن آن يكصدوسى درهم است. (رك. درهم)
            
            رطل مدني 
            (فقه) وزن آن يكصدو نودو پنج درهم است يعنى يك برابرونيم رطل عراقى است. (رك. درهم)
            
            رطل مكى
            (فقه) وزن آن دو برابر رطل بغدادي است يعنى دويست وشصت درهم است. (رك. درهم)
            
            رفراندم
            (حقوق اساسي) Referendum عبارت است ازمراجعه به آراء ملت درامور مربوط بقانونگذارى و غيرآن.
            
            &nbsp;
            
            رفراندم الزامى
            (حقوق اساسي) رفراندمي است كه نمايندگان ملت مجبورند به آن ترتيب اثر بدهند. در مقابل رفراندم مشورتى بكار مي رود.
            
            رفراندم تاسيسى Constituant
            (حقوق اساسي) رفراندم مربوط بقانون اساسى را گويند. درمقابل رفراندم تقنينى بكار مى رود.
            
            رفراندم تقنينى Legislatif
            (حقوق اساسي) رفراندم راجع به قانون عادى را گويند.
            
            رفراندم مشورتى Consultatif
            (حقوق اساسى) رفراندمى است كه نمايندگان ملت قانونأ مجبور نيستند كه بآن ترتيب اثر بدهند بلكه آن رأى فقط جنبه مشورتي دارد.
            
            رق
            (فقه) انسانى كه مملوك ديگرى است. بردگى مدتها است كه دركشور ملغى شده است.
            
            رقابت مكارانه
            (تجارت) ترجمه نارسائى است از مدلول رقابت نا مشروع ماده 242 قانون جزا. (رك. رقابت نامشروع)
            
            رقابت نامشروع Concurrence deloyale
            (يا رقابت مكارانه) عمل يا اعمالى است كه شخصى ازقبيل كاسب يا تاجر يا طبيب يا صنعتگر يا هنرمند ومانند آنها براى پراكنده كردن( يا جلب كردن بدور خود) ارباب رجوع و مشتريان كسيكه با او همكار است از طريق روشهاى غير شرافتمندانه و غيرعقلائى مرتكب شود. اين كارموجب محكوميت بجبران خسارت است ودر پاره اى موارد هم جرم محسوب است.
            
            رقبه
            (بفتح اول ودوم وسوم) عنوان املاك غير منقول وهميشه بصورت اضافه استعمال ميشود مانند رقبات املاك پلاك فلان ....
            
            رقبى
            (مدني) قسمى ازحق انتفاع است كه ازطرف مالك ملك بنفع ديگرى براى مدت معين برقرار مى شود چنانكه صاحب خانه اى حق استفاده از آن را براى مدت معين به اداره فرهنگ يك شهر برگزار كند (ماده 42 قانون مدنى)
            
            رواديد
            ويزا را گويند (رك. ويزا)
            
            روانامه Exequatur
            فرمانى كه رئيس كشور به كنسولهاى بيگانه مى دهد وآنها را براى انجام ماموريت خود مجاز مى كند.
            
            روانشناسي جزائى Psychologie criminelle
            علمى ازعلوم وابسته بحقوق جزا است كه موضوع آن مطالعه روحى مجرمان است.
            
            روايت اكابر از اصاغر
            (فقه) هرگاه مروى عنه ازحيث سن از راوى كوچكتر باشد يا از حيث ديدن استاد حديث از راوى عقب تر باشد چنين
            روايتى را روايت اكابر از اصاغر مى نامند.
            
            رواية الاقران
            (فقه) روايتى است كه راوى و مروى عنه آن بحسب سن وسال مساوى باشند يا اينكه هر دو در نقل احاديث از يك استاد نقل حديث (فى الجمله) كرده باشند مانند شيخ طوسى و سيد مرتضى كه از شيخ مفيد نقل حديث مى كنند و اگر ازيكديگر نقل حذيث كنند روايت آنها عنوان رواية الاقرآن دارد.
            
            روح قانون
            اصول و نظرهاى علمى كه پايه يك يا چند ماده قانون باشد مانند ((قاعده لاضرر)) كه روح مواد باب تقسيم اموال شركت در قانون مدني ما است.
            روز
            (دادرسي) روز بيست و چهار ساعت است (ماده 612 آئين دادرسي مدني)
            
            روز اقدام
            (دادرسى) الف- اگر موعد براى احضار باشد روز حضور شخص در دادگاه روز اقدام محسوب ميشود.
            ب- اگر موعد براى پاسخ به لايحه طرف باشد روز اقدام روزى است كه پاسخ او تسليم دفنر دادگاه مى شود.
            
            روزنامه
            الف - مجله و نشريه اى است كه براى روشن ساختن انديشه هاى مردم در زمينه هاى اجتماعى - سياسي - علمى - فنى - ادبي وترقى دادن سطح دانش عامه و نشر اخبار و اطلاعات و مطالب عام المنفعه و انتقاد و صلاح انديشى در امور عمومى بطور منظم و درمواقع معين طبع و نشرگردد (ماده يك لايحه قانونى مطبوعات - مصوب 8- 5 -34) شرط روزنامه صدور و نشر آن بطور روزانه نيست (بند چهار ماده چهار و تبصره پنج ماده پنج قانون مذكور)
            ب- دفتر روزنامه را در اصطلاحات تجارت گويند وآن دفترى است كه خريد و فروش و معاملات روزانه را در آن نويسند (ماده هفت قانون تجارت)
            
            روزنامه كثيرالانتشار
            تعريف قانونى ندارد و بفرض قانوني (يا به تشخيصى مراجع رسمى در خصوص مورد) بايد معين شود چنانكه از ماده 81 آئين نامه اجراء اسناد رسمى استفاده ميشود. معذلك در هركشور( يا در هر ناحيه كه چند روزنامه داشته باشد )قدر متيقن را ميتوان مشخصى كرد و نسبت به مشكوك (مصداق مشتبه) بايد معامه غير كثيرالانتشار را كرد.
            
            روغنى
            رك. تراز
            
            رولمان
            (دادرسي) تبديل سالانه رئيس وكارمندان يك شعبه دادگاه بشعبه ديگر همان دادگاه براى اينكه رئيس وكارمندان يك شعبه بيش ازيكسال با هم نباشند تا بر اثر طول مدت مصاحبت يكى از همكاران در فكر سايران نفوذ نكند. ولى زيان هاي اين كار از نظر گردش سريع كارها و جهات ديگر بيشتر است و بهرحال ترك آن لازم است.
            
            رونوشت Copie
            سندى كه از روى سند (عادى- رسمى) ديگر نوشته شود. رونوشت اگر از مراجع رسمى و بماخذ ماده 1287 قانون مدني نوشته و تنظيم شود رسمي است والاعادى است لازم نيست هر رونوشتى ازحيث خواص و آثار قانونى خاصيت اصل را داشته باشد چنانكه سواد سند رسمى معامله اگر با اصل سند تصديق شده باشد خاصيت اصل سند را ندارد يعني نميتوان باستناد آن اجرائه صادر كرد ولى اگر مطابقت آن سواد با ثبت دفتر تصديق شده باشد آنوقت خاصيت اصل سند را دارد( ماده 74 قانون ثبت 1310) رك. نسخه ثاني
            
            رونوشت رسمى
            هر رونوشت كه از مراجع رسمى و به ماخذ ماده 1287 قانون مدني نوشته و تهيه شده باشد. (رك. رونوشت)
            
            رونوشت عادى
            رك. رونوشت
            
            رويه اصرارى
            (دادرسي) رأى اصرارى هيات عمومى تميز را گويند. (رك. حكم اصرارى)
            
            رويه عادى
            (دادرسى) حكم عادى هيات عمومى تميز را گويند در مقابل رويه لازم الاتباع هيات عمومى تميز. (رك. حكم عادى)
            
            رويه قضائى
            (دادرسي) آراء صادر شده درهيات عمومى تميزرا خواه بصورت اصرارى باشد خواه بصورت لازم الاتباع رويه قضائى و رويه تميزى گويند.
            
