در صبحی روشن ترا تصویر میکنم

به خیالم رویای نیمه شب را تعبیر میکنم

در رقص گیسوان خورشید، دل را با تو تقدیس میکنم

دل بیرنگ و رویم را با زلال نگاهت تسلیس میکنم

با لبخند خورشید میخندم و در دیدن لبخندت تعجیل میکنم

گاه میگریم و غم نبودنت را با اشک تسهیل میکنم

در نیم روز سایه ات را در کنار سایه ام ترسیم میکنم

سایه شکسته ام را در آغوش سایه ات ترمیم میکنم

در وقت عصر با تو خورشید را به ماندن ترغیب میکنم

سایه به سایه رد نگاهت را تعقیب میکنم

به وقت شب نفسهای سنگین را به دلم تحمیل میکنم

به کورسوی دیدار دوباره ات بذر امید را در دلم تلقیح میکنم

در خواب عشقت را به خواب تمثیل میکنم

سقوط از بهشت بودنت را با این حس تعدیل میکنم

*****


..........................................................................................................................

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما 

کوه ما سینه ما ناخن ما تیشه ما 

شور شیرین ز بس آراست ره جلوه‌گری 

همچو فرهاد تراود ز رگ و ریشه ما 

بهر یک جرعه‌ی جام منت ساقی نکشیم 

اشک ماباده ما دیده ما شیشه ما 

عشق شیری قوی پنجه و می‌گوید فاش 

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

  این روزها در هرگوشه ای ترا میبینم، از دیدنت نفس از سر میگیرم، این روزها حس میکنم غریبتر از همیشه ام، چون علفی هرز در میان انبوه گیاهان بیشه ام...   



تاريخ : سه‌شنبه 03 بهمن 1391 | 18:04 | نویسنده : theradical | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
value=