            رويه لازم الاتباع
            (دادرسي) حكم لازم الاتباع هيات عمومى تميز را گويند. (رك. حكم لازم الاتباع)
            
            
            رهان
            (فقه) الف - هر نوع برد و باخت را گويند.
            ب - جمع رهن است (وان كنتم على صفر ولم تجدوا كاتبا فرهان مقبوضة) رك. رهن
            
            رهن
            (مدني &ndash; فقه) رهن عقدي است كه بموجب آن، مديون مالى را براى وثيقه بدائن ميدهد (ماده 771 ق - م ) در اين كه بعد از وضع ماده 34 قانون ثبت اين عقد بصورت عقد لازم الطرفين درآمده اختلاف نظر شديد وجود دارد (مجله حقوقى دادگستري سال 1343 شماره 2- ديماه صفحة 9)
            
            رهن تصرف
            (مدني- فقه) عقد رهنى كه مال مورد رهن بعد از اقباض به مرتهن در تصرف مرتهن بماند و او از منافع آن بهره مند گردد.
            
            رهن قراردادي
            (مدني) عقد رهن را گويند (رك. رهن) در مقابل رهن قضائى بكار مى رود (رك. رهن قضائى)
            
            رهن قضائى
            (دادرسى مدني) صفت مالى از اموال محكوم عليه يا مدعى عليه كه بموجب قرار تامين دادگاه توقيف ميشود (ماده 225- 229 دادرسي مدنى) يعنى مالى كه ازجهت قضائي در قيد است (و طلق نيست) درگروگان و در قيد چيزى بودن از مفاهيم لغت رهن است چنانكه در اين حديث آمده است: ان الحجر المغصوب فى الدار رهن على خرابها (يعنى سنگ غصبى كه در ساختمان غاصب بكار برده شده قيد وگروگان براى تخريب آن ساختمان بمنظور رد سنگ بصاحب آن است.) لغت رهن در رهن قضائى محمول برمفهوم وثيقه هم ميتواند باشد.
            
            رهن مستعار
            (فقه - مدنى- ثبت) عاريه گرفتن ملك غير و برهن نهادن آن بنفع عاريه گيرنده موجب پيدايش ماهيت رهن مستعار ميشود. امروزه براى اين كارعنوان عاريه را بميان نمى آورند بلكه دائن و مديون و ثالث( كه ملك او وثيقه وام مديون ميشود) ازطريق ماده 10 قانون مدنى توافق مى كنند. از ماده 754 قانون مدني هم ميتوان همين استفاده را كرد.
            
            رهن مكرر
            (مدني- ثبت )هرگاه راهن كه مال خود را برهن نهاده براى بار ديگر (بار دوم يا سوم يا چهارم يا غيره) نزدهمان مرتهن يا شخصى ثالث برهن بگذارد اين رهن را رهن مكرر مى نامند (ماده 34 مكرر قانون ثبت) هرگاه مبيع شرطى ازطرف بايع باستناد ماده مذكور براى دفعه يا دفعات بعد بوثيقه نهاده شود اين بيع بعدى را بيع شرط مكرر ميتوان ناميد و همين امر است كه از تاريخ وضع ماده 34 مكرر قانون ثبت بيع شرط را از صورت بيع ناقل ملك خارج كرده تاجائي كه معروف شده است كه: بيع شرط مملك نيست.
            
            (فك) رهن
            (مدنى- فقه) خروج مال مورد رهن از حالت وثيقه بودن، اعم از اينكه راهن دين خود را بمرتهن بدهد يا اينكه مرتهن
            از حق عينى خود بر مال مورد رهن صرفنظر نمايد يا دين او را ابراء كند.
            
            رهينه
            (فقه) الف- مال مرهون را گويند. مالى كه درعقد رهن به وثيقه نهاده ميشود.
            ب- مطلق وثيقه را نيز گويند (ماده 514 قانون تجارت)
            
            رى
            وزني است برابر با چهار من تبريز (دوازده كيلو گرم). (رى كردن) در بعضى از ولايات هنوز بمعنى وزن كردن استعمال ميشود.
            
            ريال 
            الف- واحد پول كنوني ايران كه مقياس فلزى قانوني آن 7322382/ 0 گرم زر خالص يا 14/ 4 گرم سيم خالص است (قانون 27- 12- 1358)
            ب- پول سابق ايران كه برابريك قرآن و پنج شاهى بوده است.
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ذ</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/ذ</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/ذ</guid>

<description><![CDATA[
ذاتى
(فقه) هر ماهيت مركب داراى اجزائى است كه ازآن اجزاء فراهم مى آيد وهر يك ازآن اجزاء را ذاتي آن ماهيت نامند يعنى آن جزء داخل در ذات آن ماهيت است چنانكه عقد، ماهيتى است مركب از ايجاب و قبول، و ايجاب ياقبول، ذاتي عقد مى باشند. تصور يك ماهيت، جداى از ذاتي آن ممكن نيست چنانكه تصورعقد بدون ايجاب يا بدون قبول ميسر نيست. اين اصطلاح در مقابل عرضي استعمال ميشود.
...

&nbsp;

&nbsp;
ذاتى
(فقه) هر ماهيت مركب داراى اجزائى است كه ازآن اجزاء فراهم مى آيد وهر يك ازآن اجزاء را ذاتي آن ماهيت نامند يعنى آن جزء داخل در ذات آن ماهيت است چنانكه عقد، ماهيتى است مركب از ايجاب و قبول، و ايجاب ياقبول، ذاتي عقد مى باشند. تصور يك ماهيت، جداى از ذاتي آن ممكن نيست چنانكه تصورعقد بدون ايجاب يا بدون قبول ميسر نيست. اين اصطلاح در مقابل عرضي استعمال ميشود.

&nbsp;
ذكر عام و اراده خاص
(فقه) گفتن لغت يا عبارت عام كه عموم آن مورد نظر گوينده نباشد و بعكس قسمتى ازمدلول آن مورد نظر او باشد چنانكه گاهى دين گويند وقرض را اراده كنند در حاليكه دين اعم از قرض است. اين نوع استعمال در قانونگذارى و استعمالات حقوقى و قضائى درست نيست. گاهي ذكر خاص مى كنند و اراده عام مثلا قرض مى گويند و مقصود دين است مانند قرض مذكور در ماده 421 قانون تجارت. اين گونه استعمالات هم بايد ترك شود.

&nbsp;
ذمام
(بكسر اول) درفقه عبارت است از نوعى امان كه مسلمانان درجهاد دعوت بدشمن (بهمه يا ببرخى ازآنان) ميدادند وجود خارجى اين جهاد شرط دادن اين امان نبود بلكه همين قدركه قانونا حالت جنگ مزبور حكمفرما ميبود دادن چنين امانى ميسر بود. شخصى كه باو امان داده شده (مستامن) ناميده مى شد و حق سكونت در قلمرو اسلامى را داشت. اين امان مدت نداشت و امان دهنده هميشه حق سلب امان را داشت در اينصورت اگرمستامن ساكن يا متوقف در قلمرو اسلامى بود براى خروج ازكشور باومهلتى ميدادند.

&nbsp;
ذمه
(مدني - فقه) حقى كه شخصى بعهده ديگرى دارد. دراصطلاح ديگر آنرا حق ذمى - حق دينى نيزگويند.

&nbsp;
ذمه مؤبده
(فقه) بمعنى عقد ذمه است (رك.عقد ذمه)

&nbsp;
(اهل) ذمه
(فقه) پيروان دين زرتشت و موسى ومسيح را گويند كه پس ازعقد يك قرارداد بنام ((عقد ذمه)) داراى حقوق و تكاليفى ازنظر قوانين اسلامى ميشوند.

&nbsp;
(مالكيت) ذمه
(فقه- مدني) كسيكه داراى حق ذمى مى باشد خواه بستانكارباشد خواه بدهكار (مانند مالكيت بدهكار نسبت بذمه خود پس از ابراء از طرف بستانكار) نتيجه اين مالكيت، سقوط ذمه است بهمين جهت مالكيت مافى الذمه دربند شثم ماده 264 ق- م يكى از اسباب سقوط تعهدات شمرده شده است.

&nbsp;
ذمي
(فقه) بمعنى كافر ذمى است (رك. كافر ذمى)

&nbsp;
ذنب
(فقه) عملى كه قانون كيفر براى آن مجازات پيش بينى كرده باشد. مرادف اثم است.

&nbsp;
ذوالخيار
(فقه) كسيكه خياربنفع او مقرر شده است خواه شامل باشد خواه قائم مقام قانونى او (مانند وارث) خواه شخص ثالثى باشد كه خيارى بنفع او مقرر شده است.

&nbsp;
ذوالمقدمه
(فقه) چيزى كه داراى مقدمه اى است، مطلب قانوني كه تحقق آن، موكول به تحقق مقدمه اى است مثلا در ماده 358 دادرسي مدني تحقيقاتي كه دادگاه براى كشف امرى در خلال دادرسى لازم بداند جنبه مقدمه را براى كشف آن امر دارد و ((كشف آن امر)) عنوان ذوالمقدمه را دارد. تكليف به ذوالمقدمه خود بخود مستلزم تكليف به مقدمه آن نيز هست. مباحث مفصلى كه در اين باره درعلم اصول فقه ديده ميشود دليل عدم واقع بينى راجع به هدف واقعى اين علم است.

&nbsp;
ذواليد
(فقه) كسيكه مالى را تحت تصرف دارد خواه تصرف مالكانه باشد خواه نه، خواه تصرف قانونى باشد خواه غير قانوني. بجاى اين اصطلاح فعلا متصرف بكار مى رود.

&nbsp;
ذيحساب
(مالى) كسيكه بنا به تشخيص وزارت دارائي دركار تحويل در آمد و پرداخت هزينه طرف مستقيم خزانه داري است بعكس صاحب جمع كه در كارهاى مذكور طرف ذيحساب است و درمقابل ذيحساب مسئول است (ماده 25 آئين نامه ديوان محاسبات شماره 26000 مورخ 17-6- 1319 و ماده پنج ببعد آئين نامه اموال دولتي شماره 4/ 349 مورخ 10- 9- 1319 با اصلاحات آن مورخ 28- 4- 1324 و ماده 10 آئين نامه رسيدگى به حسابها مورخ 22-1-26 و ماده پنج آئين نامه مالى و حسابداري سازمان برنامه مورخ 27- 12- 41)
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خ</title>
<link>https://theradical.loxblog.com/خ</link>
<guid>https://theradical.loxblog.com/خ</guid>

<description><![CDATA[
خادم
(آئين دادرسى مدنى) نوكر- كلفت- باغبان- منشى - مباشر و متصدى امور و مانند اينها. دهقان ملك كسى مشمول عنوان بالا نيست. عنوان خدمه دولت در ماده 156 قانون جزا بكار رفته است ولى منظور ازآن با كلمه خادم بمعنى اخص كه در بالا گفته شد فرق مى كند زيرا خادم وخدمه كه جمع آن است تا وقتى كه اضافه به كلمه دولت نشود درتفاهم عرف، اشعارى به خدمه دولت ندارد يعنى شامل آنان نميشود.
...


    
        
            
            &nbsp;
            
        
        
            
            
            &nbsp;
            
            &nbsp;
            خادم
            (آئين دادرسى مدنى) نوكر- كلفت- باغبان- منشى - مباشر و متصدى امور و مانند اينها. دهقان ملك كسى مشمول عنوان بالا نيست. عنوان خدمه دولت در ماده 156 قانون جزا بكار رفته است ولى منظور ازآن با كلمه خادم بمعنى اخص كه در بالا گفته شد فرق مى كند زيرا خادم وخدمه كه جمع آن است تا وقتى كه اضافه به كلمه دولت نشود درتفاهم عرف، اشعارى به خدمه دولت ندارد يعنى شامل آنان نميشود.
            
            خواستگارى
            (مدنى- فقه) پيشنهاد وتقاضاى زناشوئي ازطرف مرد بزن كه بتواند با او ازدواج كند (ماده 1034 قانون مدني)
            
            خواسته
            (دادرسي مدني) چيزى كه در مرافعه يا امور حسبى اشخاص از دادگاه بخواهند. اين كلمه بجاى ((مدعى به)) استعمال ميشود.
            
            خواسته غير مالى
            (آئين دادرسى مدنى) خواسته اى است كه نه مال باشد و نه بالاصالة توقع وصول بمال از خواستن آن در بين باشد پس دعوى نسب ،غير مالى است. دعوى زوجيت محل بحث واختلاف تواند بود.
            
            خواسته مالى
            (آئين دادرسى مدنى) هرگاه خواسته در عرف مال باشد و يا اگر نباشد چيزى باشد كه مقصود با لذات از نظر خواهان
            توقع وصول مال از خواستن آن در بين باشد آن خواسته را خواسته مالى گويند. پس دعوى توقف مالى است.
            
            خواسته منجز
            دادرس مدني) خواسته اى كه مردد بين امرين ويا تحقق آن موكول به تحقق شرطى در آينده نباشد بنابراين تعريف براى اينكه خواسته منجز باشد بايد: اولا- معلوم باشد نه مردد بين دو يا چند امر. ثانيا - علاوه بر معلوم بودن، در زمان تقديم دادخواست وجود فعلى داشته باشد يعنى مدعى خود را در آن زمان بالفعل مستحق خواسته بداند.
            
            خاص
            (فقه) لفظى كه دلالت بر قسمتى از افراد عام كند چنانكه در ماده 143 دادرسى مدني دو عبارت ذيل ديده ميشود:
            الف - دعاوى مربوط بحقوق زوجيت
            ب- نفقه زوجيت عبارت اولى عام است و شامل جميع حقوق ناشى از رابطه زناشوئى ميشود ولى عبارت دومى خاص است و فقط شامل دعوى نفقه زوجه است و نفقه زوجه قسمتى از مفهوم عام ((حقوق زوجيت)) است. مفهوم خاص با مخصص فرق دارد چنانكه خاص مذكور درمثال بالا مخصص نمى باشد.
            
            خالصه
            مال غيرمنقول كه دولت آنرا مانند يك مالك خصوصي مالك است (در مقابل ملكى كه جزء مشتركات عمومى است مانند زمين خيابان و پارك شهر و ميدانهاى عمومي، و نيز درمقابل اراضي ملك اختصاصى اشخاص استعمال ميشود) رجوع شود به تبصره دوم ماده اول قانون راجع به واگذارى زمين به تحصيلكرده هاى كشاورزى مصوب 22-10- 38 خالصه ممكن است بصورت زمين، باغ ، قلاع - مراتع و جنگلها و معادن و شيلات و غيره باشد. سابقا از املاك پادشاه بود و آنرا املاك شاهى مى گفتند بعد از مشروطيت جزء املاك دولت شد. املاك خالصه على الاصول تابع قوانين مدنى بوده و مقررات حقوق خصوصي بر آنها حاكم است مگر اينكه خصوص مورد يا مواردى (كما يا كيفا) استثناء شده باشد بعكس اموال عمومى كه على الاصول از سيطره مقررات حقوق خصوصي خارج مى باشند لذا تقاصاى ثبت زمين خالصه جائز است اما تقاضاى ثبت معابر عمومى از طرف هيچ شخص حقوقى و حقيقى جائز نيست.
            
            خالصه دريائي
            رودهاى قابل كشتيرانى و كرجى رانى - جزيره نماها - بندرها- موج شكن ها - دماغه ها - كانالها - پيش بندرها &ndash; مردابها - برآمدگى هاى ميان مردابها و شطها - خشكى هائي كه براثر فرونشستن آب در منطقه بندر پيدا وبه كناره ملحق ميشود خالصه دريائى است (جزء 22 ماده اول آئين نامه بنادر) بنا بتعريف خالصه و اموال عمومى كه قبلا گفته شد در اين تعريف كه براى خالصه دريائي شده بين مفهوم اموال عمومي و خالصه خلط شده است.
            
            خاندان سلطنت
            پدر- مادر- اولاد - برادر و خواهر پادشاه (تبصره ماده16 قانون مطبوعات مصوب 1334)
            
            خوانده
            بمعنى مدعى عليه است (رك. مدعى)
            خانواده
            يك واحد حقوقى است كه لااقل از يك زن و يك مرد كه بين آنها رابطه زوجيت وجود پيدا كرده ناشى ميشود ولى وجود
            زن ومرد اگر چه كه در ابتداء شرط حدوث آن است ولى شرط بقاء آن نيست مانند خانواده اى كه از يك مادر و يك فرزند تشكيل ميشود و پدر خانواده مرده باشد بهرصورت لااقل دو نفرشرط تحقق آن است. عناصر اصلى خانواده عبارت است از:
            الف - رابطه قرابت اعم ازسببى يا نسبى.
            ب- رابطه تعهد فعلى نفقه بنابراين اگر جد نفقه نوه خود را بدهد نوه نسبت باو جزء خانواده محسوب است.
            ج- دادن نفقه بايد قانونا بر او واجب باشد و اگر اخلاقآ نفقه بدهد اين امر كافى براى صدق خانواده نيست.
            
            خانوار
            در قانون اصلاحات ارضي 19- 10- 40 عبارت است از زن و فرزنداني كه تحت تكفل يا ولايت رئيس خانوار هستند
            و از نظر مقررات قانون مذكور درحكم يك شخص محسوبند.
            
            (رئيس) خانوار
            كسيكه متكفل معاش خانوار است (ماده يك قانون اصلاحات ارضي 19- 10- 1340)
            
            خواهان
            بمعنى مدعى است (رك. مدعى)
            
            خبر
            (فقه) - الف - آنچه از عبارات كه حكايت از گذشته يا حال يا آينده كند. هرعبارتي كه اين خاصيت در او نباشد انشاء ناميده ميشود. عبارات متعاقدين از زمره عبارات انشائى مى باشند (ماده 191 قانون مدني)
            ب- مرادف حديث است. بعضى گويند حديث از رسول(ص) است وخبر ازغير رسول. برخى گفته اند هر حديثى خبر است ولى هرخبرى حديث نيست (مانند اخبار مورخان)
            
            خبرحسن
            رك. حسن
            
            خبر شاذ
            (فقه) خبرى است كه راوى آن ثقه بوده ولى روايت او برخلاف روايت جمهور (اكثر) باشد. اگر در طرف جمهور راويان احفظ يا اضبط يا اعدل از راوى حديث شاذ باشند چنين شاذي را شاذ مردود گويند واگر بعكس باشند آنرا شاذ مقبول نامند. واگر از جهت صفات فوق روات حديث شاذ وجمهور (مشهور) مساوى باشند روايت شاذ مذكور قابل استناد است. اگر راوي روايت شاذ ثقه هم نباشد روايت او را منكر مردود ناميده اند (درايه شهيد - صفحه 45- 46) شاذ را نادر هم مينامند (وصول الاخبار الى اصول- الاخبار- صفحه 95- 96) رك. غريب
            
            خبرصحيح
            رك. صحيح
            
            خبرضعيف
            (فقه) خبرى است كه در سلسله سند آن شض يا اشخاص محجهول (ناشناخته) يا اشخاصى كه مورد طعن و ايراد هستند قرار گرفته باشند.
            
            خبر عزيز
            (درايه) خبر واحدى است كه طريق آن كمتر ازدو نباشد.
            
            خبر غريب
            (درايه) خبر واحدى است كه طريق آن محصور بيك باشد.
            
            خبر متواتر
            (درايه) خبرى است كه طريق آن محصور درعدد معين نبوده و عادتا اسناد كذب بآن داده نشود و خبر منتهى به سماع يا مشاهده گردد نه به استنباط عقلى و نظرى. ساير اخبار را ((خبر واحد)) نامند. خبر متواتر بسيار نادر است.
            
            خبر متواتر لفظى
            (فقه) حديثى است كه روات آنرا بيك عبارت و بطور متواتر نقل كرده باشند مانند حديث (الناس مسلطون على اموالهم) كه مدلول ماده 30 قانون مدنى ما است.
            خبرمتواتر معنوى
            (فقه) خبرى است كه به الفاظ مختلف نقل شده ولى وحدت معنى آن خبر( كلا يا بعضآ) در قالب ها وعبارات مختلف حفظ شده و آن معنى با توجه بعدد ناقلان آن بحد تواتر رسيده باشد مانند مدلول حديث (على اليد ما اخذت حتى تؤديه) كه مدلول ماده 308 قانون مدني ما است.
            
            خبرمستفيض
            (درايه) مرادف خبر مشهور است. (رك. خبر مشهور)
            
            خبر مشهور
            (درايه) خبر واحدى است كه طريق آن بيش از دو باشد و نيز خبرمشهور بر آنچه كه بر السنه سارى و جارى است گفته شده است ولوآنكه طريق آن يكى باشد يا اصلا طريقى نداشته باشد. گاهى آنرا مستفيض گويند.
            
            خبر منكر و مردود
            رك. خبر شاذ
            
            خبرموثق
            (فقه) دربين شيعه خبرى است كه در سلسله سند متصل به امام، يك يا چند راوى غير دوازده امامى (كه نزد اهل حديث مطمئن شناخته شده اند )بوده باشند و باقى راويان آن هم ضعيف نباشند. در همين معنى اصطلاح خبر قوى هم بكار رفته است. (رك. خبر ضعيف)
            
            خبر نادر
            بمعنى خبر شاذ است (رك. خبرشاذ)
            
            خبر واحد
            خبر غير متواتر را گويند. (رك. خبر متواتر)
            
            (تخصيص قرآن به) خبر واحد 
            كتاب آساني ما مسلمانان شامل تقريبا پانصد آيه راجع به فقه است كه مستخرجه آنها بصورت كتاب آيات الاحكام )مانند آيات الاحكام فاضل مقداد و اردبيلى و جزائرى و جصاص و جز اينها) تهيه و در دسترس است. بيشتر مسائل راجع بزندگى قضائي مسلمين درمتون احاديث پيش بينى شده است ناگزير اين سئوال را از قديم مطرح كرده اند كه عمومات قرآن آيا مخصص باحاديث ميتواند باشد؟ نظرها مختلف است. و اين بحث را تحت اصطلاح ((تخصيص قرآن به خبر واحد)) مطرح كرده اند (حدائق - جلد نكاح- صفحه 96) مثلا در آيه ((احل لكم ماوراء صفحه...)) ازآيه اينطور فهميده ميشود كه يكنفر ميتواند عمه و برادرزاده را باهم در حباله نكاح آورد خواه عمه اذن بزوج بدهد خواه نه ولى خبرواحد دلالت مى كند كه اين كار مشروط باذن عمه است اين خبر مخصص آن آيه است. در حقوق جديد مبحث تعارض آئين نامه با قانون همان محلى را دارد كه درفقه، تعارض حديث با آيه (مجله حقوقى دادگسترى سال ششم - شماره 3- اسفند 1344- صفحه 53)
            
            خبره
            بمعنى كارشناس است. (رك. كارشناس)
            
            (اهل) خبره
            بمعني كارشناس است كه پس از تخفيف ((خبره)) گفته ميشود. (رك. كارشناس)
            
            ختان
            (مدنى- فقه) محل اتصال پوستى كه در ختنه كردن حذف كنند با آلت رجوليت. خدمت بفتح اول وكسرآن بمعنى عمل وكاراست. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
            
            خدمت آزمايشى
            (حقوق ادارى) وضع مستخدمى كه طبق قانون امتحانات ورودى باستخدام كشورى را گذرانيده و در حال گذراندن دوره آزمايشى موضوع ماده 17 قانون استخدام كشورى است (مادهء124 لايحه قانونى استخدام كشوري مصوب 31- 3 - 1345) 2051- خدمت تحت السلاح بمعنى خدمت نظام است (ماده 988 قانون مدني)(رك. خدمت نظام)
            
            خدمت رسمى
            (حقوق ادارى) عبارت است از دارا بودن شغل ثابت دريكى از وزارتخانه ها وادارات دولتي (ماده يك قانون استخدام كشورى مصوب 22 قوس 1301 شمسى) چنين كسى را مستخدم رسمى نامند.
            خدمت عمومى
            عبارت است از:
            الف - خدمت درمؤسسات خيريه كه برحسب ترتيب وقف يا وصيت، توليت آنها با پادشاه عصر است.
            ب- مؤسسات خيريه وعام المنفعة كه دولت يا شهردارى اداره مى كند ويا تحت نظر دولت اداره مي شود.
            ج - مؤسسات انتفاعى دولت يا مؤسسات انتفاعى ديگر كه تحت نظر دولت اداره ميشود (ماده سوم قانون مجازات مامورين بخدمات عمومى مصوب 1315) خدمت عمومى درمقابل خدمت رسمي استعمال شده است. (رك. خدمت رسمى)
            
            خدمت نظام
            گذراندن دوره سربازى مطابق مقررات مربوط بآن.
            
            (منتظر) خدمت 
            (استخدام) مستخدم رسمى كه بواسطه حذف مشاغل و يا بنا به مقتضيات ادارى بدون تقصير بيكار شود منتظر خدمت محسوب ميشود (ماده 28 قانون استخدام كشورى مصوب 1301 شمسى) استخدام اگرعقد باشد بيكاركردن مستخدم باراده يكطرف بعنو ان ((مقتضيات اداري)) بآن، عنوان عقد جائز ازيكطرف را ميدهد يعني اين عقد از طرف دولت جائز و ازطرف مستخدم لازم است.
            
            خدمتگزار جزء
            (حقوق ادارى) پيشخدمت ها - نامه رسان ها سرايداران و تلفونچى ها و امثال آنان را گويند.
            
            خراج
            (مدنى- فقه) نمائات ومنافع مال معين، درهمين معنى حديث ((الخراج بالضمان)) گفته شده است معني حديث اين است: نمائات و منافع يك مال ازآن كسى است كه تلف آن مال ازدارائى اومحسوب است (فقه) الف- بهره اراضي خراجيه (رك. ارض خراجى) را گويند كه به بيت المال داده ميشود.
            ب- ماليات مخصوص اراضى كه دولت اسلام ازمسلمين يا اجانب تحت مقررات معين ميگرفت. در اين اصطلاح لغت ((مقاسمه)) هم استعمال شده است. (تاريخ حقوق) درحقوق ادارى سابق ما بمعنى باج و ماليات است (كس نيايد بخانه درويش - كه خراج زمين و باغ بده)
            
            خراج سلطان
            (تاريخ حقوق) ماليات را كه دولت از مردم مى گرفت در قديم خراج سلطان مى گفتند. نيم آگه از اصل و فرع خراج همى غلطم اندر ميان دواج (جامع الشتات - صفحه 327)
            
            خروار
            وزنى معادل سيصد كيلوگرم اين زمان را گويند.
            
            خريد و فروش زنان
            رك. معامله زنان
            
            خريدار
            (مدني- فقه) كسيكه در عقد بيع ,قبول عقد مى كند و عوض مى دهد. خواه عوض پول باشد خواه جنس.
            
            خريدار شرطى
            مشترى در بيع شرط را خريدار شرطى و مشترى شرطى مينامند. يعنى خريدار در معامله شرطى.
            
            خزانه دار
            رئيس خزانه را گويند.
            
            خزانه دارى
            اداره خزانه دارى دولتى را گويند.
            
            خسارت
            (مدنى &ndash; فقه) الف - مالى كه بايد ازطرف كسيكه باعث ايراد ضرر مالى بديگرى شده بمتضرر داده شود.
            ب- زيان وارد شده را هم خسارت ميگويند. براى صدق مفهوم خسارت بايد تجاوز بمال غير (مستقيمآ يا غير مستقيم) صورت گرفته باشد (رك. تجاوز) در اينصورت قصد تخلف از يكى از مقررات جارى كشور شرط تحقق خسارت است مثل اينكه كسى قرار دادى منعقد كند و در انجام تعهد خود تاخيرنمايد (ماده 221 ق &ndash; م) اين شرط از مواد 720 - 721 آئين دادرسى مدنى فهميده ميشود و فهم عرف هم آنرا تاييد مي كند. خسارت باين معنى خسارت حقيقى است. خسارت حكمى در موردى است كه قصد تخلف وجود ندارد ولى قانون آنرا در حكم خسارت دانسته است (ماده 221 ق- م) اتلاف مال غير بدون قصد نيز منشاء خسارت ميباشد (ماده 328 ق- م)
            
            خسارت از خسارت
            (مدنى) هرگاه خواسته، خسارت باشد ديركرد در پرداخت اين خسارت سبب حق مطالبه خسارت ديركرد نمى شود زيرا اين خسارت از خسارت است كه قابل مطالبه نيست (ماده 713 آئين دادرسي مدني) معذلك در پاره اي از موارد قانون خسارت ازخسارت را تجويز كرده است مانند خسارت تأخير تاديه مخارج واخواست. ماده 304 قانون تجارت. (رك. ربح در ربح)
            
            خسارت تاخير اداء
            (مدنى) بمعنى خسارت تأخير تاديه است. (رك. خسارت تاخير تأديه)
            
            خسارت تاخير انجام تعهد
            (مدنى) اين خسارت در موقعى حاصل ميشود كه موضوع تعهد پرداخت وجه نقد نباشد (ماده 727 آئين دادرسي مدنى - ماده 221- 222- 226- 227- 229 ق &ndash; م)
            
            خسارت تأخيرتاديه
            (مدني) خسارتى است كه از بابت دير پرداخت وجه نقد از طرف مديون بايد بدائن داده شود (ماده 719 آئين دادرسي مدني - ماده 228 ق- م) خسارت تاخير تاديه از مصاديق ((ربح پول)) است كه در اصطلاحات عاميانهنزول به آن گفته ميشود.
            
            خسارت تاخير تاديه مبلغ اصلى برات
            (مدني) اگر برات واخواست شده باشد خسارت بالا از تاريخ واخواست والا از تاريخ دادخواست حساب ميشود (ماده 304 قانون تجارت)
            
            خسارت تاخير تاديه مخارج واخواست 
            (مدنى) اين خسارت از تاريخ تقديم دادخواست قابل مطالبه است. ماده 304 قانون تجارت.
            
            خسارت دادرسى
            (آئين دادرسي مدنى) عبارت است ازهزينه دادرسي وحق الوكاله وكيل و هزينه هاى ديگرى كه مستقيما مربوط بدادرسى بوده و براى اثبات دعوى يا دفاع لازم است از قبيل حق الزحمه كارشناس و هزينه تحقيقات محلى و غيره (ماده 717 آئين دادرسي مدني) هزينه هائى كه براى اثبات دعوى يا دفاع ضرورت نداشته است مشمول عنوان خسارت دادرسي نيست ماده 718 دادرحسي مدني. خسارت دادرسي از حيث مورد اعم از ((هزينه دادرسى)) است. (رك. هزينهء دادرسى)
            
            خسارت ديركرد
            (مدني) بمعنى خسارت تاخير تأديه است. (رك. خسارت تاخير تاديه)
            
            خسارت عدم انجام تعهد 
            (مدنى) بمعنى خسارت حاصل از عدم انجام تعهد است در غير مورد پرداخت وجه نقد (ماده 727 آئين دادرسى مدني ماده 221- 222- 226- 227- 229 ق- م) مورد خسارت تأخير انجام تعهد نيزعينا مورد بالا است.
            
            خسارت عمدي
            (مدني- فقه) خسارت ناشى از قصد مانند خسارت حاصل ازغصب مال غير يا اتلاف مال از روى عمد (ماده 308- 328 ق &ndash; م)
            
            خسارت غيرعمدى
            (مدني- فقه) خسارتى كه بدون قصد وارد گردد مانند اثبات يد برمال غير بدون مجوز كه منشاء خسارت شود (ذيل ماده 308 ق- م) و اتلاف مال غير بدون قصد (ماده 328 ق- م) و يا از روى بى مبالاتي و غفلت( كه تسبيب ناميده ميشود) ماده 331 قانون مدني.
            
            خسارت قانونى
            (مدنى) الف- درمقابل خسارتي است كه قانون آنرا تجويز نكرده است مانند خسارت زائد برصدى دوازده.
            ب - در مقابل وجه التزام بكار مى رود. (تبصره اول ماده 34 مكرر قانون ثبت) 
            خسارت مادى
            (مدني) خسارتي كه به بدن شخص يا دارائى او وارد شده باشد مانند جراحت وارد كردن و شكستن پنجره (تبصره يك قانون مطبوعات 1324 وماده هفت قانون تشديد مجازات رانندگان مصوب 1328) رك. خسارت معنوى
            
            خسارت معنوى
            (مدني) ضررى كه متوجه حيثيت و شرافت و آبروى شخصى يا بستگان او (كه بالنتيجه متوجه او شده باشد) گردد (تبصره يك قانون مطبوعات 1334) درپاره اى ازموارد، قانون خسارت معنوى را تقويم و ميزان آنرا معين كرده است (ماده 212مكرر قانون جزا و ماده هشت قانون چكهاى بي محل مصوب 1337 منسوخ بقانون صدور چك 1344) ولى اين يك ابداع قانوني است ومطلب ذاتأ قابليت تقويم را ندارد.
            
            خسارت واخواست
            (تجارت) خسارت واخواست (يا مخارج اعتراض سفته و برات) بمأخذ صدى يك مبلغ سفته و برات گرفته ميشود (ماده 54 قانون تصفيه امور ورشكستگى)
            
            خوش نشين
            كسيكه وارد ده ميشود كه كارى بگيرد (از زارع ده يا مالك آن) و داراي حق ريشه و اعيان (رك. حقوق زارعانه) و نسق نميشود (رك. نسق زراعتى) مگر بموافقت زارع ويا آباد كردن زمين جديد (غير از اراضي دائر وبائر وآيش آن ده) ماده 32 آئين نامه اصلاحات ارضى مصوب 3- 5- 43 و بند دوم از يازدهمين قسمت صورت جلسه شوراى اصلاحات ارضي مورخ 11-1-41 (مجموعه اصلاحات ارضي- صفحه 40)
            
            خصاء
            (فقه- مدني) بكسرخاء عبارت است از اخته بودن مرد از طريق دخل و تصرف وعمليات مادى در بيضه او. چنين كسى را خصى (بفتح اول) گويند. ماده 1122 قانون مدني (صفحه 483 جامع الشتات)
            
            خصال كفاره
            (فقه) امورى كه شخص مكلف بكفاره شرعا بايد آنها را انجام دهد (واجبات كفاره) از قبيل آزاد كردن بنده، پوشاندن جامه بدرويشان و روزه گرفتن. كفاره عملى خسارتى ازآن خطا به ديگرى برسد مرتكب خطا ملزم بجبران آن ميشود بجاى خطا باين معنى تقصير هم گفته ميشود (ماده 386 - 391 قانون تجارت). چون خطا از قرنها قبل در محاورات حقوقى زبان فارسى شمول نسبت بمورد عمد ندارد مناسب است بجاى ترجمه Faute تخطى نهاده شود نه خطا تا شامل تخطى عمدى و غير عمدى شود. (جزا) خطا در اموركيفرى عبارت است از بى مبالاتي وبى احتياطى و عدم رعايت مقررات دولتى و عدم مهارت (ماده 177 قانون كيفر عمومى و ماده 1- 2- 3 قانون تشديد مجازات رانندگان و غيره) (با صطلاحات مذكور رجوع شود).
            
            خطا بسبب انجام وظيفه 
            (مدني) يعنى تخطى حاصل بخاطر انجام وظيفه مانند اينكه راننده ماشين شخصى كه اجيرمالك و راننده او است درهنگاميكه ماشين را براى تعمير بتعميرگاه مى برد عابرى را مجروح نمايد. اين نوع از خطا (تخطى) موجب مسئوليت است. مقصود ازعبارت ((بمناسبت انجام وظيفه)). در مواد 11-12 قانون مسئوليت مدنى همان مسئوليت بسبب انجام وظيفه است و تعبير قانون مزبور درست نيست زيرا ضررى كه بمناسبت انجام وظيفه وارد مى شود از موارد مسئوليت متبوع ازجانب تابع نمي باشد (رك. خطاء بمناسبت انجام وظيفه).
            
            خطا بمناسبت انجام وظيفه 
            (مدنى) تخطى كه انجام وظيفه موجب تسهيل وقوع آن شود مثل اينكه راننده ماشين شخصى كه بدستورصاحب آن مشغول انجام وظيفه است در حين رانندگى با راننده ديگرى كه رفيق او است شوخى ميكند و درنتيجه شوخى عابرى را مصدوم ميكند در اين جا خود راننده مسئول خسارت است و بر صاحب ماشين طرح دعوى خسارت نميتوان كرد.
            
            خطاء جزائى Faute penale
            رك. خطا
            
            خطاء حقوقى
            (مدنى) Faute civile رك. خطا
            
            خطا در حين انجام وظيفه 
            (مدني) مثل اينكه راننده ماشين شخصى كه بدستور او، مشغول انجام وظيفه است عابرى را مصدوم و مجروح نمايد.
            
            
            خطاء شبيه به عمد
            (فقه) بمعنى شبه عمد است (رك. شبه عمد)
            
            خطاء عقدى
            (مدني) بمعنى خطاء قراردادى است. (رك. خطاء قراردادى)
            
            خطاء قاضى
            (فقه) خطاء دادرس در امور دادرسى را گويند. خسارت ناشى از خطاء قاضي را بايد ازبيت المال بدهند (خطاء الحاكم فى بيت المال) اين موضوع نوعى از مسئوليت دولت است.
            
            خطاء قراردادى
            (مدنى) در اصطلاحات جديد به پيروى ازحقوق فرانسه به تخلف از تعهد ناشي از قرارداد گفته مى شود خواه از روى عمد باشد خواه نه (ماده 221- 222 226- 227- 229- 237- 238 239 ق &ndash; م)
            
            خطاء مدنى
            (مدني) در اصطلاحات جديد به پيروى از حقوق فرانسه به تخلفاتى گفته ميشود كه درصورت ايراد ضرر بغير موجب مسئوليت مدنى گردد (رك. مسئوليت مدني- خطا)
            
            خطاء مفروض Faute presumee
            (مدنى) بموجب اين نظريه براى كسيكه مسئول مدني شناخته شده است فرض تقصير و تخطى Faute مى شود خواه اثبات خلاف آن قانونا مجاز باشد خواه نه. مثلا در باب مسئوليت تابع و متبوع (رك. مسئوليت متبوع از طرف تابع) وقتيكه تابع خسارتى بديگرى رساند فرض قانون اين است كه متبوع در انتخاب تابع، دقت كافى نكرده است لذا اومسئول خسارت متضرر است و متضرر ميتواند عليه او يا عليه تابع يا عليه هردو بطور تضامن طرح دعوى كند ودر صورت اخذ خسارت از متبوع، او مى تواند همان خسارت را از تابع وصول كند. ماده 12 قانون مسئوليت مدنى برهمين نظريه بنا شده لكن فرض تخطى را يك اماره نسبي قرار داده است. فرض تخطي درباره صغير غير مميز و ديوانه امكان ندارد. بهمين جهت براى تعميم مسؤليت عمل غير وساختن ضابطه اين نظريه مدتها است كه متروك مانده
            است. چهار نظريه ديگر در مورد مسئوليت متبوع از تابع وجود دارد (رك. نيابت - ضمان- غرم)
            
            (شبه) خطا
            (فقه) بمعنى شبه عمد است (رك. شبه عمد)
            
            خلاف Contravention de simple police
            (جزا) نوعي از جرائم كه ماهيت آنها مخالفت با نظامات عادى است. تعاريف خلاف عموما مبهم است بايد از روي طبع وكميت مجازات آنرا شناخت. عمد ركن خلاف نيست (ماده 184 دادرسى كيفرى و ماده 11 قانون جزا)
            
            خلافت
            بمعني امامت است (رك. امامت)
            
            خلع
            (فقه- مدنى) بضم اول و سكون ثاني : جدا شدن زوجه از زوج در ازاء دادن مالى (كه فديه ناميده ميشود) در اين موضوع اختلاف نظر است كه خلع مصداق فسخ است يا طلاق.
            
            خليفه
            (فقه) بمعنى امام (جانشين پيغمبر اكرم) است. (رك. امامت)
            
            خليفه قاضى
            (فقه) قاضى بموجب اختيارى كه باو داده مى شود مى تواند در حوزه قضائى خود يك يا چند نفرجانشين معين كند كه تحت نظر او به امر قضاء مشغول باشند وآن جانشين را خليفه قاضى گويند.
            
            خمر
            (فقه) هرمايع مسكر را گويند.
            
            خمس 
            (فقه) يك پنجم اموال ذيل را گويند كه نصف آن متعلق به امام (ع) ونصف ديگر طبق مقررات شرعى در مصارف خاصي مصرف ميش ميشود : غنيمت جنگ - مواد استخراج شده از معدن- گنج - آنچه كه از راه غواصى بدست مى آيد - مالى كه بيكى از وجوه ناقله منتقل شود و با مالى مخلوط باشد كه تصرف منتقل اليه درآن، قانونا ممنوع است - زمينى كه شخص ذمى از مسلمان مي خرد - كليه منافعى كه شخص دركسب (هر نوع كسب) بدست مى آورد بعد از جدا كردن خرج يكساله خود و خرج كساني كه قانونأ مكلف بدادن نفقه آنان مى باشد. نصف خمس كه متعلق به امام است سهم امام ناميده ميشود.
            
            خنثى
            (مدنى &ndash; فقه) انسانى كه هم آلت تناسلى مرد را دارد وهم آلت تناسلى زن را (ماده 939 قانون مدنى) اگر هيچيك از اين دو را نداشته باشد او را ممسوح نامند. خنثى سه قسم است:
            الف - خنثائي كه جانب ذكور بر او غالب است. او را خنثى ذكر ناميده اند. ب- خنثائي كه جانب اناث بر اوغالب است او را خنثى انثى خوانده اند.
            ج- خنثائى كه هيچ جانب بر او غالب نباشد او را خنثي مشكل مينامند. اين مباحث در ماده 939 قانون مدني مطرح است.
            
            خنثى انثى
            (فقه &ndash; مدني) خنثائى كه علامات اناث بر اوغالب باشد اين علامات عبارتند از:
            1- نداشتن ريش 2- تفلك (استداره ثدى) 3- حمل 4- حيض 5- رقت منى 6- تساوى اضلاع 7- برآمده نبودن استخوان حلقوم 8- خروج پيشاب ازآلت زنى يا سبق خروج آن از آلت زنى (درصورتيكه ازهردو آلت خارج شود) يا تأخير انقطاع (در صورتيكه از هر دو و در آن واحد شروع بخارج شدن گردد)
            
            خنثي ذكر 
            (مدنى - فقه) خنثائي كه علامات ذكور بر اوغالب باشد علامات مزبورعبارتند از: 
            1- ريش برآوردن 2- عدم تفلك. تفلك ازفلك است و در فقه بمعنى كروي شدن پستان است (استداره ثدى) چنانكه بزبان اهل هيئت گفته ايم: نگارمن كه شكرريزد از لب و دهنش نهاده رمز تفلك بچاك پيرهنش كه تا بسخريه گيرد حكيم يونان را مهى كه گوى فلك را نهاده در ثخنش (يعنى بعكس آنچه كه حكيم يونان گفته كه ماه در پيكره فلكى قرار دارد ماهى ديدم كه فلك يعنى گوى پستان در پيكره او جاى دارد.) 3- محتلم شدن 4- ميل شديد به مجامعت با زنان 5- حامله كردن 6- عفونت منى وغلظت آن 7- برجستگى استخوان حلقوم 8- خروج پيشاب از آلت مردى يا سبق خروج آن ازآلت مردى (درصورتيكه از هردو خارج شود) يا تأخير انقطاع آن (درصورتيكه موقع شروع بخروج درآن واحد ازهر دو آلت خارج گردد) 9- نا برابرى اضلاع.
            
            خنثى مشكل
            (فقه &ndash; مدني) خنثائي كه علامات ذكور و علامات اناث هيچيك براو غالب نباشد يا بين اين دو دسته علامات تعارض باشد و هيچ جانب را نتوان بر جانب ديگر ترجيح داد مثلا گفته اند درصورت تعارض ريش وتفلك بايد او را خنثى ذكر دانست زيرا در بعضى از مردان هم تفلك ديده شده و از مختصات زنان نيست و اگر ريش و حيض با هم تعارض كردند جانب حيض مقدم است زيرا هيچ مردى حيض نميشود ولى بندرت ديده شده كه زني ريش داشته باشد پس چنين خنثائى خنثى انثى است. (عنا وين مير فتاح - چاپ 1297- صفحه 10- 11)
            
            خيار
            (مدنى- فقه) تسلط بر ازاله اثر حاصل ازعقد. در قانون مدنى تعريفى از آن نشده است زيرا ماهيت آن تا اندازه اى بديهي است وتعريف فقهى بالا نيز از مفهوم عرفى خيارگرفته شده است بنابر اين تسلط قانوني شخص دراضمحلال عقد را خيارگويند. (رك. متعلق خيار) خيار ممكن است ناشى از تراضى طرفين باشد (مانند خيار شرط) يا ناشى ازحكم قانون باشد مانند خيار مجلس (ماده 397 ق- م)
            
            خيار اشتراط
            (مدنى- فقه) هرگاه بعد ازعقد وفا بشرطى كه شده (شرط فعل - شرط صفت) نشود كسيكه بنفع او شرط شده ميتواند معامله را فسخ وعوض را بگيرد و ميتواند معامله را بهمان نحو (بدون اخذ ارش) قبول كند. (ماده 444 قانون مدني) در اصطلاح ديگر آنرا خيار تخلف شرط ناميده اند.
            
            خيار اصلى 
            (مدني - فقه) خياري است كه بحكم قانون و بدون توافق طرفين معامله، وجود پيدا ميكند مانند خيارمجلس و خيار حيوان و خيار تاخير ثمن و غيره (ماده 397- 398- 402 ق- م)
            
            خيار تاخير
            (مدنى- فقه) بمعنى خيار تاخير ثمن است (اصطلاح مختصر شده) رك. خيار تأخير ثمن
            
            
            خيار تأخير ثمن
            (مدني- فقه) هرگاه مبيع عين خارجى و يا درحكم آن باشد و براى تاديه ثمن يا تسليم مبيع بين متبايعين، اجلى معين نشده باشد، اگر سه روز از تاريخ وقوع بيع بگذرد و در اين مدت نه بايع مبيع را تسليم مشترى نمايد و نه مشترى تمام ثمن را ببايع بدهد بايع مختار در فسخ معامله است (ماده 402 ق- م) در همين اصطلاح، خيار تاخير- خيار ثلاثه هم استعمال شده است.
            
            خيارتبعض صفقه
            (مدنى- فقه) اختيارى است براى يكي از طرفين عقد معوض كه عقد نسبت بقسمتى ازموضوع عقد صحيح و نسبت بقسمتي باطل ازكار درمى آيد در اينصورت بموجب آن اختيار او ميتواند عقد را نسبت بقسمت صحيح فسخ كند مثل اينكه ششدانگ خانه اى را بخرد بعد معلوم شود سه دانگ آن ملك بايع نبوده است. اگر از فسخ صرفنظر كند نسبت بقسمت باطل، حق استرداد عوض را خواهد داشت ماده 441 قانون مدنى (رك. عقود متبعضه)
            
            خيارتخلف شرط 
            رك. خيار اشتراط خيار تخلف وصف (مدني &ndash; فقه) اگر با ذكر اوصاف (بدون مشاهده درحين عقد) معامله معوضى واقع شود و بعد خلاف آن ديده شود يعنى اوصافى كه ذكر آن براى رفع ابهام ازمورد عقد شده بود آنچنان كه ذكر شده نباشد براي منتقل اليه حق فسخ حاصل ميشود كه آنرا خيار تخلف وصف نامند. (ماده 410 قانون مدني) اگر وصف بصورت شرط ذكر شود تخلف از آن را تخلف شرط نامند و خيار راجع بآن را خيار تخلف شرط خوانند.
            
            خيار تدليس
            (مدني- فقه) تدليس عمل موجب فريب طرف معامله است (ماده 438 ق- م) و وجود آن سبب پيدايش حق فسخ (كه آنرا خيار تدليس نامند) ميشود.
            
            خيار تعذر تسليم
            (فقه) هرگاه مشترى مالى را بخرد كه بايع در حين عقد خود را قادر برتسليم تصور مى كرد وپس ازعقد معلوم شود كه تسليم آن براى او مقدور نيست (سلب قدرت تسليم بايد بعد از وقوع عقد پيش آيد وگرنه نبودن قدرت تسليم درحين عقد موجب بطلان عقد است. ماده 348 قانون مدنى) در اينصورت مشترى حق فسخ عقد را دارد وميتواند عقد را فسخ نكرده مثل يا قيمت آنرا بگيرد.
            
            خيارتعيين
            (فقه) هرگاه بايع يكى از چند امرمعين (مثلا يك مداد از جعبه مداد ها كه پيش متبايعين است) ويا مصداقى از يك كلى را بفروشد ومشترى اختيار انتخاب يكى از چند امر معين (يا يك مصداق ازكلى را) داشته باشد اين اختيار را اختيارتعيين و خيار تعيين نامند (در فقه عامه) اگر چند امر معين ويا مصاديق كلى متساوى باشند اشكالى درصحت عقد نيست واين خياربمفهوم متعارف خيارات كه موجب تزلزل عقود ميشوند نيست.
            
            خيار تفليس
            (مدني- فقه) حق فسخ ناقل (درعقد معوض) باشرائط ذيل:
            الف - مشترى (منتقل اليه) پس ازعقد بحكم دادگاه معسر ومفلس شده باشد. 
            ب- مبيع ب مشترى تسليم نشده باشد و اگر شده عين آن نزد مشترى باشد يعنى تلف نكرده و نقل بغير نكرده باشد.
            ج- ثمن ببايع تاديه نشده باشد.
            د- ثمن كلى در ذمه باشد.
            غرض از خيار تفليس اين است كه بايع داخل درغرماء نشود. اگر قسمتى ازمبيع تلف يا نقل بغير شده باشد خيارتفليس نسبت بباقى جاري است (ماده 380- 729 قانون مدني) با وضع قانون اعسار 1313 خيارتفليس از بين نمي رود و جعل عنوان ورشكستگى براى بازرگانان هم اين حق خيار را از بين نبرده است. زيرا علت خيار در همه موارد بالا وجود دارد.
            
            خيارتلف جزء مبيع قبل ازقبض 
            (مدنى- فقه) هرگاه جزء مبيع قبل از قبض تلف شود وآن جزء از اجزائى باشد كه ثمن برآن جزء و بر جزء باقى قابل تقسيط باشد مشترى حق رد و قبول مبيع را دارد. اين قانون درباره ثمن شخصى هم جارى است (ملاك ماده 388 ق م)
            
            خيارتلف وصف مبيع قبل ازقبض 
            (مدني &ndash; فقه) هرگاه قبل از قبض، مبيع معيب گردد (بعد ازعقد) مشترى حق رد و قبول مبيع را خواهد داشت. اين قانون درمورد ثمن شخصى هم جارى است. (ماده 388 ق- م)
            
            خيار ثلاثه
            (فقه) بمعنى خيار تاخير ثمن است. (رك. خيار تاخير ثمن)
            خيار حيوان
            (مدني- فقه) اگر مبيع حيوان باشد مشترى از حين عقد تا سه روز اختيار فسخ عقد را دارد (ماده 398 قانون مدنى)
            
            خيار رؤيت
            (مدني - فقه) اگر يكطرف عقد مالى را قبلا ديده و باعتماد مشاهده سابق و بتصور عددم تغييرآن وضع آن مال را خريدارى كند و بعد از عقد معلوم شود كه آن مال اوصاف سابق را درحين عقد نداشته حق فسخ عقد را دارد (ماده 413 قانون مدني)
            
            خيار رد ثمن
            (فقه &ndash; مدنى) خيار مشترى بيع شرط است كه مشترى بعد از رد ثمن خيارفسخ معامله را خواهد داشت. (ماده 458 ق- م)
            
            خيار شرط
            (مدنى- فقه) درعقد بيع ممكن است شرط شود كه در مدت معينى براى بايع يا مشترى يا هردويا شخص خارجى اختيار فسخ معامله باشد (ماده 399 ق &ndash; م) در همين معنى خيار قراردادى نيز استعمال شده است.
            
            خيار شركت
            (فقه) هرگاه بعد ازعقد معوض معلوم شود كه قسمت مشاعى از مورد معامله متعلق به شخصى ثالث بوده است براى منتقل اليه خيار شركت حاصل ميشود اثر اين خيار اين است كه مانند مورد خيار تبعض صفقه ميتواند عقد را كلا فسخ كند ويا نسبت بقسمت صحيح قبول كرده و نسبت بقسمت باطل، عوض را مسترد دارد. قانون مدنى اين خيار را جزء خيار تبعض صفقه قرار داده است.
            
            خيار شفعه
            (فقه) حق شفعه را گويند (جلد دوم منية الطالب - چاپخانه مرتضويه نجف - سال 1358- صفحة 198) رك. شفعه
            
            خيارعيب 
            (مدني- فقه) هرگاه پس ازعقد معوض معلوم گردد كه مورد معامله عيب داشته منتقل اليه ميتواند عقد را بهم زند يا آن را با اخذ ارش (يعنى تفاوت صحيح و معيب - رك. ارش) بپذيرد (ماده 422 ببعد قانون مدني)
            
            خيارغبن
            (مدنى- فقه) اختيار فسخ عقد كه ناشى از حصول غبن در معامله (اعم از بيع و غيره) است. ظهورغبن كاشف از وجود حق خيار ازحين عقد است نه ازحين ظهورغبن (ماده 416 ق &ndash; م)
            
            خيار قراردادى
            (مدني- فقه) خيارى است ناشى ازتوافق طرفين كه آنرا خيار شرط نيز گويند عقدى كه درآن شرط خيار شده آنرا عقد خيارى نامند (ماده 399 ق- م)
            
            خيار كذب
            (فقه) هرگاه در مرابحه پس ازعقد برمشترى معلوم شود كه بايع در اخبار از رأس المال، مبلغ را زيادتر ازواقع گفته است براي مشترى خيار فسخ حاصل ميشود و اين خيار را خياركذب مى گويند و در قانون مدنى ما پيش بينى نشده است (جامع الشتات صفحه 141)
            
            خيار مايفسده المبيت
            (مدني- فقه) هرگاه مورد معامله از اشيائى باشد كه بيش ازيكشبانه روزسالم نماند (مانند توت تر و روزنامه يوميه و غيره) اگر مشترى قيمت را ندهد بايع حق فسخ دارد. قانون مدنى اين خيار را جزء خيار تاخير ثمن قرارداده است. (ماده 409 قانون مدنى)
            
            خيار مجلس 
            (مدنى- فقه) درعقد بيع مادام كه مجلس عقد بهم نخورده طرفين حق بهم زدن بيع را دارند بهم زدن مجلس عقد بتفرقه متعاملين از يكديگر (ولو بچند قدم) و يا بترك مكان عقد (ولو باهم) محقق ميشود (ماده 397 قانون مدنى)
            
            خيار مختص
            (مدنى- فقه) خيارى كه دريك عقد فقط براى يكطرف معامله حاصل ميشود مانند خيار حيوان _ماده 398 ق- م)
            
            
            خيار مشترك
            (مدني- فقه) خيارى كه دريك عقد براى هردوطرف معامله حاصل ميشود مانند خيارمجلس (درمقابل خيارمختص استعمال ميشود).
            
            خيار منجز
            (مدنى فقه) خياري است كه ابتداء مدت آن متصل بعقد باشد مانند خيارمجلس و خيار حيوان. در بعضى ازخيارات ممكن است ابتداء مدت آن متصل بعقد نباشد. (ماده 400 ق- م)
            
            خيار نقد
            (فقه) بيع اگر بشرط اداء ثمن در وقت معين باشد و در آن وقت ثمن داده نشود براى بايع خيار نقد حاصل ميشود كه از اقسام خيار شرط است.
            
            (اخذ به) خيار
            (مدني- فقه) اعمال حق خيار (يا استفاده ازحق خيار) را گويند.
            
            (صاحب) خيار
            (مدني- فقه) كسيكه خيار بنفع اومقرر شده است خواه متعامل باشد خواه قائم مقام قانونى او (مانند وارث) خواه شخص ثالث كه بنفع او خيارى مقررشده است.
            
            (متعلق) خيار
            متعلق خيار (هرخيارى باشد) دوچيز است: الف - ابقاء عقد صحيح (زيرا خيار فقط در عقد صحيح پيدا ميشود نه درعقد فاسد) ب- ازاله عقد صحيح سايرمشخصات خيارات داخل در ماهيت حقوقى صار نمى باشند بلكه از عوارض و مختصات آن خيارمحسوب ميشوند بنابراين فوريت خيار (بعد ازعلم بعيب. ماده 435 ق- م) فقط متوجه خود خيار است نه متوجه عوارض آن مثلا بعد ازعلم بعيب، متضرر بايد فورا قصد ابقاء عقد يا قصد ازاله و فسخ عقد را اعلام كند: اگر قصد ابقاء عقد را فورا اعلام نمود (يا با وجود علم بعيب غمض عين ومسامحه نمايد اين عمل كاشف از اسقاط حق فسخ است) بالطبع و بحكم قهرى قانون (ماده 422 ق &ndash; م) مستحق ارش است ومطالبه ارش فوريت ندارد زيرا ارش از لوازم قهرى ابقاء عقد است و داخل در ماهيت خيار نيست تا مشمول فوريت خيارعيب باشد پس تا وقتى كه مرور زمان شامل حق ارش مزبور نشده ميتواند ارش را مطالبه كند.
            
            خيانت درامانت
            (جزا) استعمال مال مورد امانت بتوسط امين درجهتي كه منظورصاحب مال نباشد. استعمال اعم است از تصاحب يا تلف يا گم كردن (ماده 241 قانون مجازات عمومى)عناصر اين جرم عبارت است: الف - تصاحب كردن و بطور كلى صرف مال برخلاف نظر مالك.
            ب- تقلب (قصد خيانت در امانت)
            ج- اضرار بمالك
            د- در قانون ما فقط مال منقول موضوع اين جرم واقع ميشود. ه - مال وديعه بطور اماني به خائن در امانت تسليم شده باشد. اين عنصر اين جرم را از كلاه بردارى جدا ميكند تسليم اعم است از تسليم مادى يا تسليم قانوني.
            و- اسباب قانوني كه موجب حصول امانت ميشود بايد بطور حصر در قانون معين شود (مانند: اجاره - وديعه - رهن - وكالت - هر كار با مزد يا بى مزد در قانون ايران
            
        
    

]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 23:11:41 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